تهذيب الفقراء

أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ الامْرَ يَنْزِلُ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الارْضِ كَقَطَرَاتِ الْمَطَرِ إِلَى كُلِّ نَفْسٍ بِمَا قُسِمَ لَهَا مِنْ زِيَادَةٍ أَوْ نُقْصَانٍ، فَإِنْ رَأَى أَحَدُكُمْ لاخِيهِ غَفِيرَةً فِي أَهْلٍ أَوْ مَالٍ أَوْ نَفْسٍ فَلا تَكُونَنَّ لَهُ فِتْنَةً، فَإِنَّ الْمَرْءَ الْمُسْلِمَ مَا لَمْ يَغْشَ دَنَاءَةً تَظْهَرُ فَيَخْشَعُ لَهَا إِذَا ذُكِرَتْ، وَ يُغْرَى بِهَا لِئَامُ النَّاسِ، كَانَ كَالْفَالِجِ الْيَاسِرِ

الَّذِي يَنْتَظِرُ أَوَّلَ فَوْزَةٍ مِنْ قِدَاحِهِ تُوجِبُ لَهُ الْمَغْنَمَ، وَ يُرْفَعُ بِهَا عَنْهُ الْمَغْرَمُ. وَ كَذَلِكَ الْمَرْءُ الْمُسْلِمُ الْبَرِي‏ءُ مِنَ الْخِيَانَةِ يَنْتَظِرُ مِنَ اللَّهِ إِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ : إِمَّا دَاعِيَ اللَّهِ فَمَا عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ لَهُ، وَ إِمَّا رِزْقَ اللَّهِ فَإِذَا هُوَ ذُو أَهْلٍ وَ مَالٍ، وَ مَعَهُ دِينُهُ وَ حَسَبُهُ. وَ إِنَّ الْمَالَ وَ الْبَنِينَ حَرْثُ الدُّنْيَا، وَ الْعَمَلَ الصَّالِحَ حَرْثُ الاخِرَةِ وَ قَدْ يَجْمَعُهُمَا اللَّهُ تَعَالَى لاقْوَامٍ، فَاحْذَرُوا مِنَ اللَّهِ مَا حَذَّرَكُمْ‏ مِنْ نَفْسِهِ، وَ اخْشَوْهُ خَشْيَةً لَيْسَتْ بِتَعْذِيرٍ، وَ اعْمَلُوا فِي غَيْرِ رِيَاءٍ وَ لا سُمْعَةٍ، فَإِنَّهُ مَنْ يَعْمَلْ لِغَيْرِ اللَّهِ يَكِلْهُ اللَّهُ لِمَنْ عَمِلَ لَهُ. نَسْأَلُ اللَّهَ مَنَازِلَ الشُّهَدَاءِ، وَ مُعَايَشَةَ السُّعَدَاءِ، وَ مُرَافَقَةَ الانْبِيَاءِ.

تأديب الاغنياء

أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ لا يَسْتَغْنِي الرَّجُلُ ـ وَ إِنْ كَانَ ذَا مَالٍ ـ عَنْ عِتْرَتِهِ، وَ دِفَاعِهِمْ عَنْهُ بِأَيْدِيهِمْ وَ أَلْسِنَتِهِمْ، وَ هُمْ أَعْظَمُ النَّاسِ حَيْطَةً مِنْ وَرَائِهِ، وَ أَلَمُّهُمْ لِشَعَثِهِ، وَ أَعْطَفُهُمْ عَلَيْهِ عِنْدَ نَازِلَةٍ إِذَا نَزَلَتْ بِهِ. وَ لِسَانُ الصِّدْقِ يَجْعَلُهُ اللَّهُ لِلْمَرْءِ فِي النَّاسِ خَيْرٌ لَهُ مِنَ الْمَالِ يَرِثُهُ غَيْرُهُ.

و منها :

أَلا لا يَعْدِلَنَّ أَحَدُكُمْ عَنِ الْقَرَابَةِ يَرَى بِهَا الْخَصَاصَةَ أَنْ يَسُدَّهَا بِالَّذِي لا يَزِيدُهُ إِنْ أَمْسَكَهُ وَ لا يَنْقُصُهُ إِنْ أَهْلَكَهُ، وَ مَنْ يَقْبِضْ يَدَهُ عَنْ عَشِيرَتِهِ فَإِنَّمَا تُقْبَضُ مِنْهُ عَنْهُمْ يَدٌ وَاحِدَةٌ، وَ تُقْبَضُ مِنْهُمْ عَنْهُ أَيْدٍ كَثِيرَةٌ، وَ مَنْ تَلِنْ حَاشِيَتُهُ يَسْتَدِمْ مِنْ قَوْمِهِ الْمَوَدَّةَ.

