ترجمه ي فارسي خطبه 13

 و از سخنان آن حضرت عليه السّلام است

در نكوهش مردم بصره فرمود :

سپاه زن بوديد، و دنباله رو چهارپا. بانگ بر آورد و پذيرفتيد. و كشته شد و فرار كرديد. اخلاقتان پست، و ايمانتان سست، و دينتان دورويي، و آبتان تلخ است. كسي كه در ميان شما بِسَر بَرَد در گروِ گناهِ خويش است، و جدا شده ي از شما مشمولِ رحمتِ پروردگارش است. مسجدتان را چون سينه ي كشتي مي بينم كه خداوند عذاب را از بالا و پايين بر آن فرستاده است، و كساني كه در آنند در آب فرو رفته اند. [و در روايتي آمده است] : به خداوند سوگند سرزمينتان در آب فرو خواهد رفت تا اينكه گويي مسجدِ آن را مانند سينه ي كشتي، يا شتر مرغ خفته به سينه مي بينم. [و در روايتي آمده است] : مانند سينه پرنده در انبوه آب دريا. [و در روايت ديگري آمده است] : سرزمين شما در ميان سرزمين هاي خدا بدبوترين خاك را دارد، نزديكترينِ آنها به آب، و دورترينِ آنها از آسمان است، و نُه دهم بدي در آن است، زنداني در آن به سبب گناهش در آن زنداني شده است، و بيرون آمده ي از آن متّكي به بخشش خداوند است. گويي اين شهرتان را مي بينم كه آب آن را پوشانيده است، تا آنجا كه از آن جز كنگره هاي مسجد ديده نمي شود، كه چون سينه ي پرنده اي در انبوه آب درياست.

(ترجمه ي فرشته (زهرا)بصراوي ، ج1 ، ص21)

  سخنى از آن حضرت (ع)

شما سپاهيان آن «زن» بوديد و پيروان آن «ستور». كه چون بانگ كرد اجابتش كرديد و چون كشته شد روى به گريز نهاديد. خلق و خويتان همه فرومايگى است. پيمانهايتان گسستنى است

و دينتان دورويى است و آبتان شور است. آن كس كه در ميان شما زيست كند گرفتار كيفر گناه خويش است. و آنكه از ميان شما رخت بربندد، به رحمت پروردگارش رسيده است. گويى مسجد شما را مى‏بينم، كه چون سينه كشتى است بر روى دريا، زيرا شهرتان در گرداب عذابى كه خداوند از فرازش و فرودش فرستاده، گرفتار است و همه ساكنان آن غرق شده‏اند. «در روايتى چنين آمده است»: سوگند به خدا شهرتان در آب غرق مى‏شود، چنانكه گويى مسجدتان را مى‏بينم كه همانند سينه كشتى سر از آب بيرون دارد. يا همانند شتر مرغى بر زمين خفته. (و در روايتى): چون سينه پرنده‏اى بر لجّه دريا.

(ترجمه‏نهج‏البلاغه(آيتى)، صفحه‏ى 59)

 

شرح‏نهج‏البلاغه(مدرس‏وحيد)

13

و من كلام له عليه السّلام

فى ذمّ اهل البصرة بعد وقعة الجمل

كنتم جند المرأة، و اتباع البهيمة، رغا فاجبتم، و عقر فهربتم، اخلاقكم دقاق، و عهدكم شقاق، و دينكم نفاق و ماؤكم زعاق، و المقيم بين اظهركم مرتهن بذنبه، و الشّاخص عنكم متدارك برحمة من ربّه، كانّى بمسجدكم كجؤجؤ سفينة قد بعث اللّه عليها العذاب من فوقها و من تحتها، و غرق من فى ضمنها، و فى رواية: و ايم اللّه لتغرقنّ بلدتكم حتّى كأنّى انظر الى مسجدها كجؤجؤ سفينة، او نعامة جاثمة، و فى رواية كجؤجؤ طير فى لجّة بحر،

«اللغّه»

