نکات صرف ونحو خطبه تصحیح شده 4
نکات صرف ونحوتصحیح شده خطبه 4به ترتیب مثالهای آن
حرف جرو مجروربه حرف جر
بِــــــِنا
حرف جردهنده را(جارّ)واسمی که جرپذیرفته را(مجرور)وهردوراباهم(جارومجرور)می نامند
(نحو متوسط حمید محمدی)
فعل ماضی(باب افعال صیغه نهم)
اهتدیتم
فعل ماضی، فعلی است که برانجام کاری یاپدید آمدن حالتی در زمان گذشته دلالت کند
(صرف متوسط حمید محمدی)
حرف جرو مجروربه حرف جر
فی الظَّلماءِ
حرف جردهنده را(جارّ)واسمی که جرپذیرفته را(مجرور)وهردوراباهم(جارومجرور)می نامند
(نحو متوسط حمید محمدی)
حرف عطف
وَ
«واو»عطف که در زبان فارسی هم معمول است به منظور مشارکت معطوف و معطوف علیه در عمل استعمال می شود،بدون آنکه ترتیبی منظور باشد. ممکن است معطوف ومعطوف علیه عمل رادریک زمان انجام داده باشند وممکن است یکی قبل ودیگری بعد انجام داده باشد.
فعل ماضی(باب تفعّل)
تَسَنَّم
فعل ماضی، فعلی است که برانجام کاری یاپدید آمدن حالتی در زمان گذشته دلالت کند
(صرف متوسط حمید محمدی)
حرف جرو مجروربه حرف جر
عَن السَّرار
حرف جردهنده را(جارّ)واسمی که جرپذیرفته را(مجرور)وهردوراباهم(جارومجرور)می نامند
(نحو متوسط حمید محمدی)
فعل مجهول
وُِقِرَ
فعلی است که فاعل آن در کلام ذکر نشده باشد، وفعل به مفعول نسبت داده شود که به این مفعول نسبت داده شود که به این مفعول ،((نایب فاعل)) می گویند زیرا به جای فاعل قرار گرفته است.
(صرف متوسط حمید محمدی)
اسم نکره ونائب فاعل
سَمعٌ
نکره،اسمی است که معنا ومصداق آن مشحص نباشد: مانند: بَیتٌ
(صرف متوسط حمید محمدی)
نایب فاعل،اسم مرفوعی است که پس از فعل ((مجهول))می آید،وفعل مجهول به آن نسبت داده می شود.در حقیقت،((نائب فاعل))همان مفعولی است که در فعل معلوم وجود داشته و پس از حذ ف فاعل به جای آن آمده واعراب فاعل رابخود گرفته است.
(نحو متوسط حمید محمدی)
عوامل جزم
لَم یفقه
هرگاه یکی از عوامل جزم بر سر فعل مضارع در آید مجزوم می شود.عوامل جزم بر دو قسمند:1- حروف جازمه 2- اسماء جازمه، حروف جازمه عبارتنداز:لَم- لَمّا- لام امر- لانهی- «اِنِ»شرط حروف جازمه یک فعل را جزم میدهند (یفقه)فعل شرط می باشد حرکت آخر را سا کن کرده
(صرف متوسط حمید محمدی)
استفهام
کَیفَ
اسم های استفهام، اسم هایی هستند که برای پرسش آورده می شوند
(صرف متوسط حمید محمدی)
فعل مضارع
یُراعِی
فعل مضارع، فعلی است که بر انجام کاری یاپدیدآمدن حالتی در زمان حال یاآینده دلالت می کند.
(صرف متوسط حمید محمدی)
اسم(معرفه)
النَّبأَة
معرفه ، اسم است که معنا ومصداق آن مشخص باشد: مانند اَلکَعبة
(صرف متوسط حمید محمدی)
موصول
مَن
موصول بر دو قسم است:«موصول خاص»و«موصول مشترک».موصول مشترک همواره بر یک لف باقی می ماند.
