«وَكَلَ» =  فعل ماضی، ثلاثی مجرد، واگذار کرد. رها کرد.(اصغری)وَکَلَ يَکِلُ وَکلاً و وُکُولاً اِليهِ الاَمرَ= کار را به او واگذار کرد.ـ فُلاناً اِلی رَأيِهِ = فلانی را رها کرد و به او کمک نکرد. او را به خود واگذاشت.(فرشته (زهرا) بصراوی، جلد اوّل نهج البلاغه آموزشی، ص 108)

«نَفْس» = مصدر، و ـ : روح.ـ :... ج: نُفُوس و أنفُس(المنجد)(لاروس، جلد اول، ص 2065)   

«جَائِر» = اسم فاعل ـ ستمگرـ منحرف از راه حق و ميانه. ج = جَوَرَة وجُوَرَة [برخلاف قياس] وجارة (فرشته (زهرا) بصراوی، جلد اوّل نهج البلاغه آموزشی، ص 108)

«قَصْد» =مصدر، ثلاثی مجرد، راستی راه، (اصغری) اَلقَصد = راستی راه ـ مِنَ الطَّرِيقِ = راهِ راست(فرشته (زهرا) بصراوی، جلد اوّل نهج البلاغه آموزشی، ص 108)

«السَّبِيل» = راه، ج: سُبُل وأسبلَة وسُبلان. ـ سبب. علّت. انگيزه.«ابن السَّبيل»: مسافر.«سبيل اللّه» :خير. خيرات. نيکی. «ليس لک عليه سبيل»: تو عليه اوحجت ودليلی نداری.(لاروس، جلد دوم، ص1169)

«مَشْغُوف» = اسم مفعول، ثلاثی مجرد،  اَلمَشغوف = ديوانه شده از عشق ـ دلباخته ـ شيفته ـ دلداده (فرشته (زهرا) بصراوی، جلد اوّل نهج البلاغه آموزشی، ص 108)

«بِدْعَة» = بدعت. هر چيز نوآوردی که برمثالی قبلاً بوده است اختراع نشده باشد. چيز نو پيدا و بی سابقه. ـ : بيرون آوردن رسمی نو در دين بعد از اکمال دين که اين رسم  موجب گمراهی ضلال است. ج: بِدَع. (لاروس، جلد اول، ص 439)     

«دُعَاء» = مصدر، وـ : آنچه بدان کسی را به نفرين يا آفرين کنند، نفرين، نيايش( لاروس، جلد اول، ص 977)

«ضَلَالَة» = مصدر، وـ : گمراهی.ـ : بيراهه رفتن.< ضلالة العمل>: بطلان وبيهودگی کار.( لاروس، جلددوم، ص 1360)

«فِتْنَة» = آزمايش ـ شگفتی از چيزی ـ پريشانی افکار ـ ناسپاسی وگمراهی ـ عذاب،وسواس، وسوسه ـ انديشه های بد ـ شورش (فرشته (زهرا) بصراوی، جلد اوّل نهج البلاغه آموزشی، ص 109)

«افْتَتَنَ» = فعل ماضی افتعال، ثلاثی مزيد، در آشوب افتاد (اصغری) اِفتَتَنَ اِ فتِتاناً الرَّجُلُ = آن مرد در فتنه در افتاد. ﻫ = او را در فتنه وآشوبی بزرگ افکند. (فرشته (زهرا) بصراوی، جلد اوّل نهج البلاغه آموزشی، ص 109)

«ضَالّ» = اسم فاعل، وـ : گمراه. ج:ضُلّال وضالُّون.(لاروس، جلد دوم، ص 1348)

«هَدْي» = مصدر، راهنمايی. هَدَی ـِ هُدیً و هَدياً وهِدايَةً: راهنمايی خواست. هدايت خواست.ـ ... (لاروس، جلد دوم، ص 2115)

«مُضِلّ» = اسم فاعل افعال، ثلاثی مزيد، گمراه کننده،(اصغری) أضَلَّ إضلالاً ﻫ :او را به گمراه گردانيد. يا او را به گمراهی کشاند.ـ الشّیءَ: آن چيز را پوشيده وپنهان ساخت و دفن کرد.ـ ... (لاروس، جلد اول، ص 222)   

«اقْتَدَى» = فعل ماضی افتعال، ثلاثی مزيد، تقليد وپيروی کرد.[ناقص واوی] إقتَدَی إقتِداءً به : از او تقليد وپيروی کرد.(لاروس، جلد اول، ص 272)

«حَيَاة» = زندگی، زيست، ـ : نتيجه ی فعّاليّت هم آهنگ  اعضای فعّال برای حفظ و رشد موجود زنده. زنده بودن. ـ : مرحله ی ميان تولّد تا مرگ. عمر... (لاروس، جلد اول، ص 876)

«وَفَات» = مرگ، ج: وَفَيات.(لاروس، جلد دوم، ص 2192)

