اسماء دائم الاضافه

برخی از اسمها همواره < مضاف > می باشند ، که به آنها < اسماء دائم الاضافه > گفته می شود . مانند : کُلّ ( هر ، همه ) بَعض ( برخی ) جَميع و اَجمع ( همگی ) کِلا و کِلتا ( هردو ) مِثل و شِبه ( مانند ) غَير و سِویَ ( بجز ، مگر ) اَیّ ( هرکدام ) لَدُن و عِند ( نزد ) ذُو ( صاحب ) اُولُوا ( صاحبان ) يمين ( راست ) يسار و شمال ( چپ ) فوق ( بالا ) تَحت ( زير ) خَلف و وَراء ( پشت ) اَمام و قُدّام ( جلو ) قَبل ( پيش ) بَعد ( پس ) اِذ و اِذَا ( هنگامی که ) .

( نحو مقدّماتی حميد محمّدی ، ص 133)

مثال برای اسماء دائم الاضافه درخطبه 16 نهج البلاغه

شُغِلَ مَنِ الْجَنَّةُ وَ النَّارُ أَمَامَهُ !

حروف زايد

حروف زايد ، حروفی هستند که به صورت زايد در کلام می آيند و حذف آنها اختلالی در معنای جمله بوجود نمی آورد ، و فايده آنها < تأکيد > معنای جمله است .

برخی از حروفی که گاهی به صورت زايد استعمال می شوند عبارتند از :

باء ، لام ، کاف ، مِن ، أَن .

( نحو مقدّماتی حميد محمّدی ، ص179)

مثال برای حروف زايد درخطبه 16 نهج البلاغه

 وَ كَفَى بِالْمَرْءِ جَهْلًا أَن لَا يَعْرِفَ قَدْرَهُ .

باء بالمرء ، حرف زايد می باشد .

حروف تنبيه

حروفی هستند که برای بيداری و آگاه ساختنِ مخاطب مي آيند ، و آنها عبارتند از :

هَا ، اَما ، اَلَا ( آگاه باش ! )

معمولاً < اَلَا و اَمَا > دلالت بر< حتمی بودنِ > مابعدشان ميکنند .

معمولاً بعد از  < اَمَا > قسم مي آيد.

( نحو متوسّطه حميد محمّدی ، ص 259)

مثال برای حروف تنبيه درخطبه 16 نهج البلاغه

أَلَا وَ إِنَّ بَلِيَّتَكُمْ قَدْ عَادَتْ و...

أَلَا وَ إِنَّ الْخَطَايَا خَيْلٌ شُمُسٌ .

أَلَا وَ إِنَّ التَّقْوَى مَطَايَا ذُلُلٌ .

نکته  توابع مربوط به  خطبه 16 نهج البلاغه

بطور کلی  هرگاه  <جمله و يا شبه جمله > بعد از اسمِ < معرفه > قرار گيرد ، بعنوان < حال > محلاً منصوب خواهد بود .

و هرگاه <جمله و يا شبه جمله >  بعد از اسم < نکره > قرار گيرند ، صفت آن اسم بوده و محلاً از اعراب آن تبعيّت می کنند. 

( نحو متوسّطه حميد محمّدی ، ص 214 )

مثال برای توابع (مطلب <جمله و يا شبه جمله>بعد از اسم< نکره >)خطبه 16 نهج البلاغه

وَ لَيَسْبِقَنَّ سَابِقُونَ كَانُوا قَصَّرُوا

جمله ی < كَانُوا قَصَّرُوا >  برای اسم فاعل سَابِقُونَ صفت است .

لَيُقَصِّرَنَّ سَبَّاقُونَ كَانُوا سَبَقُوا

جمله ی < كَانُوا سَبَقُوا > برای اسم فاعل سَبَّاقُونَ  صفت است .

معانی < رُبَّ >

1 ـ تقليل ، مانند: رُبَّ مؤمنٍ حقيقیٍّ قَد لقيتُهُ (چه کم با مؤمن راستين برخورد    کرده ام .)

2 ـ تکثير ، مانند : رُبَّ تَالِی القُرآنِ وَ القُرآنُ يَلعَنُه ( بسا قرآن خوانی که قرآن او را لعنت می کند . )

( نحو متوسّطه حميد محمّدی ، ص 252و253 )

مثال برای کلمه ی  رُبَّ  درخطبه 16 نهج البلاغه

وَ لَئِنْ قَلَّ الْحَقُّ فَلَرُبَّمَا

ترجمه

و اگر حقّ کم باشد چه بسا که افزايش يابد .

(ترجمه ی فرشته (زهرا)بصراوی ، ج1 نهج البلاغه آموزشی ، ص24)

حروف قسم

< واو ، تاء ، باء > در معنای قسم بکار می روند و از حروف جرّ نيز هستند .

< واوِ > قسم مختص به اسم ظاهر است ، مانند : وَاللهِ ـ وَالعَصرِ .

و < تاء > قسم اختصاص به اسم جلاله < الله > دارد ، مانند : تَالله لَأَنصُرَنَّ الحقَّ .

( قسم به خدا که قطعاً حق را ياری خواهم کرد . )

و < باء > قسم ، هم بر اسم ظاهر داخل می شود و هم بر ضمير ، مانند : بِالله ـ بِکَ .

( نحو متوسّطه حميد محمّدی ، ص254 )

مثال برای حرف قسم < واو > درخطبه 16 نهج البلاغه

وَ الَّذِي بَعَثَهُ بِالْحَقِّ لَتُبَلْبَلُنَّ بَلْبَلَةً

وَ اللَّهِ مَا كَتَمْتُ وَشْمَةً

اعراب جمله ها

جمله ها به لحاظ داشتن و يا نداشتن محل اعراب بر دو قسمند :

الف ) جمله هايي که محلی از اعراب دارند که اين نوع از جمله ها بر هفت قسم اند:

1 ـ جمله ايکه < خبر > است .