جند-  لشكر بهيمة-  چهار پا رغا-  يرغو-  رغاء-  رغت النّاقه-  صوتّت-  بانك كرد شتر، اجتبم-  اجاب-  يجيب-  اجابة-  اجبتم-  جمع مخاطب از باب افعال عقر-  يعقر-  عقرا-  پى زدن ستور، هرب-  يهرب-  گريختن دقاق-  دقّ-  دقّة-  باريك شد بين اظهركم-  استعمال مى‏شود بمعنى-  (بين) مى‏گويند: بين ظهريهم-  بين بين طهرانيهم-  همگى بمعناى بين استعمال مى‏شود-  (فائده‏اش در كلام-  اقامه بجهت يار خواهى و استناد است و گويا-  ظهرى در پيش و ظهرى در پشت انسانست مكتوف از هر دو جانب‏ شقاق-  شاقّه-  يشاق-  مشاقة-  شقاق-  از باب مفاعله-  خلاف دشمنى-  نفاق-  نافق-  منافقة-  دور وى كردن-  و كفر پوشيدن، اصل-  نفاق-  نفق-  دخول است به زمين-  نافقاء-  سوراخ موش كه نهان دارد آن را و ديگرى را ظاهر كند، منافق كفر را پنهان دارد و اسلام را اظهار ميكند زعاق-  بضمّ زاء-  مالح-  ملح-  تلخ-  شور ارتهن-  ارتهانا-  گرو گذاشتن شخص-  يشخص-  فهو شاخص-  مسافر-  سهم شاخص، تيرى كه از بالاى نشانه در گذرد، جؤجؤ-  مثل هدهد-  جؤجؤ سفينه-  جؤجؤ طير-  بمعنى سينه-  يا استخوان سينه جثم-  جثوما-  از باب ضرب-  جثم الطّائر-  جثما-  جثوما سينه بر زمين نهاد لجّة-  ميانه آب دريا-  و معظم آن، نعامه-  شتر مرغ

الاعراب

كنتم-  تم-  اسم كان-  جند المرأة-  خبرش-  أتباع البهيمة-  عطف است بخبر، رغا-  فعل-  فاعلش-  مستتر-  مراد-  جمل-  است، فاء-  فاجبتم فصيّحيه-  عقر-  مجهولا-  نايب فاعل-  مراد جمل است فاء-  فهربتم فصيحيّه-  اخلاقكم-  مبتدا-  دقاق-  خبر جمله مستانفه-  و عهدكم-  شقاق-  همچنين است-  جمله‏هاى-  بعد-  عطفند-  به-  أخلاقكم‏ محلّ اعراب ندارند، كانّى بمسجدكم-  اصلش-  كانّى ابصر مسجدكم فعل-  يعنى-  ابصر-  حذف شده-  زايد كرده‏اند-  با-  شده-  كانّى بمسجدكم مطرزّى-  در شرح قول حريرى-  كانّى بك تنحطّ-  باء كافّه است-  گفته: اصلش-  كانّى ابصرك تنحطّ-  حذف شده فعل-  زايد كرده‏اند-  با-  از ابن عصفور-  نقل شده-  باء-  و كاف-  در-  كانّى بك تنحطّ-  باء-  كافه است-  كانّ-  را از عمل-  و باء-  زايد است در مبتداء يعنى در ضمير و همچنين گفته: كانّك بالدّنيا لم تكن-  كاف و باء زايد است، و باء-  در مبتداء زايد است-  يعنى اصلش-  الدّنيا-  تقديرش-  كان الدّنيا لم تكن-  و بناء بر اين-  بمسجدكم-  باء زايد مى‏شود در مبتدا-  اصلش مسجدكم-  كجؤجؤ سفينه-  خبرش-  قد بعث اللّه-  جمله حاليه است-  متمّم معنى كلام-  مانند-  حال-  فما لهم عن التّذكرة معرضين، و نجم الأئمّة-  گفته-  در مثال ثانى-  يعنى-  كانّك بالدّنيا لم تكن-  كانّ-  براى تشبيه است و باء زايد نيست و تقديرش-  كانك تبصر بالدّنيا-  اى تشاهدها-  مثل-  فبصرت به عن جنب-  و جمله لم تكن-  حال است-  اى كانّك تبصر بالدّنيا و تشاهدها-  غير كائنه- 