«حَمَّال» = اسم، صيغه مبالغه بر وزن فعّال، (اصغری) بسيار حمل کننده. زن بسيار باردار شونده. ـ : باربر، بارکش. ... (لاروس، جلد اول، ص 864) 

«خَطَايَا» = جمع مکّسر، خطيئة (اصغری) خَطِيئَة: گناه عمدی، ـ : کم واندک از هر چيز. ج: خَطيئَات وخَطايا. (لاروس، جلد اول، ص 925)

«غَيْر» = به سوی، به جز، مگر، غير اسم است و بنا بر عوامل ماقبل خود  اعراب می گيرد. ... (لاروس، جلد دوم، ص 1543) 

«رَهْن» = مصدر، وـ  فی الشّرع: در شرع نگهداری  شخص  است چيزی  را در در قبال آنچه  از او گرفته  شده است تا در صورت از دست رفتن  آن حقّ خود را از آن چيز  بردارد. رهن.ـ : آنچه درمقابل اخذ چيزی نزد کسی گذاشته شود.گروگان.ج: رُهُون و رُهُن و رَهين و رهان. ... لاروس، جلد اول، ص 1098)

«خَطِيئَة» = گناه عمدی،ـ : کم و اندک از هر چيز. ج: خَطيئَات وخَطايا.(لاروس، جلد اول، ص 925)

«قَمَشَ» = فعل ماضی، ثلاثی مجرد، گرد آورد، فراهم آورد،(اصغری) قَمَشَ ـُ قَمشاً الاَشياءَ = چيزها را از اينجا واز آنجا فراهم آورد. (فرشته (زهرا) بصراوی، جلد اوّل نهج البلاغه آموزشی، ص 109)

«جَهْل» = اسم، مصدر، ثلاثی مجرد، (اصغری)الجهل: مصدر، وـ : اعتقاد داشتن بر ماهيّت چيزی به طوری که اين اعتقاد خلاف ماهيّت آن باشد.« الجهل البسيط» : جهل بسيط، ندانستن حقيقت چيزی مطلقاً و «الجهل المرکّب» : جهل مرکّب، اعتقاد جازم غير مطابق با واقع.(لاروس، جلد اول، ص 774)    

«مُوضِع» = اسم فاعل افعال، ثلاثی مزيد، شتابان(اصغری) أوضَعَ  إيضاعاً البعيرُ: شتر تيز رفت يا به شتاب دويد. ـ البعيرَ: شتر را تيز راند يا شتر را با شتاب دوانيد.[لازم ومتعدّی است]. ... لاروس، جلد اول، ص 395)    اَوضَعَ اِيضاعاً البَعِيرُ = شتر را تيز راند.[لازم ومتعدّی است]. اَلمُوضِع = اسم فاعل (فرشته (زهرا) بصراوی، جلد اوّل نهج البلاغه آموزشی، ص 109)    

«جُهَّال» = جمع مکّسر جاهل، نادانان( اصغری) الجاهِل = نادان، گول، احمق. ج = جَهَلَة وجُهّال وجُهَّل (فرشته (زهرا) بصراوی، جلد اوّل نهج البلاغه آموزشی، ص 112)

«الْأُمَّة» = مادر، ... ـ :گروه وجماعتی که رابطه ای معيّن ميان آنها  را به هم پيوسته است. ... ـ : دسته وگروه. ... ـ : نسل يا نژاد يا طايفه ای از مردم. ... (لاروس، جلداول، ص 326)

«عَاد» =  اسم فاعل، ثلاثی مجرد، دوان( اصغری) عَدا ـُ عَدواً وعَدَواناً وتَعداءً وعَداً = دويد. ـ اَلعادی = اسم فاعل  (فرشته (زهرا) بصراوی، جلد اوّل نهج البلاغه آموزشی، ص 109)

«أَغْبَاش» = جمع مکّسر غَبَش، (اصغری) اَلغَبَش = مصدر ـ باقيمانده ی شب يا تاريکیِ پايان آن. ج: اَغباش (فرشته (زهرا) بصراوی، جلد اوّل نهج البلاغه آموزشی، ص 109)
«عَم» = اسم، کور، نابينا،(اصغری)  اَلعَمِی = کور، نابينا. ج: عَمون
(فرشته (زهرا) بصراوی، جلد اوّل نهج البلاغه آموزشی، ص 109)
«عَقْد» = مصدر، و ـ : طاق بنا. ـ : عهد. پيمان. ـ : عقد، مانندعقد بيع وعقد ازدواج. ... ج: عُقُود. ... (لاروس، جلد دوم، ص 1470)

«الْهُدْنَة» = آشتی، سازش ـ ج = هُدَن
(فرشته (زهرا) بصراوی، جلد اوّل نهج البلاغه آموزشی، ص 109)
«سَمَّا» = فعل ماضی تفعيل، ثلاثی مزيد، ناميد، (اصغری) سَمَّی تَسمِيةً ﻫ : نام اورا بر زبان آورد. ـ ... (لاروس، جلد دوم، ص 1215)

«أَشْبَا» = جمع مکّسر الشِّبه.(اصغری) الشِّبه: مانند. ... (لاروس، جلد اول، ص 1246)

