شرح اسناد خطبه45
مقنوط- قنط- يقنط- قنوطا- يأس- نوميدى مخلّو- اسم مفعول است- خلى- يخلو- خلوا- خلاء استنكف- يستنكف- استنكافا- استكبار- نكف- ينكف- اصل- نكف- نكفت- الدّمع- اذا نحيّته باصبعك من خدّك لئلّا يبقى اثر برح- يبرح- زال منى- يمنى- بمعنى قدر جلاء- خروج از وطن- لولا ان كتب اللّه عليهم الجلاء حلى- يحلو- حلوا- شرينى- خضرة- بفتح- خاء- و كسر- ضاد- زرع- بقلة خضراء التبس- التباسا- پوشيده شدن كفاف- مثل- سحاب- بىنيازى- آنچه باز دارد تو را از سؤال ديگرى
«الاعراب»
الحمد للّه غير مقنوط- جمله حاليّه- و لا مخلوّ- عطف است به- مقنوط همچنين جمله- لا مأيوس- لا مستنكف- الذّى لا تبرح- إلخ- جمله وصفيّه است- به اللّه- الدّنيا دار- مبتداء و خبر- منى لها الفناء- جمله صفّيته و لاهلها منها الجلاء- الجلاء- مبتداء- لاهلها- متعلّق بمحذوف خبر است- و محلّا مرفوع است بصفتيّه دار و محتمل است عطف باشد به- منى- و الجلاء- نايب فاعل باشد- تقديرش منى الجلاء لاهلها- من الدّنيا- هى حلوة خضرة- هى- مبتداء- حلوة- خبر- خضره- خبر ديگر- و جمله- و قد عجلت- حاليّه- و جمله- و التبست- عطف است به- عجلت- ماء- باحسن- مصاحبه- و ملابسه- احسن- اضافه شده به ما، ماء- بحضرتكم- ظرفيّه- اى فى حضرتكم- من الزّاد- بيانيّه
(المعنى)
اين خطبه ملتقط است از خطبه طويله كه در روز فطر خوانده- چنانكه خطبه 28- از جمله اين خطبه است، و اين خطبه متضمّن دو فصل است .
فصل- اوّل
مشتمل است بحمد و ستايش- بملاحظه شش خصلت1- الحمد للّه غير مقنوط من رحمته- ستايش مر خداى را در حالى كه مأيوس از رحمتش نيستم، 2- و لا مخلوّ من نعمته- و خالى از نعمتش نيستم (چه) نعمتش نا متناهى و كرمش بى پايان- همه عوالم محتاج جود و كرمش، 3- و لا مأيوس عن مغفرته- و نوميد از غفران و بخشايش او نيستم كه عفوش غالب و رحمتش سابق و امرش مقتضى رأفت، قُلْ يا عِبادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ مىبخشايد خداوند روز قيامت چنان مغفرتيكه بقلب احدى خطور- نكرده حتّى ابليس هم در اميد مغفرت ميباشد،
اگر در دهد يك صلاى كرم غرازيل گويد نصيبى برم
4- و لا مستنكف عن عبادته- استكبار از عبادتش نداشته (چه) عبادت و طاعتش موجب عزّت و سر افرازى و بندگيش سلطنت و شهريارى- كفى بى عزّا ان- اكون لك عبدا، و- كفى لى فخرا ان تكون لى ربّا اين جمله- و لا مستنكف عن عبادته- تقرير و بيانست به آيه كريمه- وَ لَهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ مَنْ عِنْدَهُ لا يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِهِ وَ لا يَسْتَحْسِرُونَ مر خداى راست آنچه در آسمانها و زمين است و آنانكه در پيشگاه خداوند- (مقرّبان و كروّبين- استكبار از عبادتش نمىكنند و خسته از عبادتش نمىباشند- إِنَّ الَّذِينَ عِنْدَ رَبِّكَ لا يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِهِ وَ يُسَبِّحُونَهُ وَ لَهُ يَسْجُدُونَ آنهائى كه در پيشگاه خداونداند استكبار از عبادتش نمىكنند و تسبيحش بجا آورند و سجده ميكنند- لَنْ يَسْتَنْكِفَ الْمَسِيحُ أَنْ يَكُونَ عَبْداً لِلَّهِ وَ لَا الْمَلائِكَةُ الْمُقَرَّبُونَ وَ مَنْ يَسْتَنْكِفْ عَنْ عِبادَتِهِ وَ يَسْتَكْبِرْ فَسَيَحْشُرُهُمْ إِلَيْهِ جَمِيعاً- استنكاف نمىكند مسيح از بندگيش بخداوند- و نه ملائكه مقرّب و هر كه استنكاف از عبادتش ورزد و استكبار نمايد محقّقا محشور خواهد شد جميعا- فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَيُوَفِّيهِمْ أُجُورَهُمْ وَ يَزِيدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ امّا كسانى كه ايمان آوردهاند و عمل صالح كردهاند پس پاداش شان را ايفاء و مىافزايد از فضلش- فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَيُوَفِّيهِمْ أُجُورَهُمْ وَ- اما مستنكفان و مستكبران را عذاب دردناك ميكند 5- الّذى لا تبرح منه رحمة- خدائى كه رحمتش ثابت و دائم وسعت رحمته كلّ شيء 6- و لا تفقد له نعمة- و مفقود نمىشود نعمتش (چه) نعمتش نامتناهى- وَ آتاكُمْ مِنْ كُلِّ ما سَأَلْتُمُوهُ- وَ- أَ لَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ- اين دو جمله تنبيه است به وجوب شكر- سپس كلام خود را تعقيب مىنمايد به تنبيه بمعاتب دنيا براى تنفير از آن مىگويد:
«الفصل الثّانى»
7- و الدّنيا دار منى لها الفناء- دنيا خانهايست كه مقدّر شده بر وى فناء و زوال- 8- و لأهلها منها الجلاء- و ثابت و لازم شده بر اهل دنيا جلاء و مفارقت از آن- 9- و هى حلوة خضرة- دنيا شيرين است در ذوق- سبز و خرّم است در نظر- كه نگرنده- و ذائق را نشاط افزايد- (تمثيل است به لذّات دنيا- و نگريستن بدنيا) 10- و قد عجلت للّطالب- در حالى كه شتاب زدگى شده بطالب دنيا بىثبات و بىبقا- 11- و التبست بقلب النّاظر- ملتبس و آلوده شده بقلب نظر كننده كه فريفته شده بمنظر و شيرينى وى- دنيا غدّار است و فريبنده- خداوند در قرآن مجيد- مثلهاى بيان نموده اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِينَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَ تَكاثُرٌ فِي الْأَمْوالِ وَ- مانند بارانى است كه بشكفت آورده كشاورزان را- نباتات خوش و خرّم آن- سپس مىبينى زرد شده سپس خشكيده مىگردد- و در آخرت عذاب دردناك (پيامبر ص) فرموده: نباشيد از كسانى كه فريفته شده (بعاجله- دنيا و مغرور گشته بآرزوها- تكيه كرده بخانه بد- زود زوال كه بزودى انتقال خواهد يافت بتحقيق نمانده از اين دنياى شما در برابر آنكه گذشته مگر باندازه دوشيدن- پس بچه فريفته مىشويد و چه انتظار داريد- سوگند بخدا دنيا و شما همچنانيد كه نبوده و برگشت شما بآخرت است چنانست گويا از اوّل ثابت بوده- پس مهيّا و آماده بنمائيد و سائلى كه زوال نپذيرد- و زاد و توشه برداريد كه رحلت نزديك است- و بدانيد كه همگان خواهد رسيد به آن چه قبلا فرستاده و پشيمان خواهد شد به آن كه از دنيا وا گذاشته- ايّها النّاس- قبل از قيامت سختيها بسيار و خوفها شديد و زمان دشوار كه ستمكاران تملّك مىنمايد و فسّاق مباشر امر- و امر بمعروف كنندگان ستمكشيده و نهى از منكر كنندگان فشار كشيده- پس براى اين مهيّا- باشيد با ايمان- و عضّوا عليه