شرح اسناد خطبه52

شرح اسناد خطبه52

لا و انّ الدّنيا قد تصرّمت، و اذنت بانقضاء، و تنكّر معروفها و ادبرت حذّاء، فهى تحفز بالفناء سكّانها، و تحدو بالموت جيرانها، و قد امرّ فيها ما كان حلوا، و كدر منها ما كان صفوا، فلم يبق منها الّا سملة كسملة الأداوة، او جرعة كجرعة المقلة، لو تمزّزها الصّديان لم ينقع، فازمعوا عباد اللّه الرّحيل عن هذه الدّار المقدور على اهلها الزّوال، و لا يغلبنّكم فيها الأمل و لا يطولنّ عليكم فيها الأمد، فو اللّه لو حننتم حين الولّه العجال، و دعوتم بهديل الحمام و جأرتم جوار متبتّلى الرّهبان، و خرجتم الى اللّه من الأموال و الأولاد، التماس القربة اليه فى ارتفاع درجة عنده او غفران سيّئة احصتها كتبه، و حفظتها رسله-  لكان قليلا فيما ارجو لكم من ثوابه، و اخاف عليكم من عقابه و تاللّه لو انماثت قلوبكم انمياثا، و سالت عيونكم من رغبة اليه او رهبة منه دما ثمّ عمّرتم فى الدّنيا، ما الدّنيا باقية، ما جزت اعمالكم، و لو لم تبقوا شيئا من جهدكم-  انعمه عليكم العظام، و هداه ايّاكم للايمان‏

 

                        

 

ادامه نوشته

معنی فارسی الفاظ خطبه52

معنی فارسی الفاظ خطبه52

«تَصَرَّمَتْ» = [فعل ماضی، مفرد مونث، مبنی بر فتح، ثلاثی مزيد، باب تفعّل]

ادامه نوشته

متن و ترجمه خطبه52

بِسمِ اللهِ الرَّحمن الرَّحيم

متن خطبه52

و من خطبة له ( عليه‏السلام  )

و هي في التزهيد في الدنيا و ثواب الله للزاهد و نعم الله على الخالق‏

التزهيد في الدنيا

ادامه نوشته

متن و ترجمه ومعنی لغات و شرح نهج البلاغه خطبه53

بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیِم

متن خطبه 53 نهج البلاغه

و من خطبة له ( عليه‏السلام  ) في ذكرى يوم النحر و صفة الأضحية

وَ مِنْ تَمَامِ الْأُضْحِيَّةِ اسْتِشْرَافُ أُذُنِهَا، وَ سَلَامَةُ عَيْنِهَا ،فَإِذَا سَلِمَتِ الْأُذُنُ وَ الْعَيْنُ

سَلِمَتِ الْأُضْحِيَّةُ وَ تَمَّتْ ، وَ لَوْ كَانَتْ عَضْبَاءَ الْقَرْنِ ، تَجُرُّ رِجْلَهَا إِلَى الْمَنْسَكِ

قال السيد الشريف و المنسك هاهنا المذبح.

(صبحى صالح، خطبه  53،  ، صفحه‏ ى 90)

ترجمه فارسی خطبه 53 نهج البلاغه

و هم از اين خطبه [در عيد اضحى و قربانى‏]

شرط كامل بودن قربانى اين است كه گوشش را بنگرند تا سالم باشد، نه بريده يا شكافته، و در چشمش عيبى نباشد.پس اگر گوش و چشمش درست بود قربانى كامل است، هر چند، شاخ شكسته يا لنگ باشد و لنگ لنگان به سوى قربانگاه رود.رضى گويد: منسك در اينجا به معنى مذبح (قربانگاه) است.