«بَكَّرَ» =  فعل ماضی تفعيل، ثلاثی مزيد، پيشی گرفت( اصغری)  بَکَّرَ تَبکِيراً = مانند بَکَرَ است ـ در وقت پيشی گرفت وشتافت. ـ عَلَيهِ و اِلَيهِ = بامداد نزد وی  آمد. (فرشته (زهرا) بصراوی، جلد اوّل نهج البلاغه آموزشی، ص 109)

«اسْتَكْثَرَ» = ماضی استفعال، ثلاثی مزيد، بسيار خواستار انجام دادن آن چيز شد(اصغری)   اِستَکثَرَ اِستِکثاراً ﻫ =آن را بسيار يافت يا بسيار شمرد. ـ مِنَ الشَّیءِ = بسيار خواستار انجام دادن آن چيز شد يا به بسياری از آن رغبت وميل کرد. (فرشته (زهرا) بصراوی، جلد اوّل نهج البلاغه آموزشی، ص 109)

«جَمْع» = مصدر، وـ : گروه مردم، ـ : افراد به هم پيوسته. جمعيّت. ـ : لشکر. ... (لاروس، جلد اول، ص 765)

 «قَلَّ» =

«خَيْر» = اسم تفضيل است، [برخلاف قياس] بهتر، بهترين. نيکتر. ـ : خوبی. نيکويی. ضدّ شرّ: بدی، است. ـ مال بسيار پاکيزه ونيکو.ـ : دارنده ی نيکی وخوبی. ...  ج: خِيار وأخيار وخُيُور.(لاروس، جلد اول، ص 946) 

«اكَثُر» = بيشتر از نصف. بيشتر وبسيار تر. زيادتر(لاروس، جلد اول، ص  287)

«إِذَا» = چون، وقتی، پس، ناگاه، ادات شرط وجزاء است برای مستقبل که با جمله ی فعليه می آيد و گاهی با مضارع همراه می شود. ... لاروس، جلد اول، ص 103)

«ارْتَوَى» =  فعل ماضی افتعال، ثلاثی مزيد، سيراب شد، (اصغری) اِرتَوی'  اِرتِواءً مِنَ الماءِ = از آب سيراب شد. (فرشته (زهرا) بصراوی، جلد اوّل نهج البلاغه آموزشی، ص 109)

«آجِنٍ» = اسم فاعل، ثلاثی مجرد، آب بد مزه، (اصغری) اَجَنَ ـُ اُجناً واُجُوناً الماءُ فَهُوَ آجِنٌ = رنگ و مزه ی آب دگرگون شد امّا هنوز قابل خوردن است، پس آن آب ، مزه برگشته است. (فرشته (زهرا) بصراوی، جلد اوّل نهج البلاغه آموزشی، ص 109)

«اكْتَثَرَ» =

اِکتَتَزَ اِکتِتازاً الشَّیءُ = آن چيز گرد آمد وآکنده شد. ـ المالَ و غَيرَهُ مال يا جز آن را فراهم آورد وذخيره کرد. (فرشته (زهرا) بصراوی، جلد اوّل نهج البلاغه آموزشی، ص 109)

«طَائِل» = اسم فاعل، ج = طالَة.ـ توانايی ـ توانگری وفزونی ـ سود ـ منفعت. ج = طَوائِل.ـ مِنَ النّاسِ = مرد توانگر ـ فائده، بدين معنی فقط پس از نفی به کار می رود، " هذا اَمرٌ لا طائِلَ تَحتَهُ = اين کاری بيهوده و بی فايده است." (فرشته (زهرا) بصراوی، جلد اوّل نهج البلاغه آموزشی، ص 110)

«جَلَسَ» = فعل ماضی، ثلاثی مجرد، نشست.(اصغری) جَلَسَ ـِ جُلُوساً ومَجلَساً: نشست.ـ الطائرُ: مرغ سينه بر زمين نهاد.(لاروس، جلد اول، ص 756)

«قَاضِي» = اسم فاعل، ثلاثی مجرد،  (اصغری) القاضِی: قاضی، ج: قُضاة. ...(لاروس، جلد دوم، ص 1604)

«ضَامِن» = اسم فاعل ـ کفيل، تعهّد کننده ـ ج = ضُمّان وضَمَنَة وضُمَّن (فرشته (زهرا) بصراوی، جلد اوّل نهج البلاغه آموزشی، ص 110)

«تَخْلِيص» = مصدر تفعيل، ثلاثی مزيد، بی آلايش گردانيدن، رهانيدن (اصغری)  خَلَّصَ تَخليصاً ﻫ = آن را پاک و بی آلايش  گردانيد.ـ ﻫ مِن کَذا = او را از چيزی رهانيد. (فرشته (زهرا) بصراوی، جلد اوّل نهج البلاغه آموزشی، ص 110)

