شرح خطبه 129 نهج البلاغه

   شرح ‏نهج‏ البلاغه(مدرس ‏وحيد)، ج 8    ، صفحه ‏ى 207

و من خطبة له عليه السّلام فى ذكر المكائيل و الموازين-  129-

عباد اللّه، انّكم-  و ما تأملون من هذه الدّنيا-  اثوياء مؤجّلون، و مدينون مقتضون: اجل منقوص، و عمل محفوظ، فربّ دائب-  مضيّع، و ربّ كادح خاسر، و قد اصبحتم فى زمن لا يزداد الخير فيه الّا ادبارا، و لا الشّرّ فيه الّا اقبالا، و لا الشّيطان فى هلاك النّاس الّا طمعا-  فهذا اوان قويت عدّته، و عمّت مكيدته و امكنت فريسته، اضرب بطرفك حيث شئت من النّاس فهل تبصر الّا فقيرا يكابد فقرا، او غنيّا بدّل نعمة اللّه كفرا، او بخيلا اتّخذ البخل بحقّ اللّه وفرا، او متمرّدا كانّ بأذنه عن سمع المواعظ و قرا اين اخياركم و صلحاؤكم و اين احراركم و سمحاؤكم و اين المتورّعون فى مكاسبهم، و المتنزّهون فى مذاهبهم، أ ليس قد ظعنوا جميعا عن هذه الدّنيا الدّنيّة، و العاجلة المنغضّة، و هل خلقتم الّا فى حثالة لا تلتقى الّا بذمّهم‏

معنی فارسی الفاظ خطبه 129 نهج البلاغه

معنی فارسی الفاظ خطبه 129 نهج البلاغه

«عِبَادَ» = العَبد: انسان آزاد یا بنده. ـ : بنده. ج: عَبِید و عُبُد و أعبُد و عِباد و عَبَدَة و عِبدان و أعباد (لاروس، ج2، ص1418 ) [اسم جمع مکسّرعَبد]

«مَا» =  اسم موصول است. «ما عند کم ینفد و ما عند الله یبقی:آنچه نزد شما است نابود شدنی و آنچه نزد خداست ماندنی است» (لاروس، ج2، ص1800 ) [آنچه]

«تَأْمُلُونَ» = أمَلَ ـُـ أمَلاً و أملاً و اُمُولاً الشیءَ: به آن چیز امید یا چشم داشت. الأمَل: مصـ : امید داشتن. چشم داشت. امید. آرزو. ج: آمال. (لاروس، ج1، ص322 ) [فعل مضارع مرفوع، علامت رفع نون مرفوع، ثلاثی مجرّد، صیغه 9، از ریشه أَمَلَ، مهموز الفاء، فاعل ضمیر بارز واو، آرزومندید، امید دارید]

«أَثْوِيَاءُ» = ثَوَی ـِـ ثَواءً بالمکانِ أو فیه: در آنجا اقامت گزید و استقرار یافت. الثَّوِیّ: مقیم در جایی. ـ : مهمان. ـ : اسیر. بندی. ـ : مهمانسرای. (لاروس، ج1، ص705 ) [اسم، جمع مکسر، از ریشه ثَوَی، اجوف واوی، ناقص یایی، لفیف مقرون]

متن و ترجمه خطبه 129 نهج البلاغه

بِسم الله الرَّحمَن الرَّحیم

متن خطبه 129 نهج البلاغه

و من خطبة له ( عليه ‏السلام  ) في ذكر المكاييل و الموازين‏

عِبَادَ اللَّهِ إِنَّكُمْ وَ مَا تَأْمُلُونَ مِنْ هَذِهِ الدُّنْيَا أَثْوِيَاءُ مُؤَجَّلُونَ ، وَ مَدِينُونَ مُقْتَضَوْنَ  أَجَلٌ مَنْقُوصٌ وَ عَمَلٌ مَحْفُوظٌ ، فَرُبَّ دَائِبٍ مُضَيَّعٌ ، وَ رُبَّ كَادِحٍ خَاسِرٌ ، وَ قَدْ ،  أَصْبَحْتُمْ فِي زَمَنٍ لَا يَزْدَادُ الْخَيْرُ فِيهِ إِلَّا إِدْبَاراً وَ لَا الشَّرُّ فِيهِ إِلَّا إِقْبَالًا ، وَ لَا ، الشَّيْطَانُ فِي هَلَاكِ النَّاسِ إِلَّا طَمَعاً ، فَهَذَا أَوَانٌ قَوِيَتْ عُدَّتُهُ ، وَ عَمَّتْ مَكِيدَتُهُ ، وَ أَمْكَنَتْ فَرِيسَتُهُ ، اضْرِبْ بِطَرْفِكَ حَيْثُ شِئْتَ مِنَ النَّاسِ ، فَهَلْ تُبْصِرُ إِلَّا فَقِيراً يُكَابِدُ فَقْراً ، أَوْ غَنِيّاً بَدَّلَ نِعْمَةَ اللَّهِ كُفْراً ، أَوْ بَخِيلًا اتَّخَذَ الْبُخْلَ بِحَقِّ اللَّهِ وَفْراً ، أَوْ مُتَمَرِّداً كَأَنَّ بِأُذُنِهِ عَنْ سَمْعِ الْمَوَاعِظِ وَقْراً ، أَيْنَ أَخْيَارُكُمْ وَ صُلَحَاؤُكُمْ ، وَ