2 ـ جمله ايکه < حال> است .

3 ـ جمله ايکه < مفعولٌ به > است .

4 ـ جمله ايکه < مضافٌ اليه > است .

5 ـ جمله ايکه < تابِع > مفرد است .

6 ـ جمله ايکه < تابِع > جمله ای باشد که محلی از اعراب دارد .

7 ـ جمله ايکه < جوابِ شرطِ جازم > قرار گيرد ، و بر آن < فاء > و يا < إذا > فُجائيه درآمده باشد .

ب ) جملاتيکه محلی از اعراب ندارند ، که اين نوع از جمله ها نيز بر هفت قسم ميباشند :

1 ـ جمله ی إِبتدائيّه .

2 ـ جمله ی < معترضه > ، و آن را معمولاً برای تقويت کلام می آورند .

3 ـ جمله ی < مفسِّره > .

4 ـ جمله ی < جوابِ قَسَم > .

5 ـ جمله ی < صِله > .

6 ـ جمله ايکه < تابع > جمله ی ديگری است که محلی از اعراب ندارد .

7 ـ جمله ايکه < جوابِ شرطِ > غير جازم قرار می گيرد .

( نحو متوسّطه حميد محمّدی ، صص 285-288 )

مثال برای  اعراب جمله ها  درخطبه 16 نهج البلاغه

ذِمَّتِي بِمَا أَقُولُ رَهِينَةٌ ،  وَ أَنَا بِهِ زَعِيمٌ‏ .

< أَقُولُ رَهِينَةٌ > جمله ی صله برای < ما > می باشد ، محلی از اعراب ندارد .

إِنَّ مَنْ صَرَّحَتْ لَهُ الْعِبَرُ

< صَرَّحَتْ لَهُ الْعِبَرُ > جمله ی صله برای < مَن > می باشد ، محلی از اعراب ندارد .

< أَقُولُ رَهِينَةٌ > کلمه ی رَهِينَةٌ ، خبر مرفوع می باشد .

 و ... .

اسم فاعل ناقص و لفيف

اسم فاعل ناقص از مادّه ی < سعی > در ثلاثی مجرد < ساعٍ > است .

توضيح : ساعٍ در اصل < سَاعِوٌ > بوده که طبق قاعده ی ( 8 ) اعلال ، از آنجا که ضمه بر ياء ثقيل است ، ضمه ی ياء ساقط شده : سَاعيِن ، و < ياء > طبق قاعده ی

( 6  ) اعلال ، در التقاء ساکنين حذف شده است : سَاعِن .

سَعَیَ اسم فاعل-- » سَاعِیٌ --» سَاعِين --» سَاعِن --» نوشته می شود -» سَاعٍ .

( با کمک گرفتن از کتاب صرف مقدّماتی حميد محمّدی ، ص 166 )

مثال برای اسم فاعل ناقص و لفيف  درخطبه 16 نهج البلاغه

سَاعٍ سَرِيعٌ نَجَا .

حالات فعل مضارع

گاهی به اوّل فعل مضارع ، چيز ی افزوده می شود که برخی از ويژگيهای آن را تغيير می دهد .

حالت اوّل : فعل حال و مستقبل

فعل مضارع ، از نظر زمان بين حال و آينده مشترک است . اگر بخواهيم فقط معنای < حال > بدهد ، يک لام مفتوح ( لَـ ) بر سر آن مي آوريم  ، مانند :

عَلیٌّ لَيَکتُبُ ( علی هم اکنون مشغول نوشتن است ) .

(صرف مقدّماتی حميد محمّدی ، ص 54 )

مثال برای حالت اوّل فعل حال و مستقبل درخطبه 16 نهج البلاغه

وَ الَّذِي بَعَثَهُ بِالْحَقِّ لَتُبَلْبَلُنَّ بَلْبَلَةً .

لَتُغَرْبَلُنَّ غَرْبَلَةً .

وَ لَتُسَاطُنَّ سَوْطَ الْقِدْرِ .

باب رباعی مجرد

فعل رباعی مجرد دارای يک باب است : < فَعلَلَة >

فعل رباعی مجرد ماضی ، مضارع و مصدر آن بر وزنهای ذيل مي آيد .

فَعلَلَ

يُفَعلِلُ

فَعلَلَة

بَلبَلَ

يُبَلبِلُ

بَلبَلَة

غَربَلَ

يُغَربِلُ

غَربَلَة

( با کمک گرفتن از کتاب صرف مقدّماتی حميد محمّدی ، ص 93 )

روش مجهول کردن فعل مضارع

مضارع مجهول را از مضارع معلوم می گيريم و برای ساختن آن ، حرف مضارعه ي

( اتين ) را مضموم و حرف ماقبل آخر را مفتوح می کنيم ، مانند :

 يُبَلبِلُ  ( مخلوط می کند )  -----» يُبَلبَلُ ( مخلوط می شود )

يُغَربِلُ ( غربال ميکند ) -----» يُغَربَلُ ( غربال می شود )

( با کمک گرفتن از کتاب صرف مقدّماتی حميد محمّدی ، ص 102 )

مثال برای فعل مضارع مجهول باب رباعی مجرد < فَعلَلَة > درخطبه 16 نهج البلاغه

وَ الَّذِي بَعَثَهُ بِالْحَقِّ لَتُبَلْبَلُنَّ بَلْبَلَةً .

لَتُغَرْبَلُنَّ غَرْبَلَةً .