«الْتَبَسَ» = فعل ماضی افتعال، ثلاثی مزيد، پوشيده شد.(اصغری) اِلتَبَسَ اِلتِبا ساً عَلَيهِ الاَمرُ = آن کار بر وی آشفته وپوشيده ودشوار شد. (فرشته (زهرا) بصراوی، جلد اوّل نهج البلاغه آموزشی، ص 110)

«إِنْ» = گاهی حرف شرط و دو فعل را جزم می دهد، اگر(لاروس، جلد اول، ص 329)

«نَزَلَتْ» = فعل ماضی، ثلاثی مجرد، فرود آمد، (اصغری) نَزَلَ ـِ نُزُولاً ومَنزِلاً ﻫ أو به أو عليه : برای او مهمان رسيد.ـ عن الامر أو الحقّ: کار يا حق را رها کرد.ـ بالمکان أوفيه: درآن مکان فرود آمد. داخل شد.ـ به مکروهٌ: به او بدی رسانيد.ـ الحاجُّ: حج گزاران به منی آمدند. ـ علی إرادة فلان: با فلانی هم عقيده شد.ـ نِزالَةً: سفر کرد. (لاروس، جلد دوم، ص 2040)

«إِحْدَى» = مؤنث الاحد، يک، يگانه، (لاروس، جلد اول، ص 65 )

«الْمُبْهَمَات» = اسم مفعول افعال، ثلاثی مزيد، جمع مؤنث سالم، مبهم شده ها، مجهول مانده شده ها،(اصغری) أبهَمَ إبهاماً البابَ: در را بست.ـ الامرَ:کار رابسته گردانيد وپوشيده گذاشت. ـ ﻫ : عن الامرِ: او را از آن کار دور کرد.ـ المکانَ: درآنجا گياه مبهمی رويانيد. ـ الامرُ: امر بر او مشتبه وبسته شد ومجهول ماند.« اُبهم عليه» مج: امر بر او مشتبه و مبهم شد. (لاروس، جلد اول، ص 28)

«هَيَّأَ» =  فعل ماضی تفعيل، ثلاثی مزيد، آماده ساخت (اصغری)  هَيَّأَ تَهِيئَةً وتَهييئاً الشّیءَ = آن چيز را نيکو وآماده ساخت. (فرشته (زهرا) بصراوی، جلد اوّل نهج البلاغه آموزشی، ص 110)

«حَشْوا» =  مصدر، ثلاثی مجرد،  اَلحَشو مِنَ النّاسِ اَوِ الإِبِلِ = مردم يا شتران ريز وکوچک که بزرگ درآنها نباشد.ـ مِنَ الکَلامِ = سخنی ناموثّق ونامطمئن که بدان اعتماد نشايد. (فرشته (زهرا) بصراوی، جلد اوّل نهج البلاغه آموزشی، ص 110)

«رَثًّا» = اَلرَّث = کالای کهنه وفرسوده ی خانه. ـ کَلامٌ غَثّ رَثّ = سخن سست و پست (فرشته (زهرا) بصراوی، جلد اوّل نهج البلاغه آموزشی، ص 110) (ج: رِثَث ورِثاث. ـ : مردم ضعيف وپست. لاروس، جلد اول، ص1047)

«رَأْي» = مصدر، ثلاثی مجرد، وـ : انديشه. پندار. آنچه انسان می بطند وبدان معتقد می شود . ... ج: آراء[با قلب مکانی] و أرآء و أرآی [بنا بر اصل] و رِیّ  و رَ ئِـیّ [برخلاف قياس]. ـ : اسم است به معنی مَرئِیّ: ديده شده.(لاروس، جلد اول، ص 1027)

«قَطَعَ» = فعل ماضی، ثلاثی مجرد، بريد(اصغری) قَطَعَ ـَ قَطعاً الشّیءَ : آن چيز را بريد.ـ ﻫ : آن را جدا کرد. ـ ﻫ عن حقِّه : او را از حقّ خود بازداشت. ـ الصلاةَ: نماز را بريد. ـ الطريقَ: راه را بريد واز آن گذاشت وـ ﻫ علی السّالکين: او را از رسيدن به مسافران بازداشت. ... (لاروس، جلد دوم، ص 1650)   

«لَبْس» = در هم آميختگی تاريکيها ـ درهم آميختگی وپوشيدگی ـ لَبَسَ ـِ لَبساً عَلَيهِ الاَمرَ = کار را بر او درهم وبرهم و با مشتبه کردنش به چيز ديگری پوشانيده ساخت. (فرشته (زهرا) بصراوی، جلد اوّل نهج البلاغه آموزشی، ص 110)

«الشُّبُهَات» = جمع شُبهَة: همانندی ونامعلومی ونامشخّصی(اصغری) الشّبهَة: همانندی ونامعلومی ونامشخّصی.ـ فی الشّرع: شبهه وآن پوشيده و نامعلوم بودن امری است چنانچه نتوان گفت حلال است يا حرام، حق است يا باطل. ج: شُبَه. وشُبُهات( المنجد)(لاروس،جلد دوم، ص1246)  