(ترجمه ‏نهج ‏البلاغه(آيتى)، صفحه‏ ى 121)

ادامه نوشته

ترجمه الفاظ خطبه 50 (کامل شده)

ترجمه فارسی الفاظ خطبه 50 نهج البلاغه

«إِنَّمَا» = [ادات حصر،جز این نیست ]عمل إنّ به وسیله ماء کافه که پس ازآن درمی آید باطل می شود ودر این صورت معنی حصر می دهد (تنها.فقط.بس)(لاروس،ج اول،ص 375)


ادامه نوشته

شرح نهج البلاغه خطبه 50

و من خطبة له عليه السّلام 50

انّما بدء وقوع الفتن أهواء تتبّع، و احكام تبتدع، يخالف فيها كتاب اللّه، و يتولّى عليها رجال رجالا، على غير دين اللّه فلو انّ الباطل خلص من مزاج الحقّ لم يخف على المرتادين-  و لو انّ الحقّ خلص من لبس الباطل، انقطعت عنه السن المعاندين و لكن يؤخذ من هذا ضغث، و من هذا ضغث، فيمزجان فهنالك يستولى الشّيطان على اوليائه، و ينجو «الذّين سبقت لهم من اللّه الحسنى،


ادامه نوشته

ترجمه الفاظ خطبه 50


ترجمه فارسی الفاظ خطبه 50 نهج البلاغه

«إِنَّمَا» = عمل إنّ به وسیله ماء کافه که پس ازآن درمی آید باطل می شود ودر این صورت معنی حصر می دهد (تنها.فقط.بس)مانند:(إنما بَدءُ وُقوع... جز این نیست که آغاز پیدایش...)(لاروس،ج اول،ص 375)


ادامه نوشته

متن وترجمه خطبه 50

متن خطبه 50 نهج البلاغه

إِنَّمَا بَدْءُ وُقُوعِ الْفِتَنِ أَهْوَاءٌ تُتَّبَعُ، وَ أَحْكَامٌ تُبْتَدَعُ،يُخَالَفُ فِيهَا كِتَابُ اللَّهِ، وَ يَتَوَلَّى عَلَيْهَا رِجَالٌ رِجَالًا،عَلَى غَيْرِ دِينِ اللَّه.ِ فَلَوْ أَنَّ الْبَاطِلَ خَلَصَ مِنْ مِزَاجِ الْحَقِّ لَمْ يَخْفَ عَلَى الْمُرْتَادِين وَ لَوْ أَنَّ الْحَقَّ خَلَصَ مِنْ لَبْسِ الْبَاطِلِ،انْقَطَعَتْ عَنْهُ أَلْسُنُ الْمُعَانِدِين وَ لَكِنْ يُؤْخَذُ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ وَ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ فَيُمْزَجَان!فَهُنَالِكَ يَسْتَوْلِي الشَّيْطَانُ عَلَى أَوْلِيَائِهِ وَ يَنْجُو الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ الْحُسْنى.

‏ (صبحى صالح، خطبه  50،  ، صفحه‏ى 88)

ترجمه فارسی خطبه 50

جز اين نيست، كه آغاز پيدايش فتنه‏ها پيروى از هواهاى نفسانى است و نيز بدعتهايى كه گذاشته مى‏شود، بدعتهايى بر خلاف كتاب خدا. آن گاه كسانى، كسان ديگر را در امورى، كه مخالف دين خداست، يارى مى‏كنند. اگر باطل با حق نمى‏آميخت بر جويندگان حق پنهان نمى‏ماند و اگر حق به باطل پوشيده نمى‏گشت، زبان معاندان از طعن بريده مى‏شد. ولى همواره پاره‏اى از حق و پاره‏اى از باطل درهم مى‏آميزند. در چنين حالى، شيطان بر دوستان خود مستولى مى‏شود. تنها كسانى رهايى مى‏يابند كه الطاف الهى شامل حالشان شده باشد.

(ترجمه‏نهج‏البلاغه(آيتى)، صفحه‏ى 117)

شرح خطبه 49

شرح خطبه 49نهج البلاغه

ومن خطبة له علیه السلام


 

ادامه نوشته

معنی الفاظ خطفه49

«حَمْدُ» = [اسم،مفرد مذکر.معرفه.معرب.ح م د،سپاس وستایش]مصـ و: ستایش، سپاسگزاری ،ضد ذمّ: نکوهش است.(لاروس،ج اول،ص860)

