شرح اسناد خطبه52
«اللغّه»
تصرّمت- تصرّم- تصرّما- انقطعت- صرم- يصرم- صرما اذن- يأذن- اذنا- اذن- يؤذن- ايذانا- اعلام كرد تنكر- تنكرا- از باب تفعّل- جهل- حذّاء- سريع- خفز- يخفز- از باب ضرب دفعه من خلفه- از پشت دفع كردن- خفر اللّيل النّهار- سوق داد- فنى- يفنى- فناء مرّ- مرّا- تلخ شد- امرّ- يمرّ- امرارا- از باب افعال- تلخ كرد كدر- كدرا- از باب- تعب- زال صفائه- گل آلود شد، كدر- كدورتا- كدارة سملة- نفحات- باقيمانده آب در ظرف- جمع- سمال- سمل- يسمل- سملا- اداوة- بكسر همزه- مطهره- ابريق- مقله- بفتح ميم و سكون قاف- سنگهاى ريزهايست كه بواسطه آن تقسيم مىنمايند آب را مقلته- اى ادخلت الماء- در وقت كمبودى آب در بيابانها و در سفر به ظرف آب مىگزارند تا شناخته شود قدر آنكه هر يك مىنوشند تمزّز- تمزّزا- از باب تفعّل- آب را كم كم مكيدن- تمضمض الشراب قليلا- قليلا- آب را كم كم مضمضه كرد مقدور- مقدار- امد- مدّت حنّ يحنّ- حنينا- بمعنى شوق- و اصلش ترجيع الناقه صوتها اثر ولدها- عجال- جمع- عجول- شترى كه اولادش را در نيابد ولّه- جمع- واله- ذهاب عقل- فقد تميز- مدهوشى- وله- يوله- ولها- ولهانا هدل- يهدل- هديل- نوح كبوتر- هدل- يهدل جار- يجار- جارا- از باب- منع- جؤار- بضمّ جيم- رفع صوت و تضرّع و استغاثه تبتّل- انقطاع با خلوص بخداوند- انماث- ينماث- انمياثا- ذاب- آب شدن ماث- يموث- موثا- از باب- باع- سال- يسيل- سيلانا- جهد- با ضمّ و با فتح- طاقة- - انعم- جمع- نعمة
الأعراب
الا- حرف استفتاح- انّ الدّنيا- اسم- قد تصرّمت- خبر- اذنت بانقضاء- عطف است بخبر، و همچنين- تنكّر معروفها- و ادبرت حذّاء- جمله حاليّه- فهى- فاء فصيحيّه- مبتدا- تخفر- فعل- فاعلش- ضمير- دنيا- سكّانها- مفعولش- باء- بالفناء- باء- تعديه- سببيّه- عليّه- باشد- همچنين است جمله- و تحدوا و جمله- و قد امرّ منها- حاليّه- فاء- فلم يبق- تفريعيّه- الّا سملة- مستثنى مرفوع است- كاف- كسملة
تشبيهيّه از باب تشبيه معقول بمحسوس- فاء- فاز معوا- تفريعيّه- عباد اللّه- منادى مضاف- بحذف حرف نداء الرّحيل- منصوب است- مفعول- فازمعوا- عن هذه الدّنيا متعلّق است به الرّحيل- المقدور على أهلها الزّوال- جمله صفتيّه است به الدّار- و لا يغلبنّكم- عطف است به- جمله- فازمعوا- همچنين جمله- و لا يطولنّ و محتمل جمله- مستانفه باشد براى تاكيد- فازمعوا- فو اللّه- قسم- لو- شرطيّه- حننتم حنين الوله العجال- جمله شرطيّه- و جملههاى- دعوتم- جأرتم- جزعتم- عطفند به جمله- حننتم- التماس القربه- مفعول له- او غفران سيّئة- عطف است بجمله- التماس القربه- جمله- احصتها كتبه- جمله- صفتيّه- غفران سيّئه- و همچنين جمله و حفظها كتبه- لكان قليلا- جزائيّه است به- لو حننتم تاللّه- قسم و تاء- قسميه را در مقام تعجّب مىآورند- لو انماثت- جمله شرطيّة- انمياثا- مفعول مطلق- سالت عطف است به- انماثت- من- در- من رغبة- بيانيه- و ما منصوب است تميز- ما- در ما الدّنيا- ظرف است به- عمرتم- اى- عمرتم فى الدّنيا مدّة بقائها- ما جزت اعمالكم- جزاء- لو عمرتم- جزت- فعل- اعمالكم- فاعل- انعمه- مفعول است به- جزت لو لم يبقوا شيئا من جهدكم- جمله معترضه- عليكم العظام- صفت است به انعمه، و هداه ايّاكم- عطف است به- انعمه عطف خاص به عام-
المعنى
بدانكه- مدار اين فصل متضمّن است به تنفير و تحذير از دنيا و بيعلاقهگى بآن و امر است بر حيل از دنيا-