«نَسْج» = مصدر، ثلاثی مجرد، بافتن (اصغری)  نَسَجَ ـُ نَُسجاً الثَّوبَ = پارچه را بافت.ـ الکَلامَ = سخن را خلاصه کرد.ـ الکَلامَ = سخن را به دروغ بافت وآراست. (فرشته (زهرا) بصراوی، جلد اوّل نهج البلاغه آموزشی، ص 110)

«الْعَنْكَبُوت» = عنکبوت. کارتنه. ج: عَناکِب.(لاروس، جلد دوم، ص 1497)

«لَا يَدْرِي» = فعل نفی، ثلاثی مجرد، نمی داند. (اصغری) دَرَیَ ـِ دَ رياً ﻫ : آن را دانست. ـ الصيدَ: شکار را فريب داد. ـ رأسه: سر خود را با سرخاره خاراند.ـ دِرياً و دِرياناً ودِرايَةً به: آن را دانست. «لا أدرِ» [باحذف ياء برای تخفيف به جهت کثرت استعمال] : نمی دانم.(لاروس، جلد اول، ص 975)

«أَصَابَ» = ماضی افعال، ثلاثی مزيد، خطا نکرد.ـ الشیءَ : به آن چيز رسيد.ـ ﻫ الخطبُ: او را مصيبت رسيد.ـ السَّهمُ الرميَّةَ: تير به نشانه رسيد و از آن نگذشت.ـ من المالِ ءو نحوه: مال يا جزء آن را گرفت[ اجوف واوی] (لاروس، جلد اول، ص 209)

«أَخْطَأَ» = فعل ماضی افعال، ثلاثی مزيد، غلط وخطا کرد و از درستی به دور افتاد،(اصغری) أخطَأ إخطاءً: غلط وخطا کرد و از درستی به دور افتاد. .... ـ : بدون تعمّد گناه کرد.ـ فی دينه: در دين خود بدون عمد وقصد بر راه خطا رفت.ـ الطريقَ: از راه راست برگشت وکج رفت.ـ ﻫ : او را به خطا افکند.ـ ... (لاروس، جلد اول، ص 87)    

«خَافَ» = فعل ماضی، ثلاثی مجرد،(ج وف) ترسيد.(اصغری) خافَ ـَ خَوفاً ومَخافَةً وخِيفَةً: ترسيد.از امری مکروه هراسان شد.ـ : پرهيز کرد وترسيد.ـ : به يقين دانست. ... (لاروس، جلد اول، ص 884)   

«أَنْ» = أن مصدريه است وفعل مضارع را منصوب می کند وآن فعل را منصوب می کند وآن فعل مضارع و ما بعدش را به تأويل مصدر می برد. ... (لاروس، جلد اول، ص 329)

«يَكُونَ» = مضارع منصوب، از افعال ناقصه، باشد(اصغری) کانَ ـُ کَوناً وکِياناً وکَينُونَةً الشّیءُ: آن چيز وجود پيدا کرد. ... (لاروس، جلد دوم، ص 1688) 

«رَجَا» = فعل ماضی، ثلاثی مجرد، اميد وار است.(اصغری) رَجا ـُ رَجواً و رُجُوّاً و رَجاءً ورَجاءَة ومَرجاةً ﻫ : به ان اميدوار شد وـ ﻫ : از او ترسيد... (لاروس، جلد اول، ص 1048)

«جَاهِل» = اسم فاعل، ثلاثی مجرد، (اصغری) نادان، گول. احمق. ... ج: جَهَلة و جُهّال و جُهّل.(لاروس، جلد اول، ص715) 

«خَبَّاط» = اسم، صيغه مبالغه بر وزن فعّال، بسيار به نادانی مرتکب کاری شدن،(اصغری) خَبَطَ ـِ خَبطاًاللَّيلَ = شب هنگام بر گزاف وبيراهه رفت.ـ فِی عَمياءِ = به نادانی مرتکب کاری شد.ـ اََلخَبّاط = صيغه ی مبالغه (فرشته (زهرا) بصراوی، جلد اوّل نهج البلاغه آموزشی، ص 110)

«جَهَالَات» =

«عَاشٍ» = اسم فاعل، ثلاثی مجرد، شبکور(اصغری) عَشا ـُ عَشواً = بينايی او در شب کم شد.ـ شبکور شد. (فرشته (زهرا) بصراوی، جلد اوّل نهج البلاغه آموزشی، ص 111)

«رَكَّاب» = اسم، صيغه مبالغه، بروزن فعّال،(اصغری) مرد بسيار سوار شونده، مؤنث آن "رَکّابَة" است. (فرشته (زهرا) بصراوی، جلد اوّل نهج البلاغه آموزشی، ص 111)

«عَشَوَات» =  جمع مؤنث سالم،(اصغری) اَلعَشوَة = از اوّل شب تا ربع آن ـ تاريکی ـ پرداختن به کاری بدون راهنمايی وتوضيح خواستن (فرشته (زهرا) بصراوی، جلد اوّل نهج البلاغه آموزشی، ص 111)

