متن، ترجمه، جدول اعراب و اسناد اعراب خطبه 14 نهج البلاغه
ترجمه فارسي خطبه 14
و از سخنان آن حضرت عليه السلام است
درباره همان مطلب فرمود:
زمينتان نزديك به آب، و دور از آسمان است. سبك عقل، و بي خرد شده ايد. شما هدف هايي براي تيرانداز، و خوراكي براي خورنده، و شكاري براي حمله وريد.
(ترجمه ی فرشته (زهرا)بصراوی ، ج1 ، ص22)
ترجمه فارسي خطبه 14
سخنى از آن حضرت (ع) در همين معنى
سرزمينتان به آب نزديك است و از آسمان دور. مردمى سبك عقل هستيد و بردباريتان سفيهانه. آماج هر تير بلاييد و طعمه هر خورنده و شكار هر كس كه بر شما تاخت آورد.
ترجمهنهجالبلاغه(آيتى)، صفحهى 61
جدول اعراب الفاظ خطبه 14
14
و من كلام له ( عليهالسلام ) في مثل ذلك
أَرْضُــــكُمْ قَرِيبَةٌ مِنَ الْمَاءِ ، بَعِيدَةٌ مِنَ السَّمَاءِ.
|
مبتدا |
مضاف اليه |
خبر اول |
حرف جر |
مجرور |
خبر دوم |
حرف جر |
مجرور |
|
مرفوع |
محلا" مجرور |
مرفوع |
جار و مجرور متعلق به قريبةٌ |
مرفوع |
جار و مجرور متعلق به بعيدةٌ | ||
خَفَّتْ عُقُولُـــكُمْ وَ سَفِهَتْ حُلُومُــكُمْ . فـ
|
فعل ماضي |
فاعل |
مضاف اليه |
حرف عطف |
فعل ماضي |
فاعل |
مضاف اليه |
حرف عطف |
|
مفرد مونث غايب |
مرفوع |
محلا" مجرور |
مبني بر فتح |
مفرد مونث غايب |
مرفوع |
محلا" مجرور |
فاء تفريع |
أَنْتُمْ غَرَضٌ لِــــــنَابِلٍ وَ أُكْلَةٌ لِــــــآكِلٍ
|
مبتدا |
خبر اول |
حرف جر |
مجرور، اسم فاعل |
حرف عطف |
خبر دوم |
حرف جر |
مجرور، اسم فاعل |
|
محلا" مرفوع |
مرفوع |
جار و مجرور متعلق به غَرَضٌ |
مبني بر فتح |
مرفوع |
جار و مجرور متعلق به اُكْلَةٌ | ||
وَ فَرِيسَةٌ لِـــصَائِلٍ.
|
حرف عطف |
خبر سوم |
حرف جر |
مجرور، اسم فاعل |
|
مبني بر فتح |
مرفوع |
جار و مجرور متعلق به فَرِيسَةٌ | |
معني فارسي الفاظ خطبه 14 از لاروس
«الأَرْضُ»: زمين، كره زمين. اين كلمه هم بر تمامي زمين و هم بر پاره اي از آن اطلاق مي شود، زمين اسم جنسي است كه مونث و مفرد ندارد. ج : اَرْضُون و اَرَضُون و آراض و اَراض.- «علم الارض»: زمين شناسي.-: هر آنچه كه دو پاي تو روي آن استوار گردد و قرار گيرد.-: من النعل: كف يا تخت كفش.- : اسفل قوائم ستوران كه بر روي زمين قرار مي گيرد. كف سم ستوران.- : سرگيجه و لرزه «اَزُلزلت الارضُ ام بي ارضٌ: آيا زمين مي لرزد يا من سرگيجه و لرز دارم». «من كنت له ارضاً: كسي كه من مطيع او هستم»، و اين جمله براي اظهار تواضع به كار مي رود. « ان ضُرِب فاَرضٌ: از ضربه ديدن يا كتك خوردن ترسي ندارد». «ابن الارض: مسافر و غريبي كه براي او پدر و مادري نشناسند». «بعل الارض: باران». «نبات الارض: جوي ها و رودها». «ذهب بين سمع الارض و بصرها: او به جايي ناشناس و نامعلوم رفت». «هو في سمع الارض و بصرها: او بلند آوازه و مشهور است». «لا ارضَ لك: براي تو سرزمين و ميهني نيست»: كلمه تحقير است مانند «لا اب لك» و «لا اُمَّ لك». و «هو اعرف بشمس ارضه: او به وضع سرزمينش داناتر و آگاه تر است.»