بالنّواجد- و آماده باشيد به ثبات و دوام- و پناهنده باشيد بعمل صالح- و نفسهاى خودتان را بر آنان- مكروه بداريد تا به نعيم ابدى برسيد- 12- فارتحلوا منها باحسن ما بحضرتكم من الزّاد- مستعدّ- كوچ و رحلت باشيد- دل بدنيا ندهيد تكيه بروى ننمائيد كوچ از دنيا بنمائيد بمصاحبت نيكوترين زاد و توشه به فراهم آوردن زاد و تقوى و اعمال شايسته 13- و لا تسالوا فيها فوق الكفاف و بيش از اندازه كفايت نخواهيد 14- و لا تطلبوا منها اكثر من البلاغ- و طالب وجويا نباشيد از دنيا بسيار از اندازه بلاغ- (انس بن مالك- از پيامبر ص- نقل ميكند: اى مسلمانان كوشا باشيد- محقّقا امر محقّق است و مهيّا باشيد كوچ نزديك است- توشه برداريد سفر دراز است- سبكبار باشيد كه در پيش روى شما عقبهها- گردنههاى سخت و شديد است كه در نمىگذرد مگر سبكباران- - در كافى- كلينى رضوان اللّه- بابى به كفاف منعقد كرده- - كافى- باسنادش از ابي جعفر ع پيامبر ص فرمود: كه خداوند عزّ و جلّ- فرموده: مغبوط ترين دوستانم كسى است كه سبكبار باشد و صاحب خطّ باشد از نماز- بهتر بجا آورد طاعت خدايش را در غيب- و كان غامضا فى النّاس- در ميان مردم ناشناخته باشد- و بكفاف كفايت و صبر نمايد- ميراثش كمتر- و گريه كنندگانش كمتر باشد- كافى- أبي عبد اللّه عليه السّلام- پيامبر ص فرمود: خدايا روزى محمّد و آل محمّد ص و دوستان محمّد ص و آل را كفاف قرار ده- مرزوق دار دشمنان محمّد و آل محمّد ص را مال و اولاد- - كافى- باسنادش از علىّ بن الحسين ع- پيامبر ص گزر كرد از چوبان شتر- فرستاد بسوى آن- و استسقاء- شير خواست- چوبان گفت: امّا آنچه در پستان شتر است براى- فصبوح الحىّ- شير صبحگاهى قوم است- و امّا آنچه در ظرف است- فغبوقهم- شير عصر گاه قبيله است- پيامبر ص دعا كرد- اللّهمّ اكثر ماله و ولده سپس- در گذشتند به چوبان گوسفند- شير خواستند- دوشيد گوسفندان را و آنچه در ظرف بود همگى را با گوسفندى بياورد و بمحضر پيامبر ص و اعتذار نمود اينها حاضر است اگر بخواهى زيادتر بياوريم- پيامبر ص- دعا كرد- الّلهمّ ارزقه الكفاف- خداوندا روزى فرما كفاف بعضى از يارانش گفتند: آنكه تو را ردّ كرد دعايش كردى بفراه كه دلپسند همه ماست- و آنكه حاجتت را بر آورد دعايش كردى بكفايت كه مكروه همه ماست- پيامبر ص- فرمود: انّ ما قلّ و كفى خير ممّا كثر و الهى- قليل- كافى بهتر است از بسيار كه مشغول گرداند- اللّهمّ ارزق محمّدا و ال محمّد بالكفاف-بحار- رسول اللّه ص فرمود: يا ابا ذر- من از خداوند بزرگ خواستم روزى دوستانم را كفاف- و دشمنانم را مال و اولاد عطا بنمايد- ابو العلاء معرّى گويد:
فان كنت تهوى العيش فاقنع توسّطا فعند التّناهى يقصر المتطاول
اگر دوستدار عيش باشى قناعت كن ميانه رو- (چه) در وقت تناهى نقصان پذيرد آنچه بلند گشته
توفّى البدور النّقص و هى اهلّة و يدركها النّقصان و هى كوامل
استيفاء مىنمايد- بدرها- نقصان خويش را- در حال هلال- در حال كاملى نقصان مىپذيرد- هلال- ماه نو- در اوايل ماه هر روز در كمال و زيادتى است- همين كه- كامل شد هر روز در نقصان و كم نورى ميباشد .