«لَمْ يَعَضَّ» =  فعل جحد، ثلاثی مجرد، بدان چنگ نزد.(اصغری) عَضَّ ـَ عَضّاً الشّیءَ = ملازم آن چيز شد وبدان چنگ زد. (فرشته (زهرا) بصراوی، جلد اوّل نهج البلاغه آموزشی، ص 111)

«الْعِلْم» = مصدر، ـ : درک کردن حقيقت چيزی. دريافت. ـ : شناخت. دانش. ج: عُلُوم.(لاروس، جلد دوم، ص 1483)

«ضِرْس» = دندان، دندان آسياب،"ضِرس العَقلِ = دندان عقل"ـ مِن کُلِّ شَیءٍ =  هرچيزِ برآمده  و خشن ـ پشته ی سنگلاخ ـ سنگ که با آن گرداگرد چاه را بالا آورند.ـ ج = اَضراس وضُرُس (فرشته (زهرا) بصراوی، جلد اوّل نهج البلاغه آموزشی، ص 111)

«قَاطِع» =  اسم فاعل ـ مِنَ البَراهين = برهانِ قانع کننده، دليل قطعی ـ مِنَ السُّيُوف = شمشير برّان (فرشته (زهرا) بصراوی، جلد اوّل نهج البلاغه آموزشی، ص 111)

«يَذْرُو» = فعل مضارع، ثلاثی مجرد، پراکنده می کند(اصغری) اَذری اِ ذراءً الرِّيحُ التُّرابَ = باد خاک را از زمين برداشت وپراکنده کرد. (فرشته (زهرا) بصراوی، جلد اوّل نهج البلاغه آموزشی، ص 111)

«الرِّوَايَات» =  جمع مؤنث سالم روايّة، (اصغری) الرِّوايَّة: مصدر، وـ : قصّه ی  دراز،< الرِّوايَة التمثيليّة>: نمايشنامه.داستان نمايشی. (لاروس، جلد اول، ص 1100)

«ذَرْوَ» = مصدر، ثلاثی مجرد، پراکنده ساختن، (اصغری) ذَرَا ـُ ذَرواً: به هوا پرتاب وپراکنده شد. ... ـ : ذَرواً وذَرياً ت الرِّيحُ التُّرابَ: باد خاک را برداشت وپراکنده ساخت. .... (لاروس، جلد اول، ص 1011)

«الْهَشِيم» = اسم، بروزن فعيل، شکسته(اصغری)  فعيل به معنی مفعول (مهشوم)، شکسته ـ گياه خشک وشکننده(فرشته (زهرا) بصراوی، جلد اوّل نهج البلاغه آموزشی، ص 111)

«مَلِيّ» = مرد ثروتمند وتوانگر يا مرد خوش  معامله. ج =مِلاء ومَلاء واَملِئاء(فرشته (زهرا) بصراوی، جلد اوّل نهج البلاغه آموزشی، ص 111)

«إِصْدَار» = فعل ماضی افعال، ثلاثی مزيد، بازداشتن، باز گردانيدن (اصغری)  اَصدَرَ اِصداراً ﻫ عَنِ الاَمرِ = او را از آن کار بازداشت.ـ الاَمرَ = آن کار را آشکار و منتشر ساخت. (فرشته (زهرا) بصراوی، جلد اوّل نهج البلاغه آموزشی، ص 111)

«وَرَدَ» = فعل ماضی، ثلاثی مجرد، وارد شد.(اصغری) وَرَدَ  يَرِدُ وُرُوداً الماءَ: به آب رسيد يا به آب نزديک شد. ـ الماءَ: برآب درآمد،ضدّ صَدَرَعنه: از آب بيرون شد، است.ـ فلانٌ علينا: فلانی بر ما وارد شد.ـ ت الحمّی: تب به نوبت آمد. تب نوبه شد.... (لاروس، جلد دوم، ص 2172)

«أَهْل» = طايفه. خويشاوندان. بستگان. ج: أهلون وأهالٍ ونيز به صورت های آهال وأهلات جمع بسته می شود. ... (لاروس، جلد اول، ص 385)

«قُرِّظَ» = ماضی مجهول تفعيل، ثلاثی مزيد، (اصغری) قَرِظَ ـَ قَرَظاً : پس از خواری سرور ومهتر شد.(لاروس، جلد دوم، ص 1629)

فَوَّ ضً تَفويضاً اِلَيهِ الاَمرَ = کار را به او واگذار کرد و او را در آن حاکم گردانيد. (فرشته (زهرا) بصراوی، جلد اوّل نهج البلاغه آموزشی، ص 111)

«لَا يَحْسَبُ» = فعل نفی، ثلاثی مجرد، گمان نمی کند.(اصغری) حَسِبَ ـَ حَسَباً و حِسباناً ﻫ  کَذا = آن را چنين گمان کرد. (فرشته (زهرا) بصراوی، جلد اوّل نهج البلاغه آموزشی، ص 111)