(لاروس، ج1، ص 126)
«القَريب»: نزديك [براي مذكر و مونث و مفرد و مثني و جمع به كار مي رود] «اِنَّ رحمة اللّه قريب: همانا آمرزش خدا نزديك است» (قرآن).- : خويشاوند. ج : اَقْرِباء.- : يكي از بحور شعر فارسي. بحر قريب. (لاروس، ج2، ص 1633)
«الماء»: آب. «الماء العذب» : آب شيرين، آب آشاميدني، آب گوارا. «الماء المِلْح»: آب شور. «الماء الثقيل»: آّب سنگين. «الماء المعدنيّ»: آب معدني. «الماء المقطّر»: آب مقطّر. «الماء العَسِر»: آبي كه به سبب املاح بسيار مانند كلسيم و منيزيم، صابون در آن به آساني كف نمي كند. آب سنگين. آب پر ملح. «الماء اليَسِر»: آبي كه صابون در آن به آساني كف مي كند. آب كم ملح. آب شيرين. «ماء الزّهر»: عرق بهار، عرق گل. گلاب. «ماء الجنين»: مايع لزجي در رحم كه جنين در ميان آن قرار دارد. «ماء الوجه»: آبرو. «ماء الشّباب»: روشني چهره و تازگي جواني. «ماء السّيف»: برق و درخشندگي شمشير. «مائ اللحم»: خون. «الماء الاَزرق»: بيماري آب سياه (چشم). (لاروس، ج2، ص 1801)
«البَعيِد»: دور، ضدّ قريب: نزديك «اولئك ينادون من مكان بعيد: آنان از جايي دور ندا كرده مي شوند» (قرآن).- : ظرف مكان «و ما هي من الظالمين ببعيد: و او از ستمكاران به دور نيست» (قرآن).- : دور شونده و فاصله گيرنده «اولئك في ضلال بعيد: آنان در گمراهي دور شونده اند» (قرآن).- : آنكه با تو هيچگونه نزديكي نداشته باشد. بيگانه. ج : بُعَداء و بُعُد و بُعْدان. (لاروس، ج1، ص 472)
«السّماء»: آسمان. ج: سَماوات.- : هر آنچه بر بالاي سر انسان قرار گيرد و انسان در سايه آن در آيد مانند: سقف خانه و ابر و درخت.- من الفرس: پشت اسب.- : زواق خانه.- : گياه.- : باران «يُرسِلُ السّماءَ عليكم مِدْراراً: باران را در حاليكه ريزان است بر شما فرو مي فرستد» (قرآن). ج : اَسمِيَة و سُمِيّ. «سماءُ الرُّؤية»: نام فلك البروج. (لاروس، ج2، ص 1210)
خَفَّ –ِ خَفّاً و خِفَّةً الشيءُ: آن چيز سبك شد.- الميزانُ: يك كفه ترازو از كفه ديگر بالاتر ايستاد.- المطرُ و نحْوُه: باران و مانند آن كم شد.- خُفوفاً القومُ: آن قوم كم شدند.- فلان ٌ علي القُلوب: دلها به فلاني آرامش يافت و او را پذيرفتار شد.- عقلُه: سبك عقل و نادان شد.- ت حالُهُ: بد حال و تنگدست شد. (لاروس، ج1، ص 926)
«العَقْل»: مصـ و - : عقل. خرد. «العقل النظريّ»: عقل نظري. «العقل العمليّ»: عقل عملي. «العقل الفعّال» عند الفلاسفة: عقل فعّال. «العقل المنفعل»: عقل منفعل.- : قلب.- : ديه. خون بها.- : قلعه. پناهگاه. ج : عُقُول. (لاروس، ج2، ص 1472)
«اَنْتُم»: ضمير رفع منفصل براي جمع مخاطب، مفرد آن: اَنْتَ است. (لاروس، ج1، ص 339)
«الغَرَض»: مصـ و-: هدف. خواسته. قصد «فهمتُ غَرَضَك : مقصودت را فهميدم».- : نشانه اي كه به طرف آن تيراندازي كنند. هدف. ج : اَغْراض. (لاروس، ج2، ص 1523)
«الفَريسَة»: مونث فَريس، يعني زن آگاه به احوال اسب. زن اسب شناس. ج : فِراس.- : آنچه شير آن را دريده باشد. ج : فَرايِس. (لاروس، ج2، ص 1572)
معني فارسي الفاظ خطبه 14 از جلد اول نهج البلاغه آموزشي(ص103-102)
خَفَّ-ِ خُفُوفاً عَقْلُهُ = سبك عقل و نادان شد.