فصل اوّل-
الا و انّ الدّنيا قد تصرّمت- آگاه باش بتحقيق دنيا منقطع شده بسر آمده و اذنت بانقضاء- و اعلام كرده اهل دنيا را بانقضاء و فنا- كه هر نفسى منزليست از منازل آخرت بر آن از دنيا دور و به آخرت رهسپار است- به زبان حال مىگويد: رفتن پدر خبر بمرگ پسر است- تنكرّت معروفها- و منكر و ناشناس شده معارفش دمبدم در تغيّر و تبدّل- و ادبرت حذّآء- و بسرعت و شتاب در ادبار- بنگر بحال خود نضارت جوانى و طراوت شباب مبدّل به اشتعال پيرى شده- قالَ رَبِّ إِنِّي وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّي وَ-
فوّلى الشّباب كان لم يكن و حلّ المشيب كان لم يزل
كانّ المشيب كصبح بدا و امّا الشّباب كبدر افل
جوانى رو گردانيد گويا كه نبوده- پيرى رسيد گويا كه از اوّل بوده گويا پيرى مانند صبح طلوع كرد- موهاى سفيد گشت- امّا پيرى مانند بدر غروب كرد- فهى تخفر بالفناء سكانّها- پس دنيا بتعجيل و شتاب همراند ساكنينش را با تيرهاى فنا بسوى زوال- و تحدوا بالموت جيرانها«»- و به حدى- و نوحه سرائى همى سرايد- پناهندگانش را بسوى خانه غربت و وحشت پيشينيان رفتند و منازل خالى- مسكن بيگانگان- فراعين و سلاطين گودال قبور را بدل به قصور عالى كردند-
باتوا على قلل الأجبال تحرسهم غلب الرّجال فلم تنفعهم القلل
شبها را- بيتوته- بسر آوردند- به عيش و نوش- در قلّههاى كوهها كه پاسدار بود بايشان پهلوانان غالب و قويدست- سود نبخشيد- به آنها- قلّههاى كوهها-
و استنزلوا بعد عزّ عن معاقلهم الى مقابرهم يا بئس ما نزلوا
پائين آورده شدند پس از عزّت از حصنهايشان- بسوى قبرها- ايواى چه بدتر منزلگاه است آنها-
ناداهم صارخ من بعد ما دفنوا اين الأسرّة و التّيجان و الحلل
صدا زد بايشان شيون كنندگان پس از دفن آنها- چه شد تاجها و زيورها-
اين الوجوه الّتى كانت محجّبة من دونها تضرب الأستار و الكلل
كجايند رخسارها كه با پردهها پوشيده بودند- كه آويخته بودند پردهها و تاجها
فافصح القبر عنهم حين سائلهم تلك الوجوه عليها الدّود تنتقل
بفصاحت قبر جواب داد بسائل- و اين رخسارها كرمها رفت و آمد مىنمايد
قد طال ما اكلوا فيها و هم شربوا فاصبحوا بعد طول الأكل قد اكلوا
چه بسيار خوردند و نوشيدند- پس از طول شرب و نوش- مأكول حشرات شدند-
و طال ما كثّروا الأموال و ادّخروا فخلّفوا على الأعداء و ارتحلوا
چه بسيار مال اندوختند و خزينهها نهادند- از خود وا گذاشتند بدشمنان و كوچ كردند-
و طال ما شيّدوا دورا لتحصنهم ففارقوا الدّور و الأهلين و انتقلوا
چه بسيار محكم بنا كردند تا در امان بمانند- جدا شدند از خانهها و خانمان و كوچ كردند-
اضحت مساكنهم وحشا معطّلة و ساكنوها الى الأجداث قد رحلوا
برگشت عماراتشان پر وحشت و تعطيل شد- و ساكنان قصرها بقبرها كوچ كردند-
سل الخليفة اذ وافت منيّته اين الجنود و اين الخيل و الخول
بپرس از خليفه- ملك- كه وقت مرگش رسيد- كجايند لشكرها و- مركبها و ثروتها-
اين الكنوز الّتى كانت مفاتحها تنوء بالعصبة المقوين لو حملوا
كجاست خزينها كه كليدهاى آن خزينه سنگينى ميكرد به شترهاى قوى كه اگر بار مىگرديد-
اين العبيد الّتى ارصدتهم عددا اين الحديد و اين البيض و الأسل
كجايند بندگان در رصدگاه گذاشته بودند- كجايند آنان و تاس كلاهها و شمشيرها-
اين الفوارس و الغلمان ما صنعوا اين الصّوارم و الخطّية الذّبل
كجايند سواران و غلامان چه شدند- كجايند تيغها و نيزهاى- خطّى