«أَنْكَرَ» = فعل ماضی، ثلاثی مزيد، انکار کرد، نشناخت(اصغری) أنکَرَ إنکاراً  الشیء : آن چيز را نشناخت.ـ  النعمةَ:  نعمت خدا را انکار و نفی کرد. ... (لاروس، جلد اول، ص 372) 

«لَا يَرَى» = فعل نفی، ثلاثی مجرد، نمی بيند،(اصغری) رَأی ـَ رُويَةً و رَأ ياً و رَأيَةً ورَاءَةً و رِئياناً الشیءَ: آن چيژ را به چشم يا به عقل ديد ودانست.[ اصل مضارع آن يَرأی است که همزه ی آن برای تخفيف حذف وحرکت آن به ماقبل منتقل گرديده و يَریشده است، ... لاروس، جلد اول،ص 1026 و1027)

«وَرَاءِ» = آنچه از تو پوشيده باشد خواه پشت سر باشد خواه روبرو. ... ـ : غيراز، ... (لاروس، جلد دوم، ص 2172)

«بَلَغَ» = فعل ماضی، ثلاثی مجرد، رسيد(اصغری) بَلَغَ ـُ بُلُوغاً المکانَ أو الشیءَ: به آنجا يا آن چيز رسيد ... (لاروس، جلد اول، ص 484)

«مَذْهَب» = مصدر، وـ : مذهب، آيين، کيش، ـ : طريقه. روش. شيوه.ـ : اصل. اساس.ـ : ... ج: مَذاهب.(لاروس،جلد دوم، ص 1864) 

«أَظْلَمَ» =  فعل ماضی افعال،ثلاثی مزيد،تاريک کرد.(اصغری)  اَظلَمَ اِظلاماً اللّيلُ = شب تاريک شد. (فرشته (زهرا) بصراوی، جلد اوّل نهج البلاغه آموزشی، ص 111)

«اكْتَتَمَ» =  فعل ماضی افتعال، ثلاثی مزيد،پوشاند( اصغری) اِکتَتَمَ اِکتِتاماً الحَدِيثَ = درپوشيدن سخن کوشيد. (فرشته (زهرا) بصراوی، جلد اوّل نهج البلاغه آموزشی، ص 111)

«يَعْلَمُ» = فعل مضارع، ثلاثی مجرد، می داند، می شناسد، (اصغری) عَلِمَ ـَ عَلَماً: دانش آموخت. ـ : الشیءَ: آن چيز را شناخت و دريافت و دانست. ... (لاروس، جلددوم، ص 1482)

«تَصْرُخُ» =  فعل مضارع، ثلاثی مجرد، فريادرس می خواهد(اصغری) صَرَخَ ـُ صُراخاً وصَرِيخاً = فرياد رسی خواست، فرياد بلند برآورد. (فرشته (زهرا) بصراوی، جلد اوّل نهج البلاغه آموزشی، ص 111)

«جَوْر» = مصدر، وـ : ستمکار. بيدادگر[مصدر است در معنی صفت برای مبالغه].(لاروس، جلد اول، ص 777)

«قَضَائ» = مصدر، ثلاثی مجرد، داوری(اصغری) قَضَی ـِ قَضاءًالشّیءَ : آن چيز را محکم ساخت واندازه گيری کرد.ـ حاجتَه: حاجت خود را برآورده ساخت واز آن خلاصی يافت.ـ وطَرَه: به آرزوی خود رسيد.ـ عبرتَه: همه ی اشک چشم را بيرون ريخت.ـ ... ـ بين الخصمين: ميان طرفين دعوا داوری و حکم کرد. ... (لاروس، جلد دوم، ص 1647)

«الدِّمَاء» = جمع مکّسرالدّم، خون ها. الدّم: خون. ج:دِماء و دُمِیّ.(لاروس، جلد اول، ص991)

«تَعَجُّ» = فعل مضارع، ثلاثی مجرد، فرياد بلند بر می آورد( اصغری) عَجَّ ـَـِ عَجّاً وعَجِيجاً = فرياد بلند برآورد. (فرشته (زهرا) بصراوی، جلد اوّل نهج البلاغه آموزشی، ص 111)

«الْمَوَارِيث» = جمع بر وزن مفاعيل، إرث ها.(اصغری) وَرَثَ يَرِثُ وَِرثاً و إرثاً وإرثَةً وتُراثاً فلاناً: از فلانی ارث برد. ... (لاروس، جلد دوم، ص 2172)

«أَشْكُو» = فعل مضارع، ثلاثی مجرد، شکايت می برم،(اصغری) شَکی ـِ شَکياً: گله کرد، شکايت کرد.(لاروس، جلد دوم، ص 1282)

«مَعْشَر» = گروه، دسته، ... ج: مَعاشِر. ... (لاروس، جلد دوم، ص 1929)

«يَعِيشُونَ» = فعل مضارع، ثلاثی مجرد، زندگی می کنند (اصغری) العَيش: مصدر وـ : زندگی. زيست. ـ ... العِيشَة: زيست، زيستن، زندگی ...  (لاروس، جلد دوم، ص 1505)