ادامه نوشته

متن و ترجمه خطبه49

متن خطبه 49 نهج البلاغه

) و من كلام له ( عليه‏السلام

ادامه نوشته

معنی لغات ومتن و ترجمه و شرح نهج البلاغه خطبه36

معنی فارسی لغات خطبه 36 نهج البلاغه

«نَذِيرٌ» = النَّذیر:ترسانیدن. ـ :ترساننده. ـ :رسول.پیامبر.ج:نُذُر. ـ:پیری.(لاروس ـ ج 2 ـ ص 2038)

«أَنْ» = أن مصدریه است و فعل مضارع را منصوب می کند و آن فعل مضارع و ما بعدش را به تأویل مصدر می برد.(لاروس ـ ج 1 ـ ص 329)

«تُصْبِحُوا» = صَبَحَ ـُـ صَبحاً هـ :به اوشراب بامدادی خورانید. ـ هـ :بامدادان نزد او آمد یا بر اوحمله برد.(لاروس ـ ج 2 ـ ص 1306)[فعل مضارع منصوب،علامت نصب حذف نون،صیغه 9،ثلا مزید،صَبَحَ]

«صَرْعَى» = صَرَعَ ـَـ صَرعاً هـ:او را به پشت بر زمین زد.(لاروس ـ ج 2 ـ ص 1317) صرعى-  جمع-  صريع-  صرع-  يصرع-  صرعا-  بزمين افتادن(شرح نهج البلاغه،(مدرّس وحید)ج 3،ص 297)

«أَثْنَاءِ» = میان . بین.در میان و ما بین.(لاروس ـ ج 2 ـ ص 41)

«النَّهَرِ» = فراخی.وسعت.گشادگی. ـ:رود.(لاروس ـ ج 2 ـ ص 2086)

«أَهْضَامِ» = الهَضَم:مصـ و ـ:گوارده شدن غذا. ـ والهِضم:زمین هموار. ـ:درون وادی.(لاروس ـ ج 2 ـ ص2127)

«الْغَائِطِ» = فا وـ:زمین پست.(لاروس ـ ج 2 ـ ص 1512)[اسم فاعل،معرفه،مفرد]

«غَيْرِ» = به سوی، به جز.مگر.غیر اسم است و بنابر عوامل ما قبل خود اعراب می پذیرد.(لاروس ـ ج 2 ـ ص 1543)

«بَيِّنَةٍ» = مؤنث بیِّن است. ـ :دلیل.حجّت. ـ فقـ:شهادت.گواهی.ج:بَیِّنات.(لاروس ـ ج 1 ـ ص 505)

«رَبِّ» = مصـ وـ:مالک. ـ :سرور.سیّد. ـ:از نامهای خدای تعالی،منسوب آن:رَبِّیّ و رَبّانیّ و رَبوبِِیّ،اسم آن الرَّبابَة و الرُّبوبیَّة.(لاروس ـ ج 1 ـ ص 1040)

«لَا» = زائد،که در این صورت به مجرّد تقویت و تأکید کلام آورده می شود.(لاروس ـ ج 2 ـ ص 1747)

«سُلْطَانٍ» = قدرت .توانایی.چیرگی. ـ:حجّت.دلیل. ـ:پادشاه،مؤنّث آن سُلطانة است.ج:سَلاطِین.(لاروس ـ ج 2 ـ ص 1205)

«مُبِينٍ» = آشکار.«حقّ مبین:حق آشکار».(لاروس ـ ج 2 ـ ص 1813)

«مَعَ» = با . همراه.لفظی است مفید معنی مصاحبت و همراهی دو چیز با هم،ودر دو مورد به کار می رود:1 ـ مضاف و ظرف است و بر مکان اجتماع دلالت دارد مانند«واللّه معکم:وخدا با شما است»(قرآن)(لاروس ـ ج 2 ـ ص 1924)

«قَدْ» = با فعل ماضی یا افاده ی معنی تحقیق می کند ویا تقریب فعل ماضی به حال است.(لاروس ـ ج 2 ـ ص 1617)

«طَوَّحَتْ» = طَوَّحَ تَطویحاً هـ:اورا سرگردان و آواره کرد و دور گردانید. ـ هـ :او را هلاک ساخت.(لاروس ـ ج 2 ـ ص 1395)[ماضی،ثلاثی مزید،تفعیل،صیغه 4ـ طَوَحَ ـ اجوف واوی]

