اَظفَرَ  اِظفَاراً  هـ  بِهِ و عَلَيهِ : او را بر وی پيروز گردانيد.( جلد اوّل نهج البلاغه آموزشی ، ص 100)

وَدَّ  يَوَدُّ  وِدَاداً  و  وُدَادةً  و مَوَدَّةً  و مَودِدَةً  و  مَودُودَةً هـ : او را دوست داشت . " وَدِدتُ  لَو کَانَ کَذَا وَ لَو اَنَّکَ فَعَلتَ کَذَا : آرزو داشتم چنين می بود اگر چه تو چنين کردی " . ( جلد اوّل نهج البلاغه آموزشی ، ص 100)

اَلهویَ : مصدر ـ ميل ، خواهش ـ عشق چه در خير و چه در شرّ ـ خواسته ـ ج : اَهوَاء. ( جلد اوّل نهج البلاغه آموزشی ، ص 100)

شَهِدَ  ـَـ  شُهُوداً  المَجلِسَ : در مجلس حضور يافت . ـ الشَّی ءَ : آن چيز را ديد ، و مشاهده کرد . ـ عَندَ الحَاکِمِ : نزد حاکم شهادت داد. ( جلد اوّل نهج البلاغه آموزشی ، ص 100)

رَعَفَ  ـَــُـ  رَعفاً الفَرسُ الخَيلَ : اسب پيشی گرفت . ـ رَعفاً و رُعَافاً الرَّجُلُ : از بينی مرد خون آمد . ـ رَعَفَ  ـَــُـ  رَعفاً بِهِ البَابُ : ناگهان از در درآمد . ـ رَعِفَ  ـَـ رَعفاً الدَّمُ : خون از بينی روان شد . ـ و رَعفاً رُعَافاً الرَّجُلُ : از بينی مرد خون آمد . ( المنجد ) . ( جلد اوّل نهج البلاغه آموزشی ، ص 100)

قَوِیَ  ـَـ قُوَّةً : نيرومند شد . ـ عَلَی الامرِ : بر آن کار نيرومند و توانا شد . . ( جلد اوّل نهج البلاغه آموزشی ، ص 100)