 

«المعنى»

بدانكه اين كلام شريف را پس از فراغ از قتال اهل بصره-  فرموده، و به هفت امر توبيخ و ذمّ كرده ايشان را، كنتم جند المرأة-  شماها لشكريان زن بوديد-  يعنى عايشه-  كه عايشه را فرمان ده خود قرار داده بودند، و قول زنان و آراء زنان در ميان عرب و سائر عقلاء مذموم است، زيرا كه ضعيف الرّاى ميباشد، و اتباع البهيمة-  و پيروان بهيمه بوديد (يعنى جمل) كه مركب عايشه بود و حال اهل بصره شاهد است كه تابع بهيمه بودند، رغا فاجبتم-  آواز كرد جوابش داديد، در ميدان جنگ حاضر شديد و جمل بمثابه پرچم اهل بصره بود، چه بسيار مردان در روز جمل كشته شدند، و از اهل بصره هر كه بسيار ساعى بود در حرب لجام شتر را مى‏گرفت هفتاد نفر در جلو شتر كشته شدند، و عقر فهربتم-  پى كرده شد-  فرار كرديد، حبّه عرنى مى‏گويد: امير المؤمنين ع چون ديدند كشته در دور جمل بيشتر شد-  شمشير حمايل كرده رهسپار طرف شتر شد، و فرمود بيائيد، تا خود را بجمل رسانيدند-  از پشت جمل با نيزه زده و بيافتاد بزمين، و آواز بلند در داد لشكر فرار كردند مانند جراد منتشر، و عايشه را با هودجش بخانه عبد اللّه بن خلف بردند، اخلاقكم دقاق-  اخلاق شما رذل و پست است، زيرا كه فضايل خلقيّه حكمت و عفّت و شجاعت است، و اهل بصره جاهل به تدبير و آراء بودند كه طرف تفريط حكمت عمليّه است فجور طرف افراط از ملكه عفّت و جبن كه طرف تفريط از شجاعت است، و عهدكم شقاق-  عهد شما شقاقست يعنى پيمان شكنى، و حالشان مصدّق اين جمله است كه عهد و بيعت امام را شكسته و غدر نمودند و بى وفائى و دينكم نفاق-  دين شما نفاق است، كه خروج كردند به امام عادل و محاربه كردند، و ماؤكم زعاق-  آب شما شور است، اين جمله اگر چه ذمّ است بذّم بصره الّا چون شورى آب موجب امراض كثيره است، سوء مزاج و بلاده است، و المقيم بين اظهركم مرتهن-  كسى كه در ميان شما قائم باشد-  در گرو است، زيرا كه مقيم در ميان‏شان لا بد در جريده‏شان بوده و مستعدّ انفعال اخلاق رذيله‏شان بوده، و الشّاخص عنكم متدارك برحمة من ربّه-  و كسى كه از ميان شما كوچ كند رحمت خداوندش او را درك خواهد كرد كه سالم از ذنوبشان بماند، كانّى بمسجدكم كجؤجؤ سفينة-  قد بعث اللّه عليها العذاب من فوقها و غرق من فى ضمنها، گويا مى‏بينم مسجد شما را در ميان آب مانند سينه كشتى- يا سينه مرغ نمايان است خداوند گرفتار عذابش كرد از بالا، و غرق شده آنكه در توى اين بصره است‏ بدانكه-  اين خطبه شريفه را جماعتى قبل از شريف رضى نقل كرده-  (دينورى) در-  الاخبار الطّوال-  ص 153 (مسعودى) در-  مروّج الذّهب-  ج 2 ص 377 (ابن قتيبه) در-  عيون الاخبار-  ج 2-  ص 217 (ابن عبد ربّه) در-  العقد الفريد-  ج 4-  ص 328 (علىّ بن ابراهيم) در تفسيرش-  در تفسير-  و المؤتكفة اهوى-  گفته- : المؤتكفة-  عبارت است-  از-  بصره-  دليل بر اين گفتار امير-  