«الدَّارُ» = خانه [مؤنّث است و به ندرت مذکر می شود] ج:دُور و أدوُر و دِیار و دِیران و أدوِرَة.(لاروس ـ ج 1 ـ ص 954)

«احْتَبَلَ» = اِ حتبالاً الصیدَ:شکار را با کمند گرفت. ـ ت المرأةُ الرجلَ:آن زن دل آن مرد را شیفته ی خود کرد.(لاروس ـ ج 1 ـ ص 60)[ماضی،ثلاثی مزید،افتعال،صیغه 1]

«مِقْدَارُ» = قدرت.توانایی. ـ:مقدار و مبلغ چیزی.اندازه. ـ:میزان.آنچه به وسیله ی آن اندازه و کمیّت چیزی معلوم شود.کمیّت.چندی.ج:مَقادِیر. (لاروس ـ ج 2 ـ ص 1946)

«نَهَيْتُ» = نَهَی ـ نَهیاً هـ عن کذا:او را از فلان چیز باز داشت.(لاروس ـ ج 2 ت ص 2088)

«عَنْ» = حرف جرّ.مرادف با کلمه مِن.(لاروس ـ ج 2 ـ ص 1492)

«هَذِهِ» = کلمه ای است مرکّب از «ذا»اسم اشاره و «ها»برای تنبیه.این.(لاروس ـ ج 2 ـ ص 2116)

«حُكُومَةِ» = مصـ و:فرمانروایی کردن.حکومت.دولت.(لاروس ـ ج 2 ـ ص 853) الحَکَم:از نامهای خدای تعالی. ـ:حکم کننده.قاضی.حاکم. ـ:میانجی.داور.(لاروس ـ ج 1 ـ ص 852)الحُکم:مصـ وـ:قضا.داوری.قضاوت.دادرسی.(لاروس ـ ج 1 ـ ص852)

«فَـ» = حرف عطف برای مشارکت است باترتیب،بی فاصله.(نهج البلاغه آموزشی ـ ج 2 ـ ص 34 ـ بصراوی)

«أَبَيْتُمْ» = أباءَ إباءةً منه:از اوگریخت.  ـ الشیءَ و به والیه و علیه:آن چیز را به سوی او بازگردانید.(لاروس ـ ج 1 ـ ص 12)[فعل ماضی،ثلاثی مجرّد،صیغه 9،أبی،فاعل تُم،مخالفت کردید،اباکردید،بازگرداندید]

«عَلَي» = حرف جرّ است.در معنی استعلای حقیقی یا استعلای معنوی به کار رفته است.(لاروس ـ ج 2 ـ ص 1484)

«إِبَاءَ» = مصـ وـ:سرباز زدن. ـ:ناخوش داشتن. ـ:خودداری کردن(لاروس ـ ج 1 ـ ص 12)

«مُنَابِذِينَ» = نَبَذَ ـُـ نَبذاً الشّیءَ:آن چیز را بی ارزش دور انداخت. ـ العهدَ:پیمان شکنی کرد. ـ:الأمرَ:در کار اهمال کرد.(لاروس ـ ج 2 ـ ص 2019)[اسم فاعل،ثلاثی مزید،جمع مذکر سالم،اهمالگرانه،پیمانشکنانه]

«حَتَّى» = هرگاه جمله پس از حتّی فعلیه باشد و فعل ماضی باشد«حتیّ»حتماً حرف ابتدا یا استیناف است.(نهج البلاغه آموزشی،ج دوّم،ص55،بصراوی)

«صَرَفْتُ» = صَرَفَ ـُـ صَرفاً هـ:او را از راه خود بازگردانید.(لاروس ـ ج 2 ـ ص 1317)[ماضی،ثلاثی مجرّد،صیغه 13،صَرَفَ]

«هَوَا» = مصـ و ـ:میل.خواهش. ـ:گرایش دل به شهوت.نفس گرونده به شهوت.(لاروس ، ج 2 ـ ص 2144)