شرح خطبه 100 نهج البلاغه

 شرح ‏نهج ‏البلاغه(مدرس‏ وحيد)، ج 7    ، صفحه‏ ى 16

و من خطبة له عليه السّلام 99

القسم الأول

الحمد للّه النّاشر فى الخلق فضله، و الباسط فيهم بالجود يده، نحمده فى جميع اموره، و نستعينه على رعاية حقوقه، و نشهد ان لا اله غيره، و انّ محمّدا عبده و رسوله، ارسله بامره صادعا، و بذكره ناطقا، فادّى امينا، و مضى رشيدا، و خلّف فينا راية الحقّ من تقدّمها مرق، و من تخلّف عنها زهق، و من لزمها لحق، دليلها مكيث الكلام، بطى‏ء القيام، سريع اذا قام فاذا أنتم النتم له رقابكم، و اشرتم اليه باصابعكم جاءه الموت فذهب به، فلبثتم بعده ما شاء اللّه حتّى يطلع اللّه لكم من يجمعكم و يضمّ نشركم، فلا تطمعوا فى غير مقبل، و لا تياسوا من مدبر، فانّ المدبر عسى ان تزلّ به احدى قائمتيه، و تثبت الأخرى، فترجعا حتّى تثبتا جميعا، الا انّ مثل آل محمّد، صلّى اللّه عليه و آله، كمثل نجوم السّمآء اذا خوى نجم طلع نجم، فكانّكم قد تكاملت من اللّه فيكم الصّنايع، و اراكم ما كنتم تأملون،

معنی فارسی الفاظ خطبه 100 نهج البلاغه

معنی فارسی لغات خطبه 100 نهج البلاغه

«النَّاشِرِ» = نَشَرَ ـُ نُشوراً ت الارضُ: به زمین بارانهای بهاری رسید و آن را رویانید.  ـ ـُ نَشراً الثّوبَ: پارچه را گسترد. الخبرَ: خبر را پراکند. ـ الشّیءَ: آن چیز را پراکند. (لاروس، ج2، ص 2046) [اسم فاعل، ثلاثی مجرّد، مفرد، مذکّر، نَشَرَ، معرفه]

«الْبَاسِطِ» = بَسَطَ ـُ بَسطاً الشیءَ: آن چیز را گسترانید و فراخ کرد.  ـ یدَه:دست خود را دراز کرد یا باز نمود. یَدَه فی الإنفاق: دست خود را در خرج گشود و از حدّ اقتصاد و میانه روی در گذشت. النعمةَ: نعمت را فراخ گردانید. (لاروس،ج1،ص458) [اسم فاعل، ثلاثی مجرّد، مفرد، مذکّر، بَسَطَ، معرفه، گشاینده، گستراننده]