[قال السَّيِّدُ الشَّريفُ أقولُ : الْغَفيرَةُ هاهُنا الزِّيادَةُ و الْكَثْرَةُ، مِنْ قَوْلِهِم لِلْجَمْعِِ الكثيرِ : الجَمُّ الغفيرُ، و الجَمّاءُ الغفيرُ. و يُرْوىٰ عِفْوَةً مِنْ أهلٍ أو مالٍ و العِفْوَةُ : الخِيارُ مِنْ الشي‏ءِ، يُقالُ : أكلتُ عفوةَ الطعامِ،  أي خيارِهِ. و ما أحسَنَ المعنى الذي أرادَهُ ( عليه‏السلام  ) بقولِهِ : و مَنْ يَقْبِضْ يَدَهُ عَن عَشيرتِهِ. إلى تمامِ الكلامِ، فإنَّ المُمسِكَ خيرَهَ عن عشيرتِهِ إنَّما يُمسكُ نَفْعَ يَدٍ واحدةٍ، فإذا احتاجَ إلى نُصْرَتِهِمْ، و اضْطَرَّ إلى مُرافَدَتِهِمْ، قَعَدوا عن نصرِهِ، و تَثاقَلوا عن صَوتِهِ، فَمُنِعَ تَرافُدَ الْاَيْدِي الكثيرةِ، و تَناهُضَ الْاَقْدامِ الْجَمَّةِ.]

(صبحى صالح، خطبه 21، صفحات 66- 65)

 

ترجمه فارسي خطبه 23

و از خطبه هاي آن حضرت عليه السّلام است

اما بعد از ستايش خداوند متعال، تقدير همچون قطره هاي باران از آسمان بر زمين به سوي هر شخص به اندازه اي كه براي او از زيادت يا كاستي تقسيم شده فرود مي آيد. پس هرگاه يكي از شما در خاندان يا مال يا نفسِ برادرش فراواني ديد نبايد برايش آزمايشي شود، زيرا شخصِ مسلمان تا زماني كه پستيِ آشكاري بر او چيره نشده است كه هرگاه به خاطرش مي آيد از آن خوار شود، و به سبب آن مردمِ فرومايه بر او حريص گردند، مانندِ تيرِ بُرنده ي تيراندازي است كه منتظرِ اولين پيروزي از تيرهايش است كه برايش غنيمت مي آورد، و با آن از او غرامت برداشته مي شود. همچنين شخصِ مسلمانِ پاك از خيانت، يكي از دو پاداشِ نيك را از جانبِ خداوند انتظار مي بَرَد : يا دعوت كننده ي خداوند را انتظار مي بَرَد پس آنچه نزدِ خداوند است برايش بهتر است، و يا در انتظارِ روزيِ خداوند است كه در اين هنگام صاحبِ خانواده و دارايي است، در حاليكه ديندار و شريف است. همانا دارايي و فرزندان كالايِ دنيا، و عمل صالح كالاي آخرت است و گاهي خداوند متعال آن دو را براي مردماني گِرد مي آورد، پس از خداوند چنان بترسيد كه شما را از خودش ترسانيده است، و با ترسي از او بترسيد كه براي عذرخواهي نيست، و بدونِ نشان دادن و شنواندن كار كنيد، زيرا هر كس براي غير خداوند كار كند خداوند او را به كسي وا مي گذارد كه براي او كار مي كند. از خداوند منزلت هاي شهيدان، و همزيستي با نيكبختان، و همراهي با پيامبران را خواهانيم.

اي مردم! شخص ـ هر چند داراي ثروت باشد ـ از خاندانش، و پشتيباني عملي و زباني آنان از او بي نياز نيست، و خاندانِ شخص از همه ي مردم جانبِ او را نگهدارنده تر، و پراكندگيش را سامان بخشترند، و همگامِ فرود آمدن مصيبتها به او از همه ي مردم بر او مهربانترند. و نامِ نيكي كه خداوند براي شخص در ميانِ مردم قرار مي دهد براي او بهتر از مالي است كه او براي ديگري به ارث مي گذارد.