مستدركات خطبة 45
چنانكه در ص 2 ذكر كرديم ابن ابى الحديد مىگويد: اين كلام شريف متضمّن دو فصل است- يكى شامل حمد و ثنا- و ديگر در ذكر دنيا- و شارح بحرانى- اين خطبه و خطبه بيست هشتم ملتقط است- از خطبه طويله كه در عيد فطر خوانده- و تمام خطبه را صدوق ره در كتاب- من لا يحضره الفقيه- كه زمانش قبل از زمان- سيّدنا الشريف- ميباشد نقل كرده- و در مصباح المتهجّد- شيخ طوسى ره بيان كرده- : الحمد للّه الّذى خلق السّموات و الأرض و جعل الظّلمات و النّور سپاس خداى را سزاست كه بيافريد آسمانها و زمين را و بيافريد تاريكيها و روشنى را ثمّ الّذين كفروا بربّهم يعدلون، لا نشرك باللّه شيئا، و لا سپس كسانى كه كافر شدهاند بخداوند عديل قرار مىدهند- شريك قرار نمىدهم بخدا چيزى را و اخذ نتّخذ من دونه وليّا- و الحمد للّه الّذى له ما فى السّموات و ما نميكنم بغير از خدا ولىّ حمد مر خداى را كه مر او راست آنچه در آسمانها و آنچه فى الأرض و له الحمد فى الدّنيا و الآخرة و هو الحكيم الخبير، در زمين است- و مر او راست حمد در دنيا و آخرت و اوست حكيم و دانا يعلم ما يلج فى الأرض و ما يخرج منها و ما ينزل من السّمآء و ما يعرج ميداند آنچه را كه بزمين داخل مىشود و آنچه را كه از زمين بيرون مىآيد و آنچه را كه از آسمان فرود مىآيد فيها و هو الرّحيم الغفور، كذلك اللّه لا اله الّا هو اليه المصير و آنچه بآسمان عروج ميكند و اوست رحيم و بخشاينده- همچنين است خداوند نيست خدائى غير از او بسوى اوست بر گشت
و الحمد للّه الّذى يمسك السّمآء ان تقع على الأرض الّا باذنه حمد مر خدائى را كه نگه مىدارد آسمان را كه فرو نيايد بزمين مگر باذن خدا انّ اللّه بالنّاس لرؤف رحيم (حج 4) همانا خداوند بمردم رؤوف رحيم است اللّهمّ ارحمنا برحمتك، و اعممنا بمغفرتك- انّك انت العلىّ الكبير بار الها رحمت نما بما بما رحمتت و مشمول غفرانت دار ما را كه توئى والا مرتبه و بزرگ و الحمد للّه الّذى لا مقنوط من رحمته، و لا مخلوّ من نعمته، سپاس خدائى را كه از رحمتش نوميد نيستم و از نعمتش خالى نيستم و لا مؤيس من روحه، و لا مستنكف عن عبادته- الّذى و از روح ريحانش مأيوس نيستم و نه استكبار از عبادتش مىوزيم خدائى كه بكلمته قامت السّموات السّبع، و استقرّت الأرض المهاد، بكلمه او بر پا شده آسمانهاى هفت گانه و بر قرار شده زمين گسترانيده- و ثبتت الجبال الرّواسى، و جرت الرّياح اللّواقح، و سار فى جوّ و استوار شده كوههاى محكم وزيده بادهاى آبستن كننده و بر گردد در السّمآء السّحاب و قامت على حدودها البحار، و هو اله لها، آسمان ابر- و قايم شده درياها بحدودش و اوست خداوند آنها و قاهر يذّل له المتعزّزون، و يتضاءل له و المتكبّرون، و يدين له قاهر است- گردنكشان بروى تواضع مىنمايند و متكبّران بر وى رام و طاعت مىبرند طوعا و كرها العالمون، نحمده كما حمد نفسه و كما هو اهله مر او را با طوع و كراهت عالميان حمد مىكنيم مر او را چنانكه بخودش حمد نموده و چنانكه اهل حمد است .