المؤمنين ع-  يا أهل البصرة و يا أهل المؤتكفة-  يا جند المرأة و أتباع البهيمة رغا فاجبتم و عقر فهربتم ماؤكم زعاق، و اخلاقكم و قاق، و فيكم ختم النّفاق-  و لعنتم على لسان سبعين نبيّا-  انّ رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله اخبرنى انّ جبرئيل عليه السّلام-  اخبره انّه طوى له الأرض فراى البصرة اقرب الأرضين من الماء و ابعدها من السّماء و فيها تسعة اعشار الشّر، و الّداء العضال المقيم فيها مذنب و الخارج عنها برحمة و قد ائتكفت باهلها مرتّين و على اللّه تمام الثّالثه-  و تمام الثّالثه فى الرّجعة، در مجمع البيان-  گفته-  المؤتكفة-  دهستان قوم لوط است، آنچه قمى گفته تاويلش است، در بحار-  گفته: اين خطبه-  طويل است-  ابن ميثم-  در شرح نهج-  البلاغه بحسب مقتضيات در جاهاى متعدّد بيان كرده-  علّامه مجلسى ره-  متشتّات آن را جمع كرده و بيان كرده-  و ما نقل كنيم از بحار-  مجلسى ره فرموده: روايت كرده شيخ كمال الدّين ميثم بحرانى بنحو ارسال وقتى كه امير المؤمنين ع از جنگ جمل فارغ شد بفرمود تا منادى ندا كند در اهل بصره-  انّ الصّلوة لجامعة لثلاثة ايّام من غد انشاء اللّه (توضيح-  معنى-  صلاة الجامعة-  أولياء امور وقتى كه مى‏خواستند امر بزرگى را برسانند-  ندا مى‏كردند-  الصّلوة-  لجامعه و كسى معذور نيست تخلّف بنمايد مگر با دليل و يا علّت، روز سيّم كه همه اهل بصره در مسجد حاضر شدند-  امير المؤمنين ع نماز صبح را در مسجد جامع ادا نمود-  قائم شده پشت بديوار قبله نموده خطبه خواند و خدا را سپاس و ستايش كرده و صلاة بر پيامبر و اولادش فرستاده و استغفار نمود به مؤمنين و مؤمنات و مسلمين و مسلمات سپس فرمود: يا اهل البصرة يا أهل المؤتفكة-  بمعنى منقلبة باهلها-  كنايه است از غرق شدن كه سه مرتبه-  منقلب شده-  يعنى غرق آب شده‏ يا جند المرأة و اعوان البهيمة رغا فاجبتم و عقر فانهزمتم اخلاقكم دقاق، و دينكم نفاق و مائكم زعاق، بلادكم انتن بلاد اللّه تربة و ابعدها من السّماء بها تسعة اعشار الشرّ-  المحتبس فيها بذنبه و الخارج منها بعفو اللّه-  كانّى انظر الى قريتكم هذه و قد طبّقها الماء حتّى ما يرى منها الّا شرف المسجد كانّه جؤجؤ طير فى لجّة بحر در اين موقع-  احنف بن قيس-  پا ايستاده و گفت: يا امير المؤمنين ع-  كى خواهد شد اين، فرمود: يا ابا بحر-  تو آن را درك نخواهى كرد و لكن حاضرين شما بغائبين برساند تا برسانند به برادران خود وقتى كه ديدند-  (قد تحوّلت أخصاصها دورا و اجامها قصورا) مكانهاى خانه‏هاى نيساز-  خانه شده و نيزارها قصر و كوشك شده، فالهرب الهرب فانّه لا بصرة لكم، فرار-  فرار-  كه در آن وقت بصره نمى‏ماند براى شما، سپس به طرف راست توجّه كرد و گفت: كم بينكم و بين الأبلة-  چه قدر مسافت است تا بشهر (ابله) منذر بن جارود گفت: پدر و مادرم فدايت باد چهار فرسخ-  فرمود-  