«مَعَاشِرُ» = العُشارَة:ده یک.یک دهم. ـ:پاره ای از هر چیز. عَشَرَ ـُـ عَشراً و عُشوراً القومَ:یک دهم از اموال آن گروه را گرفت. ـ ـِ عَشراً:از ده تا یکی گرفت یا یکی بر نه تا افزود.العِشر:یک دهم از هر چیز.ج:أعشار.(لاروس ـ ج 2 ـ ص 1452)

«أَخِفَّاءُ» = أخَفَّ إخفافاً هـ:او را به سبکی و خفّت واداشت و ـ هـ:او را سبک و خوار کرد و به سبک عقلی و کودنی واداشت.(لاروس ـ ج 1 ـ ص 88)

«الْهَامِ» = هامَ ـِـ هَیماً و هُیُوماً و هِیاماً وهَیَماناً و تَهیاماً بکذا:فلان چیز را دوست داشت. ـ علی وجهه: خانه به دوش شد.آواره ی بیابانها شد. ـ فی الأمر:در آن کار سرگردان و پریشان شد.(لاروس ـ ج 2 ـ ص 2103)

«سُفَهَاءُ» = السَّفیه:نادان.بی خرد. ـ :آنکه مال خود را بیهوده خرج کند.ولخرج.ج:سُفَهاء و سِفاه.(لاروس ـ ج 2 ـ ص 1196)

«الْأَحْلَامِ» = الحُلم:مصـ و:خواب.رؤیا.ج:أحلام و حُلوم.(لاروس ـ ج 1 ـ ص 857)

«لَمْ» = حرف جزم است برای نفی مضارع(لاروس ـ ج 2 ـ ص 1784)

«آتِ» = أتَی ـِـ أتیاً : آمد و حاضر شد. ـ الشیءُ:آن چیزشد.(لاروس ـ ج 1 ـ ص 36)[فعل مضارع مجزوم،علامت جزم حذف حرف علّه،ناقص یایی،صیغه 13]

«أَبَا» = أُبُوّا و إباوَةً: پدر شد.(لاروس ـ ج 1 ـ ص 12)

«بُجْراً» = کار بزرگ. ـ:بدی. ـ:گرفتاری و سختی و بلا.ج: أبجار.(لاروس ـ ج 1 ـ ص 432)

«لَا» = حرف نفی است و اگر ما بعد آن فعل ماضی لفظی یا تقدیری باشد،تکرار لا واجب است.(لاروس ـ ج 2 ـ ص 1747)

«أَرَدْتُ» = أرادَ إرادَةً الشی ءَ:آن چیز را خواست و به آن میل و رغبت کرد.(لاروس ـ ج 1 ـ ص 109)[فعل ماضی،باب افعال،اجوف واوی،صیغه 13]

«ضُرّاً» = تنگی و بد حالی.(لاروس ـ ج 2 ـ ص 1355)    

ادامه نوشته

شرح اسناد خطبه51/2

و سفيد روى نورانى جمالى كه طلب باران كرده مى‏شود ببركت جمالش كه پناه و فرياد رس يتيمان است و نگاه دارنده ضعيفان و بيوه زنان بجود و عطايش، پناهنده مى‏شود باو بشدّت افتادگان از آل هاشم پس ايشان در جوار و رحمت و احسان اويند، ثمال-  غياث-  فلان ثمال قومه-  اى غياثه-  

 

 

ادامه نوشته

شرح اسناد خطبه51/1

شرح اسناد خطبه51

و من كلام له عليه السّلام

ادامه نوشته

معنی فارسی الفاظ خطبه51

معنی الفاظ خطبه51

ادامه نوشته

متن و ترجمه خطبه51

بِسمِ اللهِ الرَّحمن الرَّحيم

متن خطبه51

و من خطبة له ( عليه‏السلام  )

ادامه نوشته

شرح اسناد خطبه48

شرح اسناد خطبه48

 

ادامه نوشته

متن و ترجمه خطبه48

بِسمّ اللهِ الرَّحمن الرَّحِيِِم

متن خطبه48

و من خطبة له ( عليه‏السلام  )