(صرف متوسط حمید محمدی)
فعل ماضی(باب تفعل صیغه چهارم مفرد مونث غایب)
أَصَمَّتهُ
فعل ماضی، فعلی است که برانجام کاری یاپدید آمدن حالتی در زمان گذشته دلالت کند
(صرف متوسط حمید محمدی)
اسم(معرفه)
الصَّیحَةُ
معرفه ، اسم است که معنا ومصداق آن مشخص باشد: مانند اَلکَعبة
(صرف متوسط حمید محمدی)
فعل مجهول
رُبِطَ
فعلی است که فاعل آن در کلام ذکر نشده باشد، وفعل به مفعول نسبت داده شود که به این مفعول نسبت داده شود که به این مفعول ،((نایب فاعل)) می گویند زیرا به جای فاعل قرار گرفته است.
(صرف متوسط حمید محمدی)
نایب فاعل واسم نکره
جَنانٌ
نایب فاعل،اسم مرفوعی است که پس از فعل ((مجهول))می آید،وفعل مجهول به آن نسبت داده می شود.در حقیقت،((نائب فاعل))همان مفعولی است که در فعل معلوم وجود داشته و پس از حذ ف فاعل به جای آن آمده واعراب فاعل رابخود گرفته است.
(نحو متوسط حمید محمدی)
نکره،اسمی است که معنا ومصداق آن مشحص نباشد: مانند: بَیتٌ
(صرف متوسط حمید محمدی)
فعل مضارع(مجرد)
یُفارِقهُ
فعل مضارع، فعلی است که بر انجام کاری یاپدیدآمدن حالتی در زمان حال یاآینده دلالت می کند.
اسم(معرفه)
الخَفَقانُ
معرفه ، اسم است که معنا ومصداق آن مشخص باشد: مانند اَلکَعبة
(صرف متوسط حمید محمدی)
موصول
ما
موصول بر دو قسم است:«موصول خاص»و«موصول مشترک».موصول مشترک همواره بر یک لف باقی می ماند.یکی از اسمهای موصول مشترک«ما»است.اسم موصول«ما»غالباً برای غیر انسان به کار می رود.
فعل ماضی(مجرد)
زِلتُ
فعل ماضی، فعلی است که برانجام کاری یاپدید آمدن حالتی در زمان گذشته دلالت کند
(صرف متوسط حمید محمدی)
فعل ماضی(باب افتعال)
أَنتَظِرُ
فعل ماضی، فعلی است که برانجام کاری یاپدید آمدن حالتی در زمان گذشته دلالت کند
(صرف متوسط حمید محمدی)
حرف جرو مجروربه حرف جر
بِکُم
حرف جردهنده را(جارّ)واسمی که جرپذیرفته را(مجرور)وهردوراباهم(جارومجرور)می نامند
(نحو متوسط حمید محمدی)
مضاف و مضاف الیه
عواقِبَ الغَدرِ
اضا فه، نسبت دادن اسمی به اسم دیگر است بطوریکه اسم اول را مضاف واسم دوم را مضاف الیه نامند.
(نحو متوسط حمید محمدی)
اسم(معرفه)
الغَدرِ
معرفه ، اسم است که معنا ومصداق آن مشخص باشد: مانند اَلکَعبة
(صرف متوسط حمید محمدی)
فعل ماضی(باب تفعّل )
اَتَوَسَّمُکُمُ
فعل ماضی، فعلی است که برانجام کاری یاپدید آمدن حالتی در زمان گذشته دلالت کند
(صرف متوسط حمید محمدی)
حرف جرو مجروربه حرف جر
بِجِلیَةِ
حرف جردهنده را(جارّ)واسمی که جرپذیرفته را(مجرور)وهردوراباهم(جارومجرور)می نامند
(نحو متوسط حمید محمدی)
مضاف و مضاف الیه
حلیة المغتَّرینَ
اضا فه، نسبت دادن اسمی به اسم دیگر است بطوریکه اسم اول را مضاف واسم دوم را مضاف الیه نامند.