صدقت-  راست گفتى: فو الّذى بعث محمّدا ص و اله و اكرمه بالنّبوة و خصّه بالرسّالة-  سوگند بخدائى كه محمّد ص را بر انگيخته و گرامى داشته به پيامبرى و مخصوص كرده برسالت و عجّل بروحه الى الجنّة-  و بشتاب روحش را ببهشت برده-  لقد سمعت منه كما تستمعون منّى ان قال يا على-  شنودم از پيامبر همچنان كه شما از من مى‏شنويد فرمود بمن يا على- هل علمت انّ بين التّى تسمّى بالبصرة و تسمّى الابله أربعة فراسخ مى‏دانى كه ميان بصره و ابله-  چهار فرسخ است، و سيكون فى الّتى تسمّى الابله موضع أصحاب العشور-  و خواهد شد در ابله-  جايگاه اصحاب عشور و يقتل فى ذلك الموضع من امّتى سبعون الفا-  هفتاد هزار از امّتم كشته خواهد شد، شهيدهم يومئذ بمنزلة شهداء بدر-  شهيدان آنجا مانند شهيدان بدرند منذر گفت: يا امير المؤمنين پدر و مادرم فدايت باد كيست قاتل آنها فرمود: يقتلهم اخوان الجنّ-  مى‏كشد آنها را برادران جنّ-  و هم جيل كانّهم الشّياطين-  و آنها صنفى است از مردم گويا كه شيطانند سود الوانهم-  سياه رنگ-  منتنة رياحهم-  بوى‏هايشان گنديده شديد كلبهم-  سخت است شرّ و اذيّت آنها قليل سلبهم-  كمتر است سلب ايشان-  طوبى لمن قتلهم و طوبى لمن قتلوه-  ينفر لجهادهم فى ذلك الزّقاق قوم-  بجهادشان مى‏رود در اين (محلّ) جماعتى هم اذلّة عند المتكبّرين بين أهل ذلك الزّمان-  كه ايشان در نظر متكّبرين اهل آن زمان-  ذليل مى‏آيند-  مجهولون فى الارض-  در روى زمين ناشناس-  معروفون فى السّماء-  شناخته باهل آسمان-  تبكى السّماء عليهم و اسكانها و الارض و سكّانها-  مى‏گريد به آنها آسمان و اهل زمين-  سپس چشم‏هايش اشك ريخت و سپس گفت: ويحك يا بصرة ويلك يا بصرة لا رهج له و لا حسّ-  غبار و صدا نيست بر آن، (توضيح-  گويا اشاره است بخروج صاحب رنج كه لشكرش همگى برهنه بودند كه مر ايشان را قعقعه سلاح نبود-  منذر-  گفت: يا امير المؤمنين ع-  چه خواهد رسيد بايشان قبل از غرق شدن از آنچه ذكر كردى-  (ويح) چيست-  (ويل) چيست فرمود: آنها دو باب است (ويح) باب رحمت است-  ويل-  باب عذاب است، اى پسر جارود-  بلى-  تارات عظيمة-  يعنى-  بارها-  منها عصبة يقتل بعضها بعضا-  جماعتى مى‏كشند بعضى بعضى را-  منها فتنة يكون بها خراب منازل و خراب ديار و انتهاك اموال و قتل رجال و سبى‏ء نساء-  فتنه‏اى كه منزلها خراب و شهرستانها ويران-  مالها غارت-  مردان كشته شود-  و زنان اسير-  يا ويل امرهنّ حديث عجيب-  و اويل-  امر ايشان عجيب است منها ان يستحلّ بها الدّجال الاكبر الاعور الممسوح العين اليمنى-  و الاخرى كانّها ممزوجة بالدّم-  از اين است كه حلال مى‏شمرد دجّال لوچ كه چشم راستش ممسوح است، و ديگرى گويا خون است، لكانّها فى الحمرة علقة يأتي الحدقة كهيئة العنب الطّافية على الماء گويا در سرخى پاره ايست مانند دانه انگور است كه در روى آب مى‏چرخد-  