متن و ترجمه خطبه 100 نهج البلاغه

بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیِم

متن خطبه ی 100 نهج البلاغه

و من خطبة له ( عليه‏ السلام  ) في رسول اللّه و أهل بيته‏

الْحَمْدُ لِلَّهِ النَّاشِرِ فِي الْخَلْقِ فَضْلَهُ، وَ الْبَاسِطِ فِيهِمْ بِالْجُودِ يَدَهُ، نَحْمَدُهُ فِي جَمِيعِ أُمُورِهِ وَ نَسْتَعِينُهُ عَلَى رِعَايَةِ حُقُوقِهِ وَ نَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ غَيْرُهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ أَرْسَلَهُ بِأَمْرِهِ صَادِعاً وَ بِذِكْرِهِ  نَاطِقاً فَأَدَّى أَمِيناً وَ مَضَى رَشِيداً وَ خَلَّفَ فِينَا رَايَةَ الْحَقِّ  مَنْ تَقَدَّمَهَا مَرَقَ وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا زَهَقَ وَ مَنْ لَزِمَهَا لَحِقَ دَلِيلُهَا مَكِيثُ الْكَلَامِ  بَطِي‏ءُ الْقِيَامِ سَرِيعٌ إِذَا قَامَ فَإِذَا أَنْتُمْ أَلَنْتُمْ لَهُ رِقَابَكُمْ وَ أَشَرْتُمْ إِلَيْهِ بِأَصَابِعِكُمْ جَاءَهُ الْمَوْتُ فَذَهَبَ بِهِ فَلَبِثْتُمْ بَعْدَهُ مَا شَاءَ اللَّهُ حَتَّى يُطْلِعَ اللَّهُ لَكُمْ مَنْ يَجْمَعُكُمْ وَ يَضُمُّ نَشْرَكُمْ فَلَا تَطْمَعُوا فِي غَيْرِ مُقْبِلٍ وَ لَا تَيْأَسُوا مِنْ مُدْبِرٍ فَإِنَّ الْمُدْبِرَ عَسَى أَنْ تَزِلَّ بِهِ إِحْدَى قَائِمَتَيْهِ وَ تَثْبُتَ الْأُخْرَى فَتَرْجِعَا حَتَّى تَثْبُتَا جَمِيعاً أَلَا إِنَّ مَثَلَ آلِ مُحَمَّدٍ ( صلى‏ الله‏ عليه‏ وآله )كَمَثَلِ نُجُومِ السَّمَاءِ إِذَا خَوَى نَجْمٌ طَلَعَ نَجْمٌ فَكَأَنَّكُمْ قَدْ تَكَامَلَتْ مِنَ اللَّهِ فِيكُمُ الصَّنَائِعُ وَ أَرَاكُمْ مَا كُنْتُمْ تَأْمُلُونَ .

(صبحى صالح، خطبه  100،ج1، صفحات 145و 146)

 

ترجمه فارسی خطبه 100 نهج البلاغه

خطبه‏ اى از آن حضرت (ع)

حمد و سپاس خداوندى را، كه فضل و احسانش را در ميان آفريدگان پراكنده است. و دست جود و سخا بر آنان گشاده. در هر كار كه كند سپاسگزارش هستيم و براى اداى حقوق او، از او يارى مى‏ جوييم. شهادت مى‏ دهيم كه خدايى جز او نيست و محمد (صلى اللّه عليه و آله) بنده او و پيامبر اوست. او را به رسالت فرستاد تا به فرمان او باطل را درهم شكند  و به ياد او زبان گشايد. محمد (ص) وظيفه پيامبرى خويش، در عين امانت، ادا كرد و با رستگارى جهان را وداع گفت و پرچم حق را در ميان ما نهاد. هر كه از آن پيشى جويد از دين به در رود و هر كه از آن واپس ماند، تباه شود و هر كه همراه او گام بردارد همراه رستگارى باشد. گيرنده و برنده آن پرچم با انديشه و تأنّى سخن گويد و در انجام دادن كارها درنگ كند و چون برخيزد، سريع، به كار پردازد. در آن هنگام، كه بر فرمان او گردن نهاده‏ ايد و او را به انگشت به يكديگر نشان مى‏ دهيد، مرگش در رسد و شما پس از او تا آن گاه كه مشيت خدا باشد، بمانيد. آن گاه خداوند كسى را كه پراكندگان را گرد آورد و به هم پيوندد، بر شما آشكار سازد. پس در آنكه دست به كارى نمى‏ زند، طعن مزنيد و از آنكه از شما روى در پوشيده، نوميد مشويد. اى بسا كه يك پاى در كار نبود و پاى ديگر بر جاى ثابت ماند و پس از چندى هر دو پاى درست شود و به كار افتد. بدانيد كه آل محمد (ص) همانند ستارگان  آسمان‏اند. چون ستاره‏ اى غروب كند، ستاره ديگر بردمد. گويى خداوند نيكيهاى خود را در حق شما به كمال رسانيده است و آنچه را كه در آرزويش مى‏ بوديد به شما نشان داده است.

(ترجمه‏ نهج‏ البلاغه(آيتى)،خطبه ی 99، صفحه‏ ى 223)

متن و ترجمه ومعنی لغات و شرح نهج البلاغه خطبه53

بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیِم

متن خطبه 53 نهج البلاغه

و من خطبة له ( عليه‏السلام  ) في ذكرى يوم النحر و صفة الأضحية

وَ مِنْ تَمَامِ الْأُضْحِيَّةِ اسْتِشْرَافُ أُذُنِهَا، وَ سَلَامَةُ عَيْنِهَا ،فَإِذَا سَلِمَتِ الْأُذُنُ وَ الْعَيْنُ

سَلِمَتِ الْأُضْحِيَّةُ وَ تَمَّتْ ، وَ لَوْ كَانَتْ عَضْبَاءَ الْقَرْنِ ، تَجُرُّ رِجْلَهَا إِلَى الْمَنْسَكِ

قال السيد الشريف و المنسك هاهنا المذبح.