اين الكفاة ا لم يكفوا خليفتهم لمّا راوه صريعا و هو يبتهل
كجايند مردان با كفايت چرا كفايت نكردند و بداد خليفه نرسيدند وقتى كه ديدند افتاده و ناله كنان-
اين الكماة الّتى ماجوا لما غضبوا اين الحماة الّتى تحمى به الدّول
كجايند پهلوانان كه بموج مىآمدند- غضب مىكردند- كجايند حاميان و پاسداران كه حمايت مىكردند با آنها ديگران-
اين الرّماة ا لم تمنع باسهمهم لمّا اتتك سهام الموت تنتصل
كجايند تير اندازان كه مانع نشدند با تيرها- وقتى كه آمد بسويت تيرهاى مرگ
هيهات ما منعوا ضيما و لا دفعوا عنك المنيّة اذ وافى بك الأجل
چه دور شد منع نكردند و دفع نكردند- از تو مرگ را وقتى كه رسيد اجلت
و لا الرّشاد فعتها عنك لو بذلوا و لا الرّقى نفعت فيها و لا الحيل
به رشوه دفع كرد از تو مرگ را- و نه (رقيه) افسون و حيله سودت نه بخشيد-
ما ساعدوك و لا واساك اقربهم بل سلّموك لها يا قبح ما فعلوا
يارى و مواسات نكردند بتو نزديكان آنها- بلكه تسليمت كردند- چه بد است كارهاى ايشان و قد امرّ منها ما كان حلوا- همانا تلخ شده از دنيا آنچه شيرين بود شيرينيها و لذايذ دنيا مشوب كدورات، هر لذّتى را كدرى در پى و هر حلاوتيرا تلخى توام شادى جوانى بتلخ پيرى- عزّت بذلّت- شادى بغم آلوده و كدر منها ما كان صفوا- گل آلود گشته و تيره شده آنچه- صاف بوده- فلم يبق منها الّا سملة كسملة الإداوة- باقى نمانده از دنيا مگر ته مانده آب در ته ظرف، (شارح بحرانى- مىگويد: اين جمله تحقير و تقليل است بآنچه باقيمانده از دنيا) (نسبت بهر فرد فرد (چه) بقاء فرد و عمر انسانى كم و كوتاه است،) (لفظ- سملة- استعاره است به بقيه دنيا- تشبيه كرده بقاء عمر را به بقاء) (آبى كه واژگون شده ظرفش و ريخته شده در ته ظرف باقيمانده قطرات) (و چكيده- تشبيه كرده به (جرعه) وجه شبه-
(اشاره كرده باين كه اگر بنوشد عطشانى سيرابش نمىكند همچنان كه باقى مانده) (و چكيده آب در ظرف واژگون سيراب نمىنمايد- همچنين طالب) (دنيا مانند عطشان باين دنيا عطش دارد، دل بدنيا و لذايذ) (دنيا عطش ساكن نگشته او جرعة كجرعة المقلة- يا باقى نمانده مگر جرعه شربه آبى (مقله) كه در كمبود آب بر مىدارند هر يك بمقدار و سهم معيّن بر مىدارد لو تمزّزها الصّديان لم ينقع- اگر آن را مىمكد عطشانى سيرابش نمىكند فازمعوا عباد اللّه الرّحيل- پس عزم ثابت كنيد اى بندگان خدا به كوچ و رحلت عن هذه الدّار- از اين خانه- المقدور على اهلها الزّوال- كه مقدّر شده باهل اين دنيا فنا و زوال و لا يغلبنّكم فيها الأمل- و مبادا آرزوها بر شما چيره گردد- و لا يطولنّ عليكم الأمد- و زمان زندگانيش بنظرتان- دراز نيايد-
فصل- دوم
متضمّن است به آگاهى دينيّه به ثواب اللّه و عقاب كه پس از تحذير و تنفير از دنيا امر مىفرمايد شيعيانش را به آن چه مهمّ است و بايد در پى آن باشند اميد ثواب و خوف عقاب، و اشاره نموده باين كه در مقابل ثواب و پاداش خدا همه وسائل كم و كوتاه آيد در برابر عطاياى الهى يا خير- فو اللّه لو حننتم حنين الوله العجال- قسم بخداى بزرگ اگر حنين و نوحه نمائيد مانند نوحه و حنين پسر مردگان- از شوق و رغبت با دل محزون و سينه داغدار- و دعوتم بهديل الحمام- و صدا و فرياد بر آوريد مانند ندبه سرائى كبوتران- كه اليف و يارش را ناياب نمايد- و جارتم جوار المتبتّلى الرّهبان- و تضرّع و زارى بنمائيد- و صدا بگريه و ندبه بياوريد مانند (رهبانان كه ترك دنيا نموده و قطع علاقه از دنيا و ما فيها نموده بغرلت و انزوا بگوشه در بيابان جا گرفته و انس با معبودش در يافته خوف و هراس قلبش را محزون و مهموم كرده و خرجتم الى اللّه من الأموال و الأولاد- و با دل صاف از همه متاع دنيا دست كشيده از مالها و اولاد كنار گشته و ترك نمائيد و بسوى خداى گرائيد التماس القربة اليه- تا تقرّب پيدا كنيد بخداوند متعال- فى ارتفاع درجة- در جوياى بلندى مرتبه مقام- او غفران سيّئة- يا به آمرزش گناه احصته كتبه- كه احصاء كرده آنها را كتاب و نوشته الهى و حفظها رسله- و حفظ كرده آنها را ملايك كرام برره- لكان ذلك قليلا فيما ارجو لكم من ثوابه- البتّه اين همه كمتر ميباشد در مقابل آنچه اميد مىدارم براى شما از ثواب و پاداشى الهى و اخاف عليكم من عقابه- و مىترسم بر شما از عقاب و عتاب بدانكه- محصول اين فصل را چنين بيان كرده شارح بحرانى اى بندگان خدا اگر با تمام اسباب ممكنه تقرّب و طاعت خداوند را بياوريد در عبادات ساعى و ثابت- در زهد و تقوى بسر آئيد بالتماس تقرّب بخدا تا درجات شما را بلند و گناه شما را كه كتاب الهى احصاء و ملائكه كرام كاتبين نوشته و محفوظ داشتهاند- در برابر آنچه اميدوارم از ثواب و جزا و رحمت خداوند كه فضلش بىپايان و فزون از تصوّر و خيال اميدواران- فضل و رحمتش و همچنان خوف و هراس از عقابش كه ساكنان حرم قدس از خوف عذابش دل آكنده و حيران و واله ميشوند و در پى دفع عقاب مىآيند البّته البتّه ببايست از آن بيشتر كوشا و ساعى باشد بتقرّب و طلب رضا با قلب صاف تا برسيد برضوان اللّه- و رضوان من اللّه اكبر- و همچنين خائفان عقاب از هول گناه بكوشند تا خلاص شوند كه خوف
وحشت بزرگتر از خيال و وهم خيال كنندگان است- و چون نفس شريفش اقدس و اشرف از نفوس همگان است لا جرم نسبت داده اميد ثواب را بايشان و عقاب و خوف را بايشان باميد خوف خويشتن كه عالمتر از همگان و نفيس بالاتر از همگان-
فصل- سيّم
متضمّن تنبيه و آگاهى به عظمت نعمتهاى خداوند است به بندگان- و تاللّه لو انماثت قلوبكم انمياثا- قسم بخدا اگر گداخته شود قلبهاى شما گداختنى- و سالت عيونكم من رغبة اليه- و سارى و جارى شود- اشك چشمهاى شما از رغبت و ثواب او رهبة منه دما- يا از خوف عقاب خون ببارد، ثمّ عمّرتم فى الدّنيا ما الدّنيا باقية- سپس عمر بنمائيد و باقى بمانيد مادامى كه دنيا باقى است- ما جزت اعمال لكم- برابر و وافى نمىباشد عملهاى شما با همه كوشش و سعى و لو لم تبقوا شيئا من جهدكم- اگر چه باقى نگزاريد از سعى- و كوشش خودتان- انعمه عليكم- در مقابل نعمتهاى الهى كه بشما ارزانى داشته و هداه ايّاكم للايمان- و در مقابل هدايت و رهنمائى شما بايمان-
مسانيد خطبه 52
اين خطبه شريفه ملتقط است از خطبهاى كه در يكى از اعياد اضحى سروده- و اوّل اين خطبه- اللّه اكبر اللّه اكبر- لا اله الّا اللّه و اللّه اكبر و للّه الحمد الحمد للّه على ما هدينا- و ما تمام اين خطبه را- در مستدركات خطبه 45 نقل كرديم همچنان كه- شيخنا الصّدوق- در كتاب من لا يحضره الفقيه ذكر كرده و شيخنا الطّوسى- در- المصباح- نقل كرده و ابو مخنف از عبد الرّحمن بن جندب از پدرش نقل كرده- على عليه السّلام در روز عيد اضحى خطبه خواند- و ابو نعيم- در- الحليه- باسنادش از بكر بن خليفه روايتكرده و شيخنا المفيد- قسمتى از اين خطبه را در مجلس بيستم از امالى- باسنادش نقل كرده