فيتبعه من اهلها عدّة من قتل بالابلة من الشّهداء-  تابع مى‏شود بآن از اهل بصره بشمار آنكه در (ابله) شهيد شده، انا جيلهم فى صدورهم يقتل من يقتل و يهرب من يهرب-  بعضى‏ها كشته مى‏شود و بعضى‏ها فرار ميكنند ثمّ رجف-  سپس زلزله ميباشد-  ثمّ خسف-  سپس خسف-  زمين فرو مى‏رود-  (توضيح-  محتمل است اراده باشد از فرو رفتن اهل زمين بزمين- ) (طايفه از لشكر يا طايفه از اهل بصره-  يا بعضى از قصرها- ) ثمّ مسخ-  ثمّ الجوع الاغبر-  سپس گرسنگى اغبر«» ثمّ الموت الاحمر و هو الغرق-  سپس مرگ سرخ و آن عبارت است از غرق شدن، «يا منذر» بصره را در (زبر-  صحايف- ) گذشتگان سه-  نام ديگر است كه نمى‏داند آن را مگر عالمان-  خريّبه-  تدمر-  مؤتكفه-  «يا منذر» الّذى فلق الحبّة و برء النّسمة لو اشاء لأخبرتكم بخراب العرصات، سوگند بخدائى كه دانه را شكافته و انسانها را آفريده اگر بخواهم خبر مى‏دهم بشما خراب ديار و عرصات را، عرصة عرصة متى تخرب متى تعمر بعد خرابها الى يوم القيمة عرصه كى خراب مى‏شود و كى آباد مى‏شود پس از خرابش تا روز قيامت و انّ عندى من ذلك علما جمّا-  بتحقيق از اين علم بسيارى است در نزد من، و ان تسألونى تجدونى به عالما-  اگر بپرسيد خواهيد ديد كه عالمم لا اخطى منه علما و لا افناء-  در نمى‏گرزم از آن از ظاهرى و باطنى و لقد استودعت علم القرون الأولى و ما هو كائن الى يوم القيمة همانا علم اوّلين و آخرين را تا روز قيامت دريافته‏ام-  سپس فرمود: يا اهل البصرة انّ اللّه لم يجعل لأحد من امصار المسلمين خطّة شرف و لا كرم-  اى اهل بصره همانا خداوند بكسى از شهرهاى مسلمانان خطّه شرف و كرامت نداده الّا و قد جعل فيكم افضل ذلك و زادكم من فضله بمنّه ما ليس لهم مگر اين كه بشما افضل از آن داده و از فضلش افزوده آنچه مر ديگران را نيست، أنتم اقوم النّاس قبلة-  قبله شما راست-  قبلتكم على المقام-  قبله شما بمقام است-  حيث يقوم الامام بمكّة-  همچنان كه امام در مكه وا ايستد، و قارئكم اقرء النّاس-  قارى شما از همه بهتر-  و زاهدكم ازهد النّاس-  و عابدكم اعبد النّاس-  و تاجركم اتجر النّاس و اصدقهم فى تجارته-  تاجر شما راستگو است در تجارتش-  و متصدّقكم اكرم النّاس صدقة-  صدقة كنندگان شما كريمترين مردم است، غنيّكم اشدّ النّاس بذلا و تواضعا-  توانگران شما از همه باذل‏تر و با تواضع-  و شريفكم احسن النّاس خلقا-  و شريف شما نيكو خصلت و أنتم اكرم النّاس جوارا-  و شما كريمترين پناه دهندگان‏ و اقلّهم تكلّفا لما لا يعينه-  و كم تكلّف به آن چه معتنابه نيست، و احرصهم على الصّلوة جماعة-  و بنماز جماعت راغب‏تر-  ثمرتكم اكثر الثّمار-  ميوهاى شما بسيار-  و اموالكم اكثر الاموال-  و مالهاى شما بسيار و صغاركم اكيس الاولاد-  و كوچكان شما ذكاوتمند اولاد-  نسائكم اقنع النّساء و احسنهنّ تبعّلا-  و زنان شما قانعتر-  و نكو