(صبحى صالح، خطبه  53،  ، صفحه‏ ى 90)

ترجمه فارسی خطبه 53 نهج البلاغه

و هم از اين خطبه [در عيد اضحى و قربانى‏]

شرط كامل بودن قربانى اين است كه گوشش را بنگرند تا سالم باشد، نه بريده يا شكافته، و در چشمش عيبى نباشد.پس اگر گوش و چشمش درست بود قربانى كامل است، هر چند، شاخ شكسته يا لنگ باشد و لنگ لنگان به سوى قربانگاه رود.رضى گويد: منسك در اينجا به معنى مذبح (قربانگاه) است.

(ترجمه ‏نهج ‏البلاغه(آيتى)، صفحه‏ ى 121)

ادامه نوشته

معنی لغات ومتن و ترجمه و شرح نهج البلاغه خطبه36

معنی فارسی لغات خطبه 36 نهج البلاغه

«نَذِيرٌ» = النَّذیر:ترسانیدن. ـ :ترساننده. ـ :رسول.پیامبر.ج:نُذُر. ـ:پیری.(لاروس ـ ج 2 ـ ص 2038)

«أَنْ» = أن مصدریه است و فعل مضارع را منصوب می کند و آن فعل مضارع و ما بعدش را به تأویل مصدر می برد.(لاروس ـ ج 1 ـ ص 329)

«تُصْبِحُوا» = صَبَحَ ـُـ صَبحاً هـ :به اوشراب بامدادی خورانید. ـ هـ :بامدادان نزد او آمد یا بر اوحمله برد.(لاروس ـ ج 2 ـ ص 1306)[فعل مضارع منصوب،علامت نصب حذف نون،صیغه 9،ثلا مزید،صَبَحَ]

«صَرْعَى» = صَرَعَ ـَـ صَرعاً هـ:او را به پشت بر زمین زد.(لاروس ـ ج 2 ـ ص 1317) صرعى-  جمع-  صريع-  صرع-  يصرع-  صرعا-  بزمين افتادن(شرح نهج البلاغه،(مدرّس وحید)ج 3،ص 297)

«أَثْنَاءِ» = میان . بین.در میان و ما بین.(لاروس ـ ج 2 ـ ص 41)

«النَّهَرِ» = فراخی.وسعت.گشادگی. ـ:رود.(لاروس ـ ج 2 ـ ص 2086)

«أَهْضَامِ» = الهَضَم:مصـ و ـ:گوارده شدن غذا. ـ والهِضم:زمین هموار. ـ:درون وادی.(لاروس ـ ج 2 ـ ص2127)

«الْغَائِطِ» = فا وـ:زمین پست.(لاروس ـ ج 2 ـ ص 1512)[اسم فاعل،معرفه،مفرد]

«غَيْرِ» = به سوی، به جز.مگر.غیر اسم است و بنابر عوامل ما قبل خود اعراب می پذیرد.(لاروس ـ ج 2 ـ ص 1543)

«بَيِّنَةٍ» = مؤنث بیِّن است. ـ :دلیل.حجّت. ـ فقـ:شهادت.گواهی.ج:بَیِّنات.(لاروس ـ ج 1 ـ ص 505)

«رَبِّ» = مصـ وـ:مالک. ـ :سرور.سیّد. ـ:از نامهای خدای تعالی،منسوب آن:رَبِّیّ و رَبّانیّ و رَبوبِِیّ،اسم آن الرَّبابَة و الرُّبوبیَّة.(لاروس ـ ج 1 ـ ص 1040)

«لَا» = زائد،که در این صورت به مجرّد تقویت و تأکید کلام آورده می شود.(لاروس ـ ج 2 ـ ص 1747)

«سُلْطَانٍ» = قدرت .توانایی.چیرگی. ـ:حجّت.دلیل. ـ:پادشاه،مؤنّث آن سُلطانة است.ج:سَلاطِین.(لاروس ـ ج 2 ـ ص 1205)

«مُبِينٍ» = آشکار.«حقّ مبین:حق آشکار».(لاروس ـ ج 2 ـ ص 1813)

«مَعَ» = با . همراه.لفظی است مفید معنی مصاحبت و همراهی دو چیز با هم،ودر دو مورد به کار می رود:1 ـ مضاف و ظرف است و بر مکان اجتماع دلالت دارد مانند«واللّه معکم:وخدا با شما است»(قرآن)(لاروس ـ ج 2 ـ ص 1924)

«قَدْ» = با فعل ماضی یا افاده ی معنی تحقیق می کند ویا تقریب فعل ماضی به حال است.(لاروس ـ ج 2 ـ ص 1617)