(نحو متوسط حمید محمدی)
اسم(معرفه)
المَغتَرِّینَ
معرفه ، اسم است که معنا ومصداق آن مشخص باشد: مانند اَلکَعبة
(صرف متوسط حمید محمدی)
فعل ماضی (مجرد)
سَتَرَنِ
فعلی راکه دارای سه حرف اصلی باشد ((ثلاثی))گویند:اگر اولین صیغه ماضی دارای هیچ حرف زاید نباشد بهآن ((ثلاثی مجرد))گویند.
ضمیر منفصل نصبی وجری
ی
صیغه سیزدهم مفرد متکلم یا متکلم وحده ضمایر منفصل همیشه بارزوآشکارند.
(صرف حمید محمدی)
حرف جرو مجروربه حرف جر
عنکُم
حرف جردهنده را(جارّ)واسمی که جرپذیرفته را(مجرور)وهردوراباهم(جارومجرور)می نامند
(نحو متوسط حمید محمدی)
فاعل
جِلبابُ
فاعل که همان انحام دهنده کار یا پدید آورنده حالت می باشد بر چند گونه است
(صرف متوسط حمید محمدی)
اسم(معرفه)
الِّدین
معرفه ، اسم است که معنا ومصداق آن مشخص باشد: مانند اَلکَعبة
(صرف متوسط حمید محمدی)
مضاف و مضاف الیه
جِلبابُ الِّدین
اضا فه، نسبت دادن اسمی به اسم دیگر است بطوریکه اسم اول را مضاف واسم دوم را مضاف الیه نامند.
(نحو متوسط حمید محمدی)
ماضی مخاطب (باب تفعیل صیغه نهم جمع مذکر )
بَصَّرَنیکُم
فعل ماضی، فعلی است که برانجام کاری یاپدید آمدن حالتی در زمان گذشته دلالت کند
(صرف متوسط حمید محمدی)
فاعل
صِدق
فاعل که همان انحام دهنده کار یا پدید آورنده حالت می باشد بر چند گونه است
(صرف متوسط حمید محمدی)
اسم(معرفه)
النِّیَّةِ
معرفه ، اسم است که معنا ومصداق آن مشخص باشد: مانند اَلکَعبة
(صرف متوسط حمید محمدی)
مضاف و مضاف الیه
صِدق النِّیَّةِ
اضا فه، نسبت دادن اسمی به اسم دیگر است بطوریکه اسم اول را مضاف واسم دوم را مضاف الیه نامند.
(نحو متوسط حمید محمدی)
ماضی مجرد(صیغه سیزدهم متکلم وحده)
أَقَمْتُ
فعلی راکه دارای سه حرف اصلی باشد ((ثلاثی))گویند:اگر اولین صیغه ماضی دارای هیچ حرف زاید نباشد بهآن ((ثلاثی مجرد))گویند.
(صرف متوسط حمید محمدی)
حرف جرو مجروربه حرف جر
لَكُمْ
حرف جردهنده را(جارّ)واسمی که جرپذیرفته را(مجرور)وهردوراباهم(جارومجرور)می نامند
(نحو متوسط حمید محمدی)
حرف جرو مجروربه حرف جر
عَلَى سَنَنِ
حرف جردهنده را(جارّ)واسمی که جرپذیرفته را(مجرور)وهردوراباهم(جارومجرور)می نامند
(نحو متوسط حمید محمدی)
مضاف و مضاف الیه
سَنَنِ الْحَقِّ
اضا فه، نسبت دادن اسمی به اسم دیگر است بطوریکه اسم اول را مضاف واسم دوم را مضاف الیه نامند.