دارنده شوهر-  سخّر لكم الماء يغدو عليكم و يروح-  آب بر شما مسخّر و سحر و عصر در اختيار شما-  صلاحا لمعاشكم-  نيكو سازگر زان شما-  و البحر سببا لكثرة اموالكم-  دريا مايه بسيارى ثروت شما-  فلو صبرتم و استقمتم لكانت لكم شجرة طوبى مقيلا و ظلّا ظليلا اگر صابر و مستقيم الحال باشيد مر شما را مى‏شود درخت طوبى استراحتگاه و سايه افكن، غير انّ حكم اللّه فيكم ماض و قضائه نافذ-  جز اين كه حكم الهى جارى و قضايش در حقّ شما نافذ است، لا معقّب لحكمه و هو سريع الحساب-  حكم الهى را تعقيب نيست و اوست در حساب سريع-  يقول اللّه تعالى: وَ إِنْ مِنْ قَرْيَةٍ إِلَّا نَحْنُ مُهْلِكُوها قَبْلَ يَوْمِ الْقِيامَةِ أَوْ مُعَذِّبُوها عَذاباً شَدِيداً كانَ ذلِكَ فِي الْكِتابِ مَسْطُوراً  قريه نيست مگر اين كه ما قبل از قيامت آنجا را خراب مى‏كنيم يا بشدّت عذاب مى‏كنيم اين در كتاب مسطور است، و اقسم عليكم يا اهل البصرة ما الّذى ابتدأتكم من التّوبيخ الّا تذكيرا و موعظة لما بعد-  سوگند بخدا اى اهل بصره شما را در اوّل توبيخ نكردم مگر براى ياد آورى و موعظه به آينده، لكيلا تسرعوا الى الوثوب فى مثل الّذى وثبتم-  تا شتابيديد به مثل آنكه شتابيديد، و قد قال اللّه: لنبيّه صلّى اللّه عليه و اله و ذكّر فانّ الذّكرى تنفع المؤمنين خداوند به پيامبرش فرموده: ياد آورى كن همانا ياد آورى سود بخشد بمؤمنان، و لا الّذى ذكرت من المدح و التّطرية بعد التّذكّر و الموعظة رهبة منّى و لا رغبة فى شي‏ء-  و نه مدح و مبالغه در مدحم پس از ياد آورى و موعظه-  از روى ترس است از ما قبل شما-  و نه رغبت به چيزى كه در نزد شماست، فانّى لا اريد المقام بين اظهركم انشاء اللّه: كه من در ميان شما ماندنى نيستم لامور تحضرنى و قد يلزمني المقام بها-  براى جهاتى كه مرا ملزم كرده در آنجا باشم، فيما بينى و بين اللّه لا عذر لى فى تركها-  در ما بين خدايم كه مرا در تركش عذر نيست، و لا علم لكم بشئى منها حتّى يقع-  و شما نمى‏دانيد آنها را تا اين كه وقوع يابد ممّا اريد ان اخوضها مقبلا و مدبرا-  از آنهائى كه مى‏خواهم به آنها خوض نمايم فمن اراد ان يأخذ نصيبه منها فليفعل-  هر كه مى‏خواهد نصيبى از آن-  در يابد بيابد-  فلعمرى انّه للجهاد الصّافى-  سوگند بجانم آن جهاد است صاف-  صفّيه لنا كتاب اللّه-  كه خالص و صاف كرده آن را بما كتاب خدا و لا الّذى اردت من ذكر بلادكم موجدة منّى عليكم-  و نه آنست كه شهرستان شما را ذكر كردم از خشم است بشما-  لما شاققتمونى-  به آن چه با من شقاق و دشمنى كرديد-  انّ رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله قال لى يوما-  پيامبر ص روزى بمن فرمود و ليس معه غيرى-  كه كسى غير از من با او نبود-  انّ جبرئيل الرّوح الامين حملنى على منكبه الايمن-  جبرئيل روح امين مرا بر داشت به شانه راستش-  حتّى ارانى