«طَوَّحَتْ» = طَوَّحَ تَطویحاً هـ:اورا سرگردان و آواره کرد و دور گردانید. ـ هـ :او را هلاک ساخت.(لاروس ـ ج 2 ـ ص 1395)[ماضی،ثلاثی مزید،تفعیل،صیغه 4ـ طَوَحَ ـ اجوف واوی]

«الدَّارُ» = خانه [مؤنّث است و به ندرت مذکر می شود] ج:دُور و أدوُر و دِیار و دِیران و أدوِرَة.(لاروس ـ ج 1 ـ ص 954)

«احْتَبَلَ» = اِ حتبالاً الصیدَ:شکار را با کمند گرفت. ـ ت المرأةُ الرجلَ:آن زن دل آن مرد را شیفته ی خود کرد.(لاروس ـ ج 1 ـ ص 60)[ماضی،ثلاثی مزید،افتعال،صیغه 1]

«مِقْدَارُ» = قدرت.توانایی. ـ:مقدار و مبلغ چیزی.اندازه. ـ:میزان.آنچه به وسیله ی آن اندازه و کمیّت چیزی معلوم شود.کمیّت.چندی.ج:مَقادِیر. (لاروس ـ ج 2 ـ ص 1946)

«نَهَيْتُ» = نَهَی ـ نَهیاً هـ عن کذا:او را از فلان چیز باز داشت.(لاروس ـ ج 2 ت ص 2088)

«عَنْ» = حرف جرّ.مرادف با کلمه مِن.(لاروس ـ ج 2 ـ ص 1492)

«هَذِهِ» = کلمه ای است مرکّب از «ذا»اسم اشاره و «ها»برای تنبیه.این.(لاروس ـ ج 2 ـ ص 2116)

«حُكُومَةِ» = مصـ و:فرمانروایی کردن.حکومت.دولت.(لاروس ـ ج 2 ـ ص 853) الحَکَم:از نامهای خدای تعالی. ـ:حکم کننده.قاضی.حاکم. ـ:میانجی.داور.(لاروس ـ ج 1 ـ ص 852)الحُکم:مصـ وـ:قضا.داوری.قضاوت.دادرسی.(لاروس ـ ج 1 ـ ص852)

«فَـ» = حرف عطف برای مشارکت است باترتیب،بی فاصله.(نهج البلاغه آموزشی ـ ج 2 ـ ص 34 ـ بصراوی)

«أَبَيْتُمْ» = أباءَ إباءةً منه:از اوگریخت.  ـ الشیءَ و به والیه و علیه:آن چیز را به سوی او بازگردانید.(لاروس ـ ج 1 ـ ص 12)[فعل ماضی،ثلاثی مجرّد،صیغه 9،أبی،فاعل تُم،مخالفت کردید،اباکردید،بازگرداندید]

«عَلَي» = حرف جرّ است.در معنی استعلای حقیقی یا استعلای معنوی به کار رفته است.(لاروس ـ ج 2 ـ ص 1484)

«إِبَاءَ» = مصـ وـ:سرباز زدن. ـ:ناخوش داشتن. ـ:خودداری کردن(لاروس ـ ج 1 ـ ص 12)

«مُنَابِذِينَ» = نَبَذَ ـُـ نَبذاً الشّیءَ:آن چیز را بی ارزش دور انداخت. ـ العهدَ:پیمان شکنی کرد. ـ:الأمرَ:در کار اهمال کرد.(لاروس ـ ج 2 ـ ص 2019)[اسم فاعل،ثلاثی مزید،جمع مذکر سالم،اهمالگرانه،پیمانشکنانه]

«حَتَّى» = هرگاه جمله پس از حتّی فعلیه باشد و فعل ماضی باشد«حتیّ»حتماً حرف ابتدا یا استیناف است.(نهج البلاغه آموزشی،ج دوّم،ص55،بصراوی)

«صَرَفْتُ» = صَرَفَ ـُـ صَرفاً هـ:او را از راه خود بازگردانید.(لاروس ـ ج 2 ـ ص 1317)[ماضی،ثلاثی مجرّد،صیغه 13،صَرَفَ]

«هَوَا» = مصـ و ـ:میل.خواهش. ـ:گرایش دل به شهوت.نفس گرونده به شهوت.(لاروس ، ج 2 ـ ص 2144)

«مَعَاشِرُ» = العُشارَة:ده یک.یک دهم. ـ:پاره ای از هر چیز. عَشَرَ ـُـ عَشراً و عُشوراً القومَ:یک دهم از اموال آن گروه را گرفت. ـ ـِ عَشراً:از ده تا یکی گرفت یا یکی بر نه تا افزود.العِشر:یک دهم از هر چیز.ج:أعشار.(لاروس ـ ج 2 ـ ص 1452)