و نستعينه و نستغفره- و نشهد به- و نشهد ان لا اله الّا اللّه و يارى مىخواهم و استغفار ميكنم و شهادت مىدهم باو و شهادت مىدهم باين كه خدائى نيست مگر آن وحده لا شريك له يعلم ما تخفى النّفوس و ما يجنّ البحار و يكتاست شريك ندارد- ميداند آنچه را كه نفسها پنهان مىدارد و آنچه را درياها مستور مىدارد و ما توارى منه ظلمة، و لا يغيب عنه غائبة، و ما تسقط من ورقة مخفى نباشد از آن تاريكى و غايب نمىشود از آن غايبى و فرو نريزد برگى- من شجر و لا حبّة فى ظلمات الأرض الّا يعلمها، لا اله الّا هو و لا از درختى و نه دانه در تاريكى زمين مگر اين كه ميداند نيست خدائى مگر او نيست رطب و لا يابس الّا فى كتاب مبين، و يعلم ما يعمل العاملون تر و خشكى مگر اين كه در كتاب مبين است و ميداند آنچه كه عمل كند عمل كنندگان و اىّ مجرى يجرون، و الى اىّ منقلب ينقلبون، و نستهدي و بكدامين طرف جارى مىشود و بكدامين بر مىگردد و طلب هدايت مىنمائيم اليه بالهدى، و نشهد انّ محمّدا عبده و نبيّه و رسوله الى بسويش و شهادت مىدهيم كه محمّد بنده او و پيامبر و فرستاده اوست بسوى خلقه، و امينه على وحيه، و انّه قد بلغ رسالات ربّه، و خلقش و امين اوست بوحيش- و اوست كه رسالت خدايش را رسانيده و در جاهد فى اللّه الحائدين عنه العادلين به و عبد اللّه حتّى اتاه راه خدا كوشيده با كسانى كه از خدا برگشته و شريك قرار دادهاند- و طاعت خدا را بجا اليقين صلّى اللّه عليه و اله- اوصيكم بتقوى اللّه الّذى لا تبرح آورده تا اين كه يقين آمده بسويش- مىسپارم شما بتقوى و پرهيزكارى از خدائى كه نعمتش ثابت منه نعمة، و لا تفقد له رحمة، و لا يستغنى العباد عنه، و لا و رحمتش ناياب نيست و بندگان از او بى نياز نيستند يجزى انعمه الأعمال الّذى رغّب فى التّقوى، و زهّد فى الدّنيا پاداش نمىباشد به نعمتهايش عملها- خدائى كه بتقوى ترغيب و از دنيا تزهيد نموده و حذّر المعاصى و تعزّز بالبقاء، و ذلّل خلقه بالموت و الفناء و ترسانيده از گنهها- مغرور شده به بقاء و ذليل كرده بندگانش با موت و فناء و الموت غاية المخلوقين، و سبيل العالمين، و معقود بنواصى مرگ غاية خلايق و راه عالميان است و بسته شده بگردنهاى باقيماندگان الباقين، لا يعجزه اباق الهاربين، و عند حلوله ياسر اهل الهوى عاجزش نمىكند فرار فرار كنندگان و در وقت رسيدن مرگ اهل هوا را يهدم كلّ لذّة، و يزيل كلّ نعمة، و يقطع كلّ بهجة، اسير مىشكند هر لذّت را و زايل ميكند هر نعمت را و قطع ميكند هر شادى را و الدّنيا دار كتب اللّه لها الفناء، و لأهلها منها الجلاء، دنيا خانهايست كه توشه خدا برايش فناء باهلش جلاء- فاكثرهم ينوى بقائها، و يعظم بنائها- و هى حلوة خضرة قد پس بسيارى قصد بقا مىنمايند و بنايش عظيم مىنمايند- دنيا شيرين و با طراوت است عجلت للّطالب، و التبست لقلب النّاظر و يضيئ ذوا الثّروة شتابانيده شده طالب بر دنيا و پرده كشيده شده بقلب ناظران دنيا ثروتمندان الضّعيف، و يحتويها الخائف الوجل- فارتحلوا منها يرحمكم و جمع مىنمايد آنكه مىترسد از آن- پس كوچ كنيد رحمت كند بشما .اللّه باحسن ما بحضرتكم، و لا تطلبوا منها اكثر من القليل خداوند به بهترين چيزى كه در حضور شماست- و طلب نكنيد از دنيا بسيار از كم و لا تسئلوا منها فوق الكفاف، و ارضوا منها باليسير، و لا تمدّنّ و مسئلت ننمائيد از آن زايد از كفاف- و راضى باشيد به كمتر و دراز نكنيد- اعينكم منها الى ما متّع المترفون، و استهينوا بها و لا توطّنوها چشمهايتان را بآنچه لذّت بردار شده از آن مترفان خوار شمريد دنيا را و وطن- و اضرّوا بانفسكم فيها، و ايّاكم و التّنعّم و