ترجمه فارسی الفاظ خطبه 8 ( تصحيح شده)
«بَايَعَ» = فعل ماضی مفاعله، ثلاثی مزيد، بيعت کرد. بايَعَ مُبايَعَةً وبِياعاً ﻫ = با او وارد معامله شد. ـ الْقَوْمُ الْمَلِكَ اَوِ الْخَليفَةَ = آن قوم پادشاه يا خليفه را به سلطنت برگماشتند و با او بيعت كردند. (فرشته (زهرا) بصراوی جلد اوّل نهج البلاغه آموزشی ص 97)
لَمْ يُبَايِعْ = فعل جحد، ثلاثی مزيد، بيعت نکرد.(اصغری)
«أَقَرَّ» = فعل ماضی افعال، ثلاثی مزيد، اعتراف کرد. أَقَرَّ اِقْراراً بِالْحَقِّ = حق را اعتراف و تصديق كرد و پذيرفت. . (فرشته (زهرا) بصراوی جلد اوّل نهج البلاغه آموزشی ص 97)
«الْبَيْعَة» = به رسميّت شناختن امارت يا خلافت کسی وپيمان وعهد بستن بر آن. ـ :
دست بر دست ديگری زدن در بيع. ـ : فرمانبرداری. ـ : معا مله وخريد وفروش. (لاروس ص503)
«ادَّعَى» = فعل ماضی افتعال، ثلاثی مزيد، ادّعا کرد. (اصغری) إدّعَی إدّعاءً الشی ءَ: آن
چيزرا برای خود طلب وادّعا کرد وـ ﻫ : آن را حق خود پنداشت. ... (لاروس ص 96)
«الْوَلِيجَةَ» = درون، باطن، نهان ـ دوستِ همدم، ـ همساز (فرشته (زهرا) بصراوی جلد اوّل نهج البلاغه آموزشی ص 97)
«لِيَأْتِ» = فعل امر غايب، ثلاثی مجرد، بايد بياورد.(اصغری) أتَی ـِ أتياً وأُتِیّاً وإتياناً و إتيانَةً ومأتاةً [لازم و متعدّدی]:آمد وحاضر شد. ـ عليه: بر آن گذشت.« ما تذرمن شیء أتت عليه الا جعلته کالرميم: هيچ چيز را که بر آن گذشت فرو نگذاشت مگر آنکه آن را خرد وتباه کرد».(قرآن). ـ عليه الدهرُ: روزگار اوراهلاک کرد. ـ الشیءَ:
آن چيزرا به پايان آورد وتمام کرد.ـ به: او را حاضرآورد. اورا پيش آورد.ـ الشیءُ:
آن چيز شد و انجام يافت.(لاروس ص 36
«يُعْرَفُ» = مضارع مجهول، ثلاثی مجرد، دانسته شود،روشن شود. (اصغری)
عَرَفَ ـُ عَرفاً الفرسَ: يال اسب را بريد.ـ عِرافَةً علی القوم: کارآن قوم را اداره کرد و سياست آنان را به دست گرفت.ـ ـِِ عِرفةً و عِرفاناً وعِرِفّاناً ومَعرِفَةً الشّیءَ: آن چيزرا
دانست. از آن آگاه شد. ـ بذنبه. به گناه خود اعتراف کرد. ـ ﻫ : اورا پاداش داد. ـ للأمر: برای آن امر صبر کرد.(لاروس ص 1441)
«لِيَدْخُلْ» = فعل امرغايب، ثلاثی مجرد، باید وارد شود. (اصغری) دَخَلَ ـُ دُخُولاً المکان وفيه: درآنجا درآمد. ضدّ خرج منه: از آنجا بيرون آمد، است. ـ علی السُّطان: با سلطان روياروی شد. ـ علی صاحبه: به ديدن دوست خود رفت. ـ به: او را داخل گردانيد. ـ فی الأمر: در آن کار درآمد وبدان شروع کرد. (لاروس ص 968)
«خَرَجَ» = فعل ماضی، ثلاثی مجرد، بيرون آمد ، ضدّ دَخَلَ. ... (لاروس ص 901 )