«أَخِفَّاءُ» = أخَفَّ إخفافاً هـ:او را به سبکی و خفّت واداشت و ـ هـ:او را سبک و خوار کرد و به سبک عقلی و کودنی واداشت.(لاروس ـ ج 1 ـ ص 88)

«الْهَامِ» = هامَ ـِـ هَیماً و هُیُوماً و هِیاماً وهَیَماناً و تَهیاماً بکذا:فلان چیز را دوست داشت. ـ علی وجهه: خانه به دوش شد.آواره ی بیابانها شد. ـ فی الأمر:در آن کار سرگردان و پریشان شد.(لاروس ـ ج 2 ـ ص 2103)

«سُفَهَاءُ» = السَّفیه:نادان.بی خرد. ـ :آنکه مال خود را بیهوده خرج کند.ولخرج.ج:سُفَهاء و سِفاه.(لاروس ـ ج 2 ـ ص 1196)

«الْأَحْلَامِ» = الحُلم:مصـ و:خواب.رؤیا.ج:أحلام و حُلوم.(لاروس ـ ج 1 ـ ص 857)

«لَمْ» = حرف جزم است برای نفی مضارع(لاروس ـ ج 2 ـ ص 1784)

«آتِ» = أتَی ـِـ أتیاً : آمد و حاضر شد. ـ الشیءُ:آن چیزشد.(لاروس ـ ج 1 ـ ص 36)[فعل مضارع مجزوم،علامت جزم حذف حرف علّه،ناقص یایی،صیغه 13]

«أَبَا» = أُبُوّا و إباوَةً: پدر شد.(لاروس ـ ج 1 ـ ص 12)

«بُجْراً» = کار بزرگ. ـ:بدی. ـ:گرفتاری و سختی و بلا.ج: أبجار.(لاروس ـ ج 1 ـ ص 432)

«لَا» = حرف نفی است و اگر ما بعد آن فعل ماضی لفظی یا تقدیری باشد،تکرار لا واجب است.(لاروس ـ ج 2 ـ ص 1747)

«أَرَدْتُ» = أرادَ إرادَةً الشی ءَ:آن چیز را خواست و به آن میل و رغبت کرد.(لاروس ـ ج 1 ـ ص 109)[فعل ماضی،باب افعال،اجوف واوی،صیغه 13]

«ضُرّاً» = تنگی و بد حالی.(لاروس ـ ج 2 ـ ص 1355)    

ادامه نوشته

متن و ترجمه و شرح خطبه 36 نهج البلاغه



ادامه نوشته

متن و ترجمه ومعنی لغات و شرح نهج البلاغه خطبه40


ادامه نوشته

شرح خطبه 33 نهج البلاغه

شرح‏ نهج‏ البلاغه(مدرس‏ وحيد)، ج 3   ، صفحه‏ ى 242

و من خطبة له-  عليه السّلام عند خروجه لقتال اهل البصرة-  33- 

ابن عبّاس-  مى‏گويد: داخل شدم بمحضر امير المؤمنين عليه السّلام در-  ذى قار-  ديدمش كفشهاى خود را صله مى‏زند-  اصلاح ميكند، فرمود بمن: قيمت اين كفش چيست گفتمش به هيچ چيزى نمى‏ارزد-  فرمود: و اللّه لهى احبّ الىّ من امرتكم، الّا ان اقيم حقّا، او ادفع باطلا، قسم بخدا اين محبوبتر است بمن از امارت شما مگر اين كه اقامه حقّ بنمايم يا دفع باطلى-  ثمّ خرج فخطب النّاس-  فقال: انّ اللّه سبحانه بعث محمّدا صلّى اللّه عليه و آله، و ليس احد من العرب يقرأ كتابا، و لا يدّعى نبوّة، فساق النّاس حتّى بوّاهم محلّتهم، و بلّغهم منجاتهم، فاستقامت قناتهم، و اطمأنّت صفاتهم-  اما و اللّه ان كنت لفى ساقتها، حتّى تولّت بحذافيرها، ما عجزت و لا جبنت، و انّ مسيرى هذا لمثلها، فلا نقبنّ الباطل حتّى يخرج الحقّ من جنبه، ما لى و لقريش و اللّه لقد قاتلتهم كافرين، و لأقاتلنّهم‏

 

                         شرح‏نهج‏البلاغه(مدرس‏وحيد)، ج 3    ، صفحه‏ى 243

مفتونين، و انّى لصاحبهم بالأمس، كما انا صاحبهم اليوم

«اللّغة»