الارض و من عليها-  تا اين كه ارائه كرد بمن زمين را و اهل زمين را اعطانى اقاليدها-  كليدهاى زمين را بمن داد-  و لم يكبر ذلك علىّ كما لم يكبر على ابى ادم-  مرا كبر نيامد از اين همچنان كه به پدرم آدم علّمه الاسماء و لم يعلمه الملائكة المقرّبون-  خداوند اسماء را براى او بياموخت ملايك ندانسته و انّى رايت بقعة على شاطى‏ء البحر تسمّى بصرة-  من ديدم بقعه از زمين را كه بصره ناميده مى‏شود، فاذا هى ابعد الارض من السّماء-  از آسمان دورتر-  و اقربها من الماء-  و نزديكتر بآب-  و انّها لأسرع الارض خرابا-  زودتر خراب مى‏شود-  و اخشنها ترابا-  و خاكش خشن‏تر-  و اشدّها عذابا-  و عذابش سخت‏تر ميشو، و لقد خسف بها فى القرون الخالية مرارا-  كه در گذشته‏ها بارها بزمين فرو رفته-  و لياتينّ عليها زمان-  و خواهد آمد زمانى شديد، و انّ لكم يا اهل البصرة و ما حولكم من القرى-  همانا مر شما را و آنانكه در اطراف شماست، من الماء ليوما عظيما بلائه-  از آب روزى است با بلاء سخت و انّى لأعرف موضع منفجره من قريتكم هذه-  و من مى‏شناسم همان جا را كه آب از آنجا خواهد آمد، ثمّ امور تدهمكم اخفيت عليكم و علمناها، و امورى كه شما را ناگهان مى‏رسد پنهان شده از شما و مى‏دانيم، فمن خرج عند دنوّ غرقها فبرحمة من اللّه سبقت له-  پس هر كه از اين شهر قبل از خروج آب بيرون رود رحمت الهى بر وى سابق شده و من بقى فيها غير مرابط بها فبذنبه-  (و هر كه بماند در اين شهر عير (مرابط بسبب گناهش است‏ و ما اللّه بظلّام للعبيد-  و خداوند به بندگانش ظلم نمى‏كند، سپس-  كسى وا ايستاده و گفت يا امير المؤمنين ع خبر دهيد بمن از اهل جماعة-  و از اهل-  فرقه، از اهل-  بدعة-  از اهل-  سنّة- ، فرمود: پرسيدى بفهم-  و مر تو را نيست كه غير از من بپرسى-  امّا اهل الجماعة-  فانا و من اتبّعنى-  اهل جماعت منم و پيروانم-  و ان قلّوا فذلك الحقّ عن امر اللّه و امر رسوله-  اگر چه كم باشند اين است كه پيامبر فرمود: و امّا اهل البدعة فالمخالفون لامر اللّه و كتابه-  امّا اهل بدعة مخالفان خدا و كتابند-  العاملون برأيهم و هوائهم و ان كثروا-  كه عمل به رأى و هوا ميكنند اگر چه بسيار باشد، قد مضى منهم الفرج الاوّل-  فوجى از ايشان در گذشته-  و بقيت افراج-  و فوجى درمانده، و على اللّه قصمها و استيصالها-  خداى راست هلاكت و نابود كردن آنها-  عن جدد الارض-  از روى زمين-  و باللّه التّوفيق-  امّا-  آنچه خبر داده امير المؤمنين عليه السّلام-  از غرق اهل بصره-  يك بار در ايّام (القادر باللّه) غرق شده، و يك بار ديگر در ايّام (القائم بامر اللّه) همگى غرق شده و خانهايش خراب شده-  نمانده مگر مسجد جامع چنانكه امير المؤمنين ع خبر داده، و آب از اطراف درياى فارس و از جانب جبل معروف به جبل شام آمده .

(شرح‏ نهج‏ البلاغه(مدرس‏ وحيد)، ج 2    ، صفحات 384 ـ 369)