عند المسير إلى الشامقيل إنه خطب بها و هو بالنخيلة خارجا من الكوفة إلى صفين

ادامه نوشته

معنی فارسی الفاظ خطبه48

معنِيِِ الفاظ خطبه48

ادامه نوشته

متن وترجمه ولغات وشرح خطبه 41

متن خطبه41

و من خطبة له( عليه‏السلام

و فيها ينهى عن الغدر و يحذر منه‏

أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ الْوَفَاءَ تَوْأَمُ الصِّدْقِ وَ لَا أَعْلَمُ جُنَّةً أَوْقَى مِنْهُ وَ مَا يَغْدِرُ مَنْ عَلِمَ كَيْفَ الْمَرْجِعُ وَ لَقَدْ أَصْبَحْنَا فِي زَمَانٍ قَدِ اتَّخَذَ أَكْثَرُ أَهْلِهِ الْغَدْرَ كَيْساً وَ نَسَبَهُمْ أَهْلُ الْجَهْلِ فِيهِ إِلَى حُسْنِ الْحِيلَةِ مَا لَهُمْ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ قَدْ يَرَى الْحُوَّلُ الْقُلَّبُ وَجْهَ الْحِيلَةِ وَ دُونَهَا مَانِعٌ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ وَ نَهْيِهِ فَيَدَعُهَا رَأْيَ عَيْنٍ بَعْدَ الْقُدْرَةِ عَلَيْهَا وَ يَنْتَهِزُ فُرْصَتَهَا مَنْ لَا حَرِيجَةَ لَهُ فِي الدِّينِ.

(صبحى صالح، خطبه  41،  ، صفحه‏ى 83)

ترجمه خطبه41

خطبه‏اى از آن حضرت (ع)

وفا همزاد راستى است. هيچ سپرى نمى‏شناسم كه بهتر از وفا آدمى را از گزند در امان دارد.و آنكه بداند، كه پس از مرگ به كجا باز مى‏گردد، هرگز راه بيوفايى نپويد. ما در زمانى زندگى مى‏كنيم كه بيشتر مردمش بيوفايى و غدر را گونه‏اى كياست مى‏شمرند و نادانان نيز، چنين مردمى را زيرك و كارگشا مى‏خوانند. اينان چه سودى مى‏برند خدايشان نابود كناد، مردم كارافتاده و زيركى هستند كه مى‏دانند در هر كارى چه حيلت سازند، ولى امر و نهى خداوندى سد راه آنهاست. اينان با آنكه راه و رسم حيله‏گرى را مى‏دانند و بر انجام آن توانايند، گرد آن نمى‏گردند. تنها كسانى كه از هيچ گناهى پروايشان نيست، همواره منتظر فرصت‏اند تا در كار مردم حيلتى به كار برند.

(ترجمه آیتی،صفحه107)

ادامه نوشته

معنی فارسی الفاظ خطبه47

معنی الفاظ خطبه47

 تُمَدِّينَ=[فعل مضارع،صیغه ده، ثلاثی مجرد، ریشه م د د] مَدَّ ـُـ مَدِاً النهارُ: روز دراز شد. و روشنی آن گسترش یافت. ــ فلانی فی سیره: فلانی عبور کرد.گذشت. و البحر یمدُّه من بعده سبعةُ أبحُر: و دریا را پس از آن هفت دریای دیگر افزایش می داد.(قران).(لاروس،ج2،ص1855)

ادامه نوشته

معنی فارسی الفاظ خطبه46

معنی فارسی الفاظ خطبه46

ادامه نوشته

معنی فارسی الفاظ خطبه45

معنی الفاظ خطبه45

مَقْنُوطٍ=[اسم،مفرد مذکر، معرب، نکره، مشتق، اسم مفعول] القُنوط: مصدر و ــ : نا امیدی.(لاروس،ج2،ص1673)

مُسْتَنْكَفٍ=[اسم، مفرد مذکر، معرب، نکره، مشتق، اسم مفعول، بر وزن افتعال] اِستَنکَفَ اِستنکافاً الرجلُ :آن مرد از روی تکبّر امتناع ورزید و ننگ داشت. لَن یَستنکِفَ المسیحُ أن یکونَ عبداَ لِلّهِ: هرگز مسیح از آن ننگ ندارد که بنده ای مر خدای را باشد.(لاروس،ج1،ص179)

