معنی فارسی الفاظ خطبه47
مَدَّ=[اسم، مفرد مذکر، معرب،معرفه به اضافه] المَدّ: مصدر و ــ : ج: مُدود. ــ : دوری. فاصله. مسافت. بینی و بینه مَدُّ البصر: میان من و او یک چشم رس مسافت است. ــ : بالا گرفتن روز. مدِ دریا. بالا گرفتن آب دریا و کشیده شدن آن به طرف خشکی. طغیان آب دریا، بر خلاف جزر.(لاروس،ج2،ص1855)
الْأَدِيمِ=[اسم، مفرد مذکر، معرفه، معرب، جامد] الادِیم: پوست پیراسته ودباغی شده. ج: أُدُم و آدِمَة و آدام. ــ : طعام و نانخورش. ــ من الضحی: اول چاشت. آغاز پیش از ظهر. ــ من اللیل: تاریکی شب. من النهار: تمام روز. ــ من النهار ایضاً: روشنی و سفیدی روز.(لاروس،ج1،ص103)
الْعُكَاظِيِّ=[اسم،مفرد مذکر، معرب، معرفه به ال]
تُعْرَكِينَ=[مضارع مجهول، صیغه ده, ثلاثی مجرد، ریشه عرَکَ] عَرَکَ ـُـ عَرکاً الادیمَ: پوست را مالید. ــ ه الدِهرُ: روزگار او را کار کشته و آزموده گردانید. ــ الشیءَ: آن چیز را تراشید تا نابود کرد. ــ ت الماشیةُ العشبَ: ستور همه گیاه را خورد. ت الماشیةُ الارضَ: ستور زمین را از چرخیدن خالی ساخت. ــ الحربُ القومَ: جنگ آن قوم را فرا گرفت.(لاروس،ج2،ص1443)
تُرْكَبِينَ=[مضارع مجهول، صیغه ده،ثلاثی مجرد] رَکَبَ ـُـ رَکباً ه: بر زانوی او زد. ــ ه: اورا با زانوی خود زد.(لاروس،ج1،ص1087)
أَرَادَ=[ماضی، صیغه اول، مبنی بر فتح] أَرادَ إِرادَةً الشیءَ: آن چیز را خواست و به آن میل و رغبت کرد. ــ ه علی الامر: او را به آن کار واداشت. أرادَ الجدارُ أن ینفضّ: دیوار آماده فرو ریختن بود.(لاروس،ج1،ص109)
جَبَّارٌ=[اسم، مفرد مذکر، معرب،نکره] الجَبّار: فاعل، برای مبالغه و ــ : درخت یل جانور یا هر چیز ستبر و دراز. ــ : چیره و قاهر. متسلط، ستمگر، مونث آن جبّارة است. ج: جبّارون. و خاب کلُِ جَبّارٍ عنید: و هر ستمکار باطل گرایی نومید شد.(قرآن).(لاروس،ج1،ص717)
سُوءاً=[ اسم، مفرد مذکر، معرب،نکره] السّوء: اسم است از ساءَ و ــ : آفت. بدی. ما اُنکرک من سُوءٍ: من ترا از روی بدی که در تو دیده باشم عیب نکردم بلکه بدگویی من از تو ناشی از عدم شناخت من از تو بود.(لاروس،ج1،ص1224)
ابْتَلَا=[] اِبتُلَّ ابتلالاً من مرضه: از بیماری بهبود یافت مانند:تَبَلَّل و آَبَلّ است. ــ : حال او نیکو شد. ــ الشیءُ: آن چیز تر و خیس شد.(لاروس،ج1،ص16)