الّتلّهى و الفاكهات نگزينيد انرا و برگزينيد بنفسهاى خودتان در دنيا و در حذر باشيد از تنعّم و لهو بازى فانّ فى ذلك غفلة و اغترارا، الا و انّ الدّنيا قد تنكّرت- و و لذّت بر دارى زيرا كه اين غفلت و غرور است- آگاه باشيد كه دنيا متغيّر گشته ادبرت و احلولت و اذنت بوداع، و انّ الاخرة قد رحلت- و رو گردانيده و در گذشته و اعلام وداع كرده و آخرة كوچ كرده فاقبلت و اشرفت و اذنت باطلاع، الا و انّ المضمار اليوم و رو آورده و اشراف نموده و اعلام كرده برسيدن امروز مضمار و السّباق غدا، الا و انّ السّبقة الجنّة و الغاية النّار، افلا و سبقه و پاداش فردا- سبقه بهشت غايت آتش است آيا تائب من خطيئته قبل منيّته، افلا عامل لنفسه قبل يوم بؤسه توبه كار نيست از خطايش قبل از مردنش آيا بنفس خويش عامل نيست قبل از شدّتش و فقره، جعلنا اللّه و ايّاكم ممّن يخافه فيرجوا ثوابه، الا و انّ و فقرش- خداوند ما را و شما را از خدا ترسان و اميدواران ثوابش گرداند آگاه باشيد. هذا اليوم يوم جعله اللّه لكم عيدا و جعلكم له اهلا، امروز روزيست خداوند بشما عيد قرار داده و شما را بآن ستوده ياد فاذكروا اللّه يذكركم و ادعوه يستجب لكم- و ادّوا فطرتكم كنيد خدا را تا يادتان بكند دعايش كنيد جوابتان بدهد فطره دهيد كه فانّها سنّة نبيّكم، و فريضة واجبة من ربّكم فليؤدّها كلّ كه سنّت پيامبر شماست و فريضه واجبه است از خدايتان بپردازد هر يكى امرء مسلم عن نفسه و عن عياله كلّهم ذكرهم و انثاهم و صغيرهم مرد مسلم از نفس خود و عيالش از همگى مذكّر و مؤنّث و كوچك و بزرگ و كبيرهم و حرّهم و مملوكهم و عن كلّ انسان منهم صاعا من برّ و حرّ و مملوك از هر انسان صاعى از گندم او صاعا من تمر او صاعا من شعير، و اطيعوا اللّه فيما فرض عليكم يا صاعى از خرما- يا صاعى از جو و اطاعت كنيد بخدا در آنچه واجب كرده و امركم به من اقام الصّلوة و ايتاء الزّكوة و حجّ البيت و صوم و امر كرده شما را بآن بپا داشتن نماز و پرداخت زكاة و حجّ بيت اللّه و روزه شهر رمضان و الأمر بالمعروف و النّهى عن المنكر، و الإحسان ماه رمضان و امر بمعروف و نهى از منكر و نيكى الى نسائكم، و ما ملكت ايمانكم، و أطيعوا اللّه فيما نهيكم بزنان و مملوكان خود و اطاعت كنيد بخدا در آنچه عنه من قذف المحصنة، و اتيان الفاحشة، و شرب الخمر قدغن كرده از نسبت بد دادن بزنان محصنه و بد كارى كردن و شراب خوارى و بخس المكيال، و نقص الميزان، و شهادة الزّور، و الفرار و كم فروشى و كم كردن ميزان و از شهادت دروغ و فرار من الزّحف عصمنا اللّه و ايّاكم بالتّقوى و جعل الآخرة از جهاد نگه دارد ما را و شما را بتقوى و قرار دهد آخرت را خيرا لنا من الأولى، انّ احسن الحديث و ابلغ موعظة بهتر از دنيا همانا بهترين حديث و بليغترين موعظه المتّقين كتاب اللّه العزيز، اعوذ باللّه من الشّيطان تقوى كاران قرآن عزيز پناه مىبرم بخدا از شيطان الرّجيم- بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ اللَّهُ الصَّمَدُ رانده شده بنام خداى مهربان بخشاينده بگو محمّد ص خدا يكتا و خداوند پناه دهنده است لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ، وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ نزاينده و زائيده نشده و نبوده مثلى براى او كسى.
(شرح مدرس وحید)