ادامه نوشته

شرح اسناد خطبه47

شرح اسناد خطبه47

و من كلام له عليه السّلام

كأنّى بك يا كوفة تمدّين مدّ الأديم العكاظىّ و تعركين بالنّوازل، و تركبين بالزّلازل، و انّى لأعلم انّه ما اراد بك جبّار سوءا الّا ابتلاه اللّه بشاغل، و رماه بقاتل،


ادامه نوشته

متن و ترجمه خطبه47

بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم

متن خطبه47

و من كلام له ( عليه‏السلام  )

في ذكر الكوفة


 

ادامه نوشته

شرح اسناد خطبه 46

شرح خطبه46

و من كلام له عليه السّلام

اللّهمّ انّى اعوذ بك من وعثاء السّفر، و كآبة المنقلب و سوء المنظر فى الأهل و المال و الولد، اللّهمّ انت الصّاحب فى السّفر، و انت الخليفة فى الأهل و المال و لا يجمعهما غيرك لأنّ المستخلف لا يكون مستصحبا، و المستصحب لا يكون مستخلفا،

ا

ادامه نوشته

متن و ترجمه خطبه46


بِسمِ اللهِ الرَّحمن الرَّحیم

متن خطبه46

و من كلام له ( عليه‏السلام  )

عند عزمه على المسير إلى الشام و هو دعاء دعا به ربه عند وضع رجله في الركاب

اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنْ وَعْثَاءِ السَّفَرِ وَ كَآبَةِ الْمُنْقَلَبِ وَ سُوءِ الْمَنْظَرِ فِي الْأَهْلِ وَ الْمَالِ وَ الْوَلَدِ. اللَّهُمَّ أَنْتَ الصَّاحِبُ فِي السَّفَ، وَ أَنْتَ الْخَلِيفَةُ فِي الْأَهْلِ ،وَ لَا يَجْمَعُهُمَا غَيْرُكَ ،لِأَنَّ الْمُسْتَخْلَفَ لَا يَكُونُ مُسْتَصْحَباً وَ الْمُسْتَصْحَبُ لَا يَكُونُ مُسْتَخْلَفاً.  


ادامه نوشته

شرح اسناد خطبه45


شرح اسناد خطبه45

و من خطبة له عليه السّلام

الحمد للّه غير مقنوط من رحمته، و لا مخلوّ من نعمته، و لا مايوس من مغفرته، و لا مستنكف عن عبادته، الذّى لا تبرح منه رحمة-  و لا تفقد له نعمة، و الدّنيا دار منى لها الفناء، و لأهلها منها الجلاء، و هى حلوة خضرة، و قد عجلت للطّالب، و التبست بقلب النّاظر، فارتحلوا منها باحسن ما بحضرتكم من الزّاد، و لا تسألوا-  فيها فوق الكفاف، و لا تطلبوا منها اكثر من البلاغ

ادامه نوشته

متن و ترجمه خطبه45

بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم

متن خطبه45

و من خطبة له ( عليه‏السلام  )

و هو بعض خطبة طويلة خطبها يوم الفطر و فيها يحمد الله و يذم الدنيا

حمد الله‏

الْحَمْدُ لِلَّهِ غَيْرَ مَقْنُوطٍ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ لَا مَخْلُوٍّ مِنْ نِعْمَتِهِ وَ لَا مَأْيُوسٍ مِنْ مَغْفِرَتِهِ وَ لَا مُسْتَنْكَفٍ عَنْ عِبَادَتِهِ الَّذِي لَا تَبْرَحُ مِنْهُ رَحْمَةٌ وَ لَا تُفْقَدُ لَهُ نِعْمَةٌ.


ادامه نوشته

معنی الفاظ خطبه44

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4

معنی الفاظ خطبه44

«قَبَّحَ»= [فعل ماضی، صیغه اول، ثلاثی مزید باب تفعیل، مبنی بر فتح] تَقبیحاً ه: او را به زشتی نسبت داد. ــ فَعلَه: زشتی های کار او را نمایان ساخت. ـَـ وَجهَه: کار او را ناپسند شمرد.(لاروس،ج2،ص1610)


ادامه نوشته