«فَعَلَ»= [فعل ماضی،صیغه اول، ثلاثی مجرد، مبنی بر فتح، انجام داد] ـَـ فَعلاً الشی ءَ: آن چیز را انجام داد. ــ فعولاً فیه : در آن اثر گذاشت.(لاروس،ج2،ص1572)

«فَرَّ»= [فعل ماضی، صیغه اول، ثلاثی مجرد، مبنی بر فتح، فرار کرد] ـَـ فَراراً: اَفرِّ: خوش لب و دندان شد. ـَُ ـِ فَرّاً و فِراراً: گریخت. ــ الیه: به او پناه برد.فَفِرُّوا إلی اللهِ إنی لَکُم منه نذیر مبین: به خدا پناه ببرید،همانا من برای شما از او بیم دهنده ای آشکارم.(قرآن). (لاروس،ج2،ص1802)

«أَنطَقَ»= [ماضی، صیغه اول، ثلاثی مزید باب افعال، مبنی بر فتح،سخن گفت] إِنطاقاً ه: او را به سخن آورد. أَنطقَ اللهُ الالسنَ: خداوند زبان ها را به سخن گفتن آورد.(لاروس،ج1،ص263)

«مادِحَ»= [اسم، مشتق، اسم فاعل، معرب، معرفه به اضافه] مادَحَ مداحاً و مُمادَحَةً ه: یکدیگر را مدح کردند و ستودند.(لاروس، ج2،ص1802)

«بَکَّتَ»= [فعل ماضی، صیغه اول، مبنی بر فتح، ثلاثی مزید باب تفعیل ] ـُـ بَکتاً ه: او را با شمشیر یا عصا زد. ــ ه: بر او با دلیل و حجت چیره آمد و غلبه یافت. وَ بَکَتَه حتی أسکته: بر او با دلیل چیرگی یافت تا آنجا که او را خاموش گردانید. ــ الضَعیفَ: مهمان را به بدی پذیرا شد.(لاروس،ج1،ص478)

«المَیسور»= مفرد و ــ : آسان. سهل، ضدّ المَعسوُر: سخت است.(لاروس،ج2،ص2001)