معنی فارسی لغات خطبه 100 نهج البلاغه

«النَّاشِرِ» = نَشَرَ ـُ نُشوراً ت الارضُ: به زمین بارانهای بهاری رسید و آن را رویانید.  ـ ـُ نَشراً الثّوبَ: پارچه را گسترد. الخبرَ: خبر را پراکند. ـ الشّیءَ: آن چیز را پراکند. (لاروس، ج2، ص 2046) [اسم فاعل، ثلاثی مجرّد، مفرد، مذکّر، نَشَرَ، معرفه]

«الْبَاسِطِ» = بَسَطَ ـُ بَسطاً الشیءَ: آن چیز را گسترانید و فراخ کرد.  ـ یدَه:دست خود را دراز کرد یا باز نمود. یَدَه فی الإنفاق: دست خود را در خرج گشود و از حدّ اقتصاد و میانه روی در گذشت. النعمةَ: نعمت را فراخ گردانید. (لاروس،ج1،ص458) [اسم فاعل، ثلاثی مجرّد، مفرد، مذکّر، بَسَطَ، معرفه، گشاینده، گستراننده]