ذوقار-  شهريست در نزديكى بصره-  در آن سرزمين عرب و عجم قبل از اسلام جنگيده و عرب غالب آمده، خصف النّعل-  يحرزها-  نعل مؤنّث سماعى است-  خصف النّعل-  دوخت كفش را بوّا المكان-  اسكنه فيه-  جاگزيدن-  منجاة-  اسم مكان-  زمان-  مصدر ميمى-  نجى-  ينجى-  نجاة-  قناة-  رمح-  نيزه-  صفاة-  بفتح صاد-  سنگ سخت ساقه-  جمع-  سائق-  ساق-  يسوق-  سوقا-  مثل-  قافه-  جمع-  قائف سائق-  در مؤخّر لشكر ميباشد كه لشكر را سوق مى‏دهد-  پرستارش ميباشد-  تولّت-  مفرد مؤنّث غايبه-  اصلش-  تولّيت-  ياء بالتقاء ساكنين افتاده تولّى-  يتوّلى-  توّليا-  از باب تفعّل-  ولّى-  يوّلى-  تولية-  از باب تفعيل-  ادبرت، پشت بگردانيد-  حذافير-  جمع-  حذفار-  بكسر حاء بمعنى جانب، شريف-  كثير-  بسيار شريف-  اخذه بحذافيره-  اى باسره-  او-  بجوانبه-  او-  با عاليه ضعف-  از باب-  شرف-  جبن-  بترسيد-  نقب-  ثقب-  نقب-  نيقب-  ثقبا-  سوراخ كردن

ادامه نوشته

معنی لغات خطبه 33 نهج البلاغه

معنی لغات خطبه ی 33 نهج البلاغه

«و» = حرف استیناف است. (لاروس ـ ج 2 ـ ص 2149 ) واو در کلمه یا حرف اصلی است مانند واو در وَقَفَ ، یا زائد است مانند واو در حَسُود ، یا بدل است مانند واو در یُوذِّن که بدل از همزه ی یُؤذِّن است.حرف عطف برای مطلق جمع است و چیزی را بر مصاحبش عطف می کند.  (لاروس ـ ج 2 ـ ص 2149 )

« من» = حرف جر است و به صورتهای زیر به کار می رود:1ـ برای ابتدا در زمان «صُمتُ مِن یوم الخمیس» ومکان «سرتُ من المدینة» 2ـ برای تبعیض «حتّی تنفقوا ممّا تحبّون»(قرآن)3ـ برای بیان جنس است و بیشتر یا پس از «ما» در می آید «ما یفتح اللّه للنّاس من رحمة» و یا پس از «مهما» مانند «مهما تأتنا به من آیة» 4ـ برای تعلیل «ممّا خطیئاتهم اُغرقوا»(قرآن) ... 7ـ مترادف با «عن» مانند «یا ویلنا قد کنّا غفلة من هذا».(لاروس ـ ج 2 ـ ص 1971)

«خطبة» = [اسم ـ مصدر ـ مجرور به حرف جرّ ـ کاشانی]. سخنرانی .وعظ.ـ : رنگ تیره ی میان سرخ و زرد .ـ من الکتاب : دیباچه ی کتاب.(لاروس  ـ ج 1 ـ ص 922) 

«لـ» = لام مجرّد یا عامل جرّ است یا عامل جزم ویا غیر عامل .اولاً: عامل جرّ و با هر اسم ظاهری مجرور است جز با مستغاثی که بلافاصله پس از «یا» آمده باشد که در این صورت مفتوح است مانند :«یا لَزیدٍ: ای زید دریاب»وهمچنین با هر ضمیری مفتوح است مانند:لَک و لَه و لَنا و لَهم»جز با ضمیر یاء متکلم که در این صورت مکسور است .لام جر به معانی زیر آورده می شود: ... 3ـ مالکیت «لَه ما فی السموات و ما فی الارض :آنچه در آ سمانها و زمین است از آن اوست»(قرآن) 4ـ تملیک «جعل لکم من انفسکم ازواجا : برای شما از نفسهایتان جفتهایی قرار داد»(قرآن). و ...ـ ثانیاً : عامل جزم است ، که در این صورت برای طلب وضع شده و مکسور می باشد و پس از فاء و واو غالباً ساکن آورده می شود «فَلیَستَجیبوا الیَّ وَلیُؤ مِنوا بی : پس باید استجابت کنند مرا و باید که به من بگروند »(قرآن) و گاهی پس از ثمّ نیز ساکن می شود.ثالثاً : غیر عامل است، و در این صورت همواره مفتوح است و به هفت وجه آورده می شود.(لاروس ـ ج 2 ـ صص 1744 و1745)

«ه» = [ضمیر صیغه یک ـ محلاً مجرور به حرف جر ]. ضمیر غائب است و در موضع نصب و جرّ به کار می رود ، و این ضمیر پس از کسره یا یاء ساکنی که ما قبل آن الف نباشد ، مکسور و در غیر این دو مورد مضموم است.(لاروس ـ ج 2 ـ ص 2098)