(نحو متوسط حمید محمدی)
اسم(معرفه)
الْحَقِّ
معرفه ، اسم است که معنا ومصداق آن مشخص باشد: مانند اَلکَعبة
(صرف متوسط حمید محمدی)
حرف جرو مجروربه حرف جر
فِي جَوَادِّ
حرف جردهنده را(جارّ)واسمی که جرپذیرفته را(مجرور)وهردوراباهم(جارومجرور)می نامند
(نحو متوسط حمید محمدی)
اسم(معرفه)
الْمَضَلَّةِ
معرفه ، اسم است که معنا ومصداق آن مشخص باشد: مانند اَلکَعبة
(صرف متوسط حمید محمدی)
مضاف و مضاف الیه
جَوَادِّ الْمَضَلَّةِ
اضا فه، نسبت دادن اسمی به اسم دیگر است بطوریکه اسم اول را مضاف واسم دوم را مضاف الیه نامند.
(نحو متوسط حمید محمدی)
ظرف (مبنی ومعرب)
حَيْثُ (زمان و مبنی)
ظرف مبنی :ظروفی هستند که رکت آخرشان «ثابت »است.
(نحو متوسط حمید محمدی)
فعل مضارع(مجرد)
تَلْتَقُونَ
فعل مضارع، فعلی است که بر انجام کاری یاپدیدآمدن حالتی در زمان حال یاآینده دلالت می کند.
(صرف متوسط حمید محمدی
لا نفی جنس
(لَا)نفی جنس، حرفی است که مانند حروف مشبهة بالفعل برسر مبتدا و خبر درآمده و((نصب))به اسم و((رفع))به خبر می دهد، بااین تفاوت که ((اسم)) آن همواره نکره بوده وبوسیله ((لا))، جنس آن نفی می شود.
(نحو متوسط حمید محمدی)
صفت مشبهه(فعیل)
دَلِيلَ
صفت مبهه، کلمه ای است که بر شخص یا چیز دارای صفت ثابت دلالت می کند
(نحو متوسط حمید محمدی)
فعل مضارع(باب افتعال)
تَحْتَفِرُونَ
فعل مضارع، فعلی است که بر انجام کاری یاپدیدآمدن حالتی در زمان حال یاآینده دلالت می کند.
(صرف متوسط حمید محمدی)
حروف عطف
لَا
حروفی عطف دو کلمه ویا دو جمله را به یکدیگر متصل می سازند ونه حرف می باشند واو –فاء- ثمَّ- اَو اَم- بَل -لا-لکن- حتی لا از حروفی است که حکم را بطور مشخص به یکی ازدو طرف نسبت میدهند
(نحو متوسط حمید محمدی)
فعل مضارع
تُمِيهُونَ
فعل مضارع، فعلی است که بر انجام کاری یاپدیدآمدن حالتی در زمان حال یاآینده دلالت می کند.
(صرف متوسط حمید محمدی)
ظرف متصرف و غیر متصرف
الْيَوْمَ
ظروف متصرف، ظرفهایی هستند که هم به صورت ظرف وهم غیر ظرف (مبتدا، فاعل...)استعمال میشوند
(نحو متوسط حمید محمدی)
ماضی مجرد(صیغه سیزدهم متکلم وحده)
أُنْطِقُ
فعلی راکه دارای سه حرف اصلی باشد ((ثلاثی))گویند:اگر اولین صیغه ماضی دارای هیچ حرف زاید نباشد بهآن ((ثلاثی مجرد))گویند.
(صرف متوسط حمید محمدی)
حرف جرو مجروربه حرف جر
لَكُمْ
حرف جردهنده را(جارّ)واسمی که جرپذیرفته را(مجرور)وهردوراباهم(جارومجرور)می نامند
(نحو متوسط حمید محمدی)
اسم(معرفه)
الْعَجْمَاءَ
معرفه ، اسم است که معنا ومصداق آن مشخص باشد: مانند اَلکَعبة
(صرف متوسط حمید محمدی)
صفت
ذَاتَ
صفت، تابعی است کع بعضی از ویژگیها وحالات متبوع خود را(که همان موصوف است)بیان میکند.