«يَمُوتُونَ» = فعل مضارع، ثلاثی مجرد، می ميرند، (اصغری) ماتَ ـُ مَوتاً : مُرد. ... (لاروس، جلد دوم، ص 1801)

«ضُلَّال» = جمع مکّسر ضالّ، گمراهان (اصغری) اَلضّالّ = اسم فاعل ـ گمراه. ج = ضُلّال وضالّون (فرشته (زهرا) بصراوی، جلد اوّل نهج البلاغه آموزشی، ص 112)

 «سِلْعَة» = کالا (فرشته (زهرا) بصراوی، جلد اوّل نهج البلاغه آموزشی، ص112)

«أَبْوَرُ» = اسم تفضيل بر وزن أفعَل، کم ارزش تر( اصغری) بارَ ـُ بُوراً = امتحان کرد.ـ هلاک ونابود شد.ـ ت السُّوقُ و السِّلعَةُ = بازار و متاع کساد شد.ـ اَلاَبوَر = افعال تفضيل  (فرشته (زهرا) بصراوی، جلد اوّل نهج البلاغه آموزشی، ص112)

«تُلِيَ» = ماضی مجهول، ثلاثی مجرد، خوانده شد( اصغری) تَلاَ ـُ تَلواً وتُلُوّاً ﻫ :آن را رها کرد و تنها گذاشت.«تلا بَعد قومه» : از قوم خود عقب افتاد وباقی ماند. ـ تِلاوَةً: خواند. قرائت کرد.(لاروس ص 638)

«حَقَّ» = مصدر، وـ : از نامهای خدای تعالی. ـ : ثابت و استواری که انکار آن روا نباشد. ... شايسته، سزاوار. ... (لاروس، جلد اول، ص 849)

«تِلَاوَت» = تَلاَ ـُ تَلواً وتُلُوّاً ﻫ :آن را رها کرد و تنها گذاشت.«تلا بَعد قومه» : از قوم خود عقب افتاد وباقی ماند. ـ تِلاوَةً: خواند. قرائت کرد.(لاروس ص 638)

«أَنْفَقُ» = اسم تفضيل بر وزن أفعَل، رايج تر،(اصغری) نَفَقَ ـُ نَفاقاً البَيعُ = فروش رواج ورونق يافت. (فرشته (زهرا) بصراوی، جلد اوّل نهج البلاغه آموزشی، ص112)

«بَيْع» = مصدر، دادن کالا وگرفتن پول وبهای آن. فروختن وخريدن. ... ج: بُيُوع.(لاروس، جلد اول، ص 503) 

«أَغْلَى» = اسم تفضيل بر وزن أفعَل، گرانبهاتر(اصغری) غَلا ـُ غَلاءً السِّعرُ = نرخ بالا رفت.ـ گران شد.ـ اَلاَغلی = افعل تفضيل (فرشته (زهرا) بصراوی، جلد اوّل نهج البلاغه آموزشی، ص112)

«ثَمَن» = بها. ارز. قيمت. ... ج: أثمان وأثـمُن وأثمِنَة.(لاروس، جلد اول، ص 703)

«حُرِّفَ» = فعل ماضی مجهول تفعيل، ثلاثی مزيد، بر گردانيده شد (اصغری) حَرَّفَ تَحريفاً الکَلامَ عَن مَواضِعِهِ = سخن را از جای خود برگردانيد وتغيير داد. (فرشته (زهرا) بصراوی، جلد اوّل نهج البلاغه آموزشی، ص112)

«مَوَاضِع» = جمع الـمَوضِع، جايگاه، مقام( اصغری) الـمَوضِع: مصدر و ـ : جای نهادن چيزی. جای گذاشتن. ج: مَواضِع. (لاروس، جلد دوم، ص 1995)

«أَنْكَرُ» = اسم تفضيل بر وزن أفعل، ناشناخته تر(اصغری)أنکَرَ إنکاراً الشیء: آن چيز را نشناخت. ... الاَنکَر: زشت ترين ... (لاروس، جلد اول، ص 372)

«الْمَعْرُوف» = اسم مفعول، ثلاثی مجرد، شناخته شده،(اصغری) الـمَعرُوف: مشهور. معروف. شناخته شده. وـ : خير. نيکی.ـ : احسان . بخشش.ـ : روزی. رزق. (لاروس، جلد دوم، ص 1928)   

«أَعْرَف» = اسم تفضيل بر وزن أفعل، شناخته تر( اصغری) عَرَفَ ـِ عِرفَةً و عِرفاناً وعِرِفّاناً و مَعرِفَةً الشیءَ : آن چيز را دانست. از آن آگاه شد.(لاروس، جلد دوم، 1441) أعرَفَ إعرافاً الشیءُ :آن چيز خوشبوی شد.ـ ﻫ : گناه او را شناخت و از  عقوبت او در گذشت و او را آمرزيد،... (لاروس، جلد اول، ص 240)

«الْمُنْكَر» = اسم مفعول افعال، ثلاثی مزيد،کار زشت وناپسند ونامشروع ... (لاروس، جلد دوم، ص 1983)