«علي» = [حرف جرّ ـ مبنی بر سکون]. حرف جرّ است و در معانی مختلفی به کار می رود.مانند: 1 ـ استعلای حقیقی «و علی الفُلک تُحملون: و بر کشتی بار کرده می شوند»(قرآن)یا استعلای معنوی «وَ لَهم علیّ ذنب: و ایشان را بر من گناهی است»(قرآن).(لاروس ـ ج 2 ـ ص 1484)

«ه» = [ضمیر صیغه ی اول ـ محلّاً مجرور به حرف جرّ ـ مبنی بر ضمّ اصلی ، کسر عارضی] . «‏السلام»:[اسم ـ مضافٌ الیه ـ مجرور] . از نامهای خدایتعالی .ـ : آرامش . امنیت . صلح . ـ : تندرستی . ـ : سپردن . واگذار کردن . ـ : درود گفتن.(لاروس ـ ج 2 ـ ص 1203)


ادامه نوشته

متن وترجمه خطبه 33 نهج البلاغه


بِسمِ اللّه الرَّحمنِ الرَّحِیم

خطبه ی 33 نهج البلاغه

و من خطبة له (عليه‏السلام) عند خروجه لقتال أهل البصرة

و فيها حكمة مبعث الرسل، ثم يذكر فضله و يذم الخارجين

 قَالَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَبَّاسِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ دَخَلْتُ عَلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(عليه‏ السلام)بِذِي قَارٍ وَ هُوَ  يَخْصِفُ نَعْلَهُ فَقَالَ لِي مَا قِيمَةُ هَذَا النَّعْلِ فَقُلْتُ لَا قِيمَةَ لَهَا فَقَالَ ( عليه ‏السلام  وَ اللَّهِ لَهِيَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ إِمْرَتِكُمْ إِلَّا أَنْ أُقِيمَ حَقّاً أَوْ أَدْفَعَ بَاطِلًا ثُمَّ خَرَجَ فَخَطَبَ النَّاسَ فَقَالَ                                          

حكمة بعثة النبي‏

إِنَّ اللَّهَ بَعَثَ مُحَمَّداً ( صلى‏الله ‏عليه‏ وآله) ، وَ لَيْسَ أَحَدٌ مِنَ الْعَرَبِ يَقْرَأُ كِتَابا وَ لَا يَدَّعِي نُبُوَّةً ، فَسَاقَ النَّاسَ حَتَّى بَوَّأَهُمْ مَحَلَّتَهُمْ ، وَ بَلَّغَهُمْ مَنْجَاتَهُمْ ، فَاسْتَقَامَتْ قَنَاتُهُمْ ، وَ اطْمَأَنَّتْ صَفَاتُهُمْ

فضل علي‏

أَمَا وَ اللَّهِ إِنْ كُنْتُ لَفِي سَاقَتِهَا ، حَتَّى تَوَلَّتْ بِحَذَافِيرِهَا ، مَا عَجَزْتُ وَ لَا جَبُنْتُ

وَ إِنَّ مَسِيرِي هَذَا لِمِثْلِهَا ، فَلَأَنْقُبَنَّ الْبَاطِلَ حَتَّى يَخْرُجَ الْحَقُّ مِنْ جَنْبِهِ

توبيخ الخارجين عليه‏

مَا لِي وَ لِقُرَيْشٍ ،وَ اللَّهِ لَقَدْ قَاتَلْتُهُمْ كَافِرِينَ وَ لَأُقَاتِلَنَّهُمْ مَفْتُونِينَ ،وَ إِنِّي لَصَاحِبُهُمْ بِالْأَمْسِ كَمَا أَنَا صَاحِبُهُمُ الْيَوْمَ ،وَ اللَّهِ مَا تَنْقِمُ مِنَّا قُرَيْشٌ إِلَّا أَنَّ اللَّهَ اخْتَارَنَا عَلَيْهِمْ ،فَأَدْخَلْنَاهُمْ فِي حَيِّزِنَا ،فَكَانُوا كَمَا قَالَ الْأَوَّلُ ، أَدَمْتَ لَعَمْرِي شُرْبَكَ الْمَحْضَ صَابِحاً وَ أَكْلَكَ بِالزُّبْدِ الْمُقَشَّرَةَ الْبُجْرَا ، وَ نَحْنُ وَهَبْنَاكَ الْعَلَاءَ وَ لَمْ تَكُنْ‏  عَلِيّاً وَ حُطْنَا حَوْلَكَ الْجُرْدَ وَ السُّمْرَا .

(صبحی صالح ـ ج 1 ـ صص 76 و 77)

ادامه نوشته