(نحو متوسط حمید محمدی)
ماضی مجرد(صیغه سیزدهم متکلم وحده)
عَزَبَ
فعلی راکه دارای سه حرف اصلی باشد ((ثلاثی))گویند:اگر اولین صیغه ماضی دارای هیچ حرف زاید نباشد بهآن ((ثلاثی مجرد))گویند.
(صرف متوسط حمید محمدی)
فاعل
رَأْيُ
فاعل که همان انحام دهنده کار یا پدید آورنده حالت می باشد بر چند گونه است
(صرف متوسط حمید محمدی)
مضاف الیه
امْرِئٍ
فعل ماضی(باب تفعّل )
تَخَلَّفَ
فعل ماضی، فعلی است که برانجام کاری یاپدید آمدن حالتی در زمان گذشته دلالت کند
(صرف متوسط حمید محمدی)
حرف جرو مجروربه حرف جر
عَنِّي
حرف جردهنده را(جارّ)واسمی که جرپذیرفته را(مجرور)وهردوراباهم(جارومجرور)می نامند
(نحو متوسط حمید محمدی)
حرف نفی
مَا
ماضی مجرد(صیغه سیزدهم متکلم وحده)
شَكَكْتُ
فعلی راکه دارای سه حرف اصلی باشد ((ثلاثی))گویند:اگر اولین صیغه ماضی دارای هیچ حرف زاید نباشد بهآن ((ثلاثی مجرد))گویند.
(صرف متوسط حمید محمدی)
حرف جرو مجروربه حرف جر
فِي الْحَقِّ
حرف جردهنده را(جارّ)واسمی که جرپذیرفته را(مجرور)وهردوراباهم(جارومجرور)می نامند
(نحو متوسط حمید محمدی)
حرف جر
مُذْ
بمعنی (مِن)ابتدای غایت، در صورتیکه زمان انجام فعل ، ماضی باشد
(نحو متوسط حمید محمدی)
ماضی مجرد(صیغه سیزدهم متکلم وحده)
أُرِيتُ
فعلی راکه دارای سه حرف اصلی باشد ((ثلاثی))گویند:اگر اولین صیغه ماضی دارای هیچ حرف زاید نباشد بهآن ((ثلاثی مجرد))گویند.
(صرف متوسط حمید محمدی)
ضمیر منفصل نصبی
هُ
ضمایر متصل نصبی پس از فعل ماضی، مضارع وامر آورده می شوند
(صرف متوسط حمید محمدی)
عوامل جزم
لَمْ يُوجِسْ
هرگاه یکی از عوامل جزم بر سر فعل مضارع در آید مجزوم می شود.عوامل جزم بر دو قسمند:1- حروف جازمه 2- اسماء جازمه، حروف جازمه عبارتنداز:لَم- لَمّا- لام امر- لانهی- «اِنِ»شرط حروف جازمه یک فعل را جزم میدهند (يُوجِسْ)فعل شرط می باشد حرکت آخر را سا کن کرده
(صرف متوسط حمید محمدی)
اسم
مُوسَى
اسم، کلمه ای است که بر معنای مستقلی دلالت کند وآن معنا بایکی از زمانهای سه گانه همراه نباشد: مانند: سَعید، کِتاب
(صرف متوسط حمید محمدی)
اسم نکره
خِيفَةً
نکره،اسمی است که معنا ومصداق آن مشحص نباشد: مانند: بَیتٌ
(صرف متوسط حمید محمدی)
حرف جرو مجروربه حرف جر
عَلَى نَفْسِهِ
حرف جردهنده را(جارّ)واسمی که جرپذیرفته را(مجرور)وهردوراباهم(جارومجرور)می نامند
(نحو متوسط حمید محمدی)
حروف عطف
بَلْ
حروفی عطف دو کلمه ویا دو جمله را به یکدیگر متصل می سازند ونه حرف می باشند واو –فاء- ثمَّ- اَو اَم- بَل -لا-لکن- حتی- بل از حروفی است که حکم را بطور مشخص به یکی ازدو طرف نسبت میدهند
(نحو متوسط حمید محمدی)
فعل ماضی(باب افعال)
أَشْفَقَ
فعل ماضی، فعلی است که برانجام کاری یاپدید آمدن حالتی در زمان گذشته دلالت کند
(صرف متوسط حمید محمدی)
حرف جرو مجروربه حرف جر
مِنْ غَلَبَةِ
حرف جردهنده را(جارّ)واسمی که جرپذیرفته را(مجرور)وهردوراباهم(جارومجرور)می نامند
(نحو متوسط حمید محمدی)
اسم(معرفه)
الْجُهَّالِ
معرفه ، اسم است که معنا ومصداق آن مشخص باشد: مانند اَلکَعبة
(صرف متوسط حمید محمدی)
مضاف و مضاف الیه
غَلَبَةِ الْجُهَّالِ
اضا فه، نسبت دادن اسمی به اسم دیگر است بطوریکه اسم اول را مضاف واسم دوم را مضاف الیه نامند.