سَفِهَ –َ سَفْهاً نَصيبَهُ = بهره ي خود را فراموش كرد. – نَفْسَهُ= نفس خود را خوار و حقير كرد.
اَلْحِلْم = مصدر- خردمندي- خردمند شدن ضدّ "سَفِهَ" است.- بردباري- خودداري- خرد- عقل . ج = اَحْلام و حُلُوم
النّابِل= اسم فاعل- آنكه شتران را خوب براند.- تير ساز- ماهر در تيراندازي- ج = نُبَّل
اَلْاُكْلَة= خورِش، خوردني- تكه، لقمه. ج = اُكَل
اَلْاَكِل= اسم فاعل، خورنده. ج = اُكَلَة
فَرَسَ –ُفَرْساً الْاَسَدُ فَريسَتَهُ = شير گردن شكار خود را خرد كرد.- اَلْفَريسَة= ج = فَرايِس- مونث فَريس = فَعيل به معني مفعول، مَفْروس است.
صالَ –ُ صَوْلاً و صَوَلاناً عَلَيْهِ = بر او حمله ور شد.- اَلْجَمَلُ = شتر گاز گرفت.- صَوْلاً و صَوْلَةً عَلَيْهِ = بر او پريد.
14
و من كلام له عليه السّلام فى مثل ذلك
ارضكم قريبة من الماء، بعيدة من السّماء، خفّت عقولكم و سفهت حلومكم، فانتم غرض لنا بل، و اكلة لأكل، و فريسة لصائل،
«اللّغه»
خفّت- خفّ- يخفّ- خفة- سبكى سفه- يسفه- سفها- از باب علم- سفه- بضم فاء- سفاهست سفه- نقص عقل- اصلش خفّت- سفه الحق- جهله- حلم- عقل- جمع حلوم- احلام، غرض- نشانه- نابل- نبل- ينبل- نابل- ذو نبل- تير انداز- صاحب تير- اكلة- اكل- ياكل- اكلا- اكلة اسم است بماكول- فريسة- فرس- فريسة- و فرسا- شكار افكندن شير، صال- يصول- صولا- صولة-
«الأعراب»
ارضكم- مبتداء- قريبة- خبر- من الماء- متعلّق است بآن بعيدة- خبر ثانى است- خفّت- فعل- عقولكم- فاعلش
(شرحنهجالبلاغه(مدرسوحيد)، ج 2 ، صفحهى 385)
و سفهت- عطف است به جمله- خفّت- عطف تفسير- فاء- فانّكم- فصيحيّه- كم- مبتداء- غرض لنابل- خبرش- اكلة لاكل- عطف است بجمله- غرض- همچنين- فريسة لصائل
«المعنى»
ارضكم قريبة من الماء- سر زمين شما نزديكتر است بآب كه منخفض است از سر زمينهاى ديگر- شاهد و معلوم است كه غالبا بساتين و حدايقشان در زير آب مىماند، بعيدة من السّماء- دورتر از آسمان- اين هم معلوم است زمين منخفض، از آسمان دورتر مىشود، خفّت عقولكم و سفهت حلومكم، سبكتر است عقلهاى شما و ناقص است حلم شما، اشاره است بقلّت استعدادشان بدرك وجوه مصالح، و ضعف عقولشان از تدبير احوال و قيام بامر بدون تامّل و تدبّر فانتم غرض لنابل- پس شما هدف و نشانه تير اندازانيد، و اكلة- لأكل- و طعمه مأكول بهر خورندهايد، و فريسة لصائل- در معرض افتراس حمله و شدّت كنندگانيد، ابن ابى الحديد- گفته: اهل علم هيئت گفتهاند: دورترين سر زمين از- آسمان شهر- ابله است، اهل بصره را وصف كرده بكم عقلى و سفاهت رأى كه موجب انحطاط رتبه است در عقايد دينيّه، و اشاره است باين كه اهليّت درك
وجوه مصالح را ندارند روشنتر دليل هست بر اين پيروى از زن (عايشه) و تابع بهيمه بودن بالخصوص نكث بيعت و پيمان شكنى امام كل ترك بيعت امام كردند، بعايشه فرمانبردار شدند، و فراموش كردند- آيه را كه فرمود پيامبر بزنان با امر الهى كه در خانهاى خود قرار گيريد،
(شرحنهجالبلاغه(مدرسوحيد)، ج 2 ، صفحهى 388-386)