(نحو متوسط حمید محمدی)
حرف جرو مجروربه حرف جر
مِنْ دُوَلِ
حرف جردهنده را(جارّ)واسمی که جرپذیرفته را(مجرور)وهردوراباهم(جارومجرور)می نامند
(نحو متوسط حمید محمدی
اسم(معرفه)
الضَّلَالِ
معرفه ، اسم است که معنا ومصداق آن مشخص باشد: مانند اَلکَعبة
(صرف متوسط حمید محمدی
مضاف و مضاف الیه
دُوَلِ الضَّلَالِ
اضا فه، نسبت دادن اسمی به اسم دیگر است بطوریکه اسم اول را مضاف واسم دوم را مضاف الیه نامند.
(نحو متوسط حمید محمدی)
ظرف متصرف و غیر متصرف
الْيَوْمَ
ظروف متصرف، ظرفهایی هستند که هم به صورت ظرف وهم غیر ظرف (مبتدا، فاعل...)استعمال میشوند
(نحو متوسط حمید محمدی)
فعل مضارع (باب تفاعل صیغه سیزدهم)
تَوَاقَفْنَا
فعل مضارع، فعلی است که بر انجام کاری یاپدیدآمدن حالتی در زمان حال یاآینده دلالت می کند.
(صرف متوسط حمید محمدی)
حرف جرو مجروربه حرف جر
عَلَى سَبِيلِ
حرف جردهنده را(جارّ)واسمی که جرپذیرفته را(مجرور)وهردوراباهم(جارومجرور)می نامند
(نحو متوسط حمید محمدی
اسم(معرفه)
الْحَقِّ ،الْبَاطِلِ
معرفه ، اسم است که معنا ومصداق آن مشخص باشد: مانند اَلکَعبة
(صرف متوسط حمید محمدی)
موصول
مَن
موصول بر دو قسم است:«موصول خاص»و«موصول مشترک».موصول مشترک همواره بر یک لف باقی می ماند.
(صرف متوسط حمید محمدی)
فعل ماضی(مجرد)
وَثِقَ
فعل ماضی، فعلی است که برانجام کاری یاپدید آمدن حالتی در زمان گذشته دلالت کند
(صرف متوسط حمید محمدی)
حرف جرو مجروربه حرف جر
بِمَاءٍ
حرف جردهنده را(جارّ)واسمی که جرپذیرفته را(مجرور)وهردوراباهم(جارومجرور)می نامند
(نحو متوسط حمید محمدی)
عوامل جزم فعل مضارع
لَمْ يَظْمَأْ
هرگاه یکی از عوامل جزم بر سر فعل مضارع در آید مجزوم می شود.عوامل جزم بر دو قسمند:1- حروف جازمه 2- اسماء جازمه، حروف جازمه عبارتنداز:لَم- لَمّا- لام امر- لانهی- «اِنِ»شرط حروف جازمه یک فعل را جزم میدهند (يُوجِسْ)فعل شرط می باشد حرکت آخر را سا کن کرده
(صرف متوسط حمید محمدی)