از همين خطبه است :

مراقب باشيد كه هيچ يك از شما رويگردان نشود از كمك به خويشاوندي كه فقرِ او را مي داند با مالي كه اگر آن را نگهدارد زياد نشود و اگر آن را از دست بدهد كاهش نيابد، و هر كس از دستگيريِ خاندانش خودداري كند تنها يك دست از جانبِ او از آنان باز گرفته مي شود، در حاليكه از جانب آنان دست هايِ بسياري از او باز گرفته مي شود، و هر كس گفتارش نرم باشد خواهان دوامِ محبت خاندانش مي شود.

[مي گويم : «اَلْغَفيرَة» در اينجا به معنيِ بسياري و فراواني است، زيرا براي «جمع زياد» مي گويند : «اَلْجَمُّ الْغَفيرُ» و «الْجَمّاءُ الْغَفيرُ». و «عِفْوَةً مِنْ أَهْلٍ أوْ مالٍ» نيز روايت شده است. و «الْعِفْوَة» به معنيِ گزيده ي هر چيز است، گفته مي شود : «أَكَلْتُ عِفْوَةَ الطَّعامِ» يعني برگزيده ي آن غذا را خوردم. و چقدر مفهومي كه حضرت علي (عليه السَّلام) با سخن خود : «هر كس از دستگيريِ خاندانش خودداري كند ... تا آخر سخن» منظور فرموده است نيكوست، زيرا كسي كه نيكيِ خود را از خاندانش باز مي دارد تنها سودِ يك ياور را از آنان بازداشته است، ولي هرگاه به ياري آنان محتاج و به كمكشان نيازمند گردد، از ياري او خودداري مي كنند، و فريادش را نمي شنوند، بنابراين او از ياريِ دست هايِ بسيار، و شتاب گاه هايِ فراوان محروم شده است.]

(ترجمه ي فرشته (زهرا) بصراوي ، جلد اول نهج البلاغه آموزشي ، ص34 ـ 31)

 

 خطبه‏اى از آن حضرت (ع)

اما بعد. تقدير الهى همانند قطره‏هاى باران، براى هركس كه مقدر شده خواه اندك و خواه بسيار، از آسمان به زمين مى‏آيد. پس اگر كسى مال و منال برادر خود را بيش از خود يابد، نبايد كه بر او رشك برد. زيرا مسلمان تا زمانى كه آلوده فرومايگى نشده -  به گونه‏اى كه چون از آن ياد شود اظهار حقارت و خشوع كند و زبان طاعنان سفله در حق او دراز گردد -  همانند قمار كننده تيز چنگى است كه چشم به راه نخستين پيروزى خود در تيرهاى قمار است، كه براى او مالى در پى دارد و باختهاى او را نيز جبران نمايد. به همين گونه، مسلمان از خيانت بيزار از خداى تعالى خواستار يكى از اين دو خوبى است: يكى آنكه دعوت حق را اجابت كند و به نزد او رود، كه هر چه در نزد خداوند است، خير اوست. ديگر آنكه، در اين جهان روزيش عطا كرده و صاحب زن و فرزند و مال و منال بود. و در عين حال، دين و حيثيت و شرف او هم در امان مانده است. مال و فرزندان كشته اين جهان‏اند و عمل صالح كشته آخرت است و بسا باشد كه خداوند اين هر دو نعمت را نصيب مردمانى كند. پس بترسيد از خدا، بترسيد از آن چيزها كه خدا شما را از آنها بيم داده است. و بترسيد، ولى نه از آن گونه كه عذرخواه‏ گناهانتان باشد. كارهاى نيك به جاى آوريد ولى نه به قصد خودنمايى كه مردم ببينند يا از ديگرى بشنوند. زيرا هركس عملى را نه براى خدا انجام دهد خدا سزاى عملش را به كسى حوالت كند كه به خاطر او عمل كرده است. از خدا مى‏طلبم مقام و مرتبت شهيدان را و زيستن با نيكبختان را و مرافقت با پيامبران را. اى مردم، آدمى هر چند توانگر بود، از عشيره خويش و دفاع آنان از او، به دست و زبان، بى‏نياز نباشد. زيرا عشيره هركس، بزرگترين محافظان او هستند كه از پشت سر حمايتش مى‏كنند و بيش از ديگر مردم، اوضاع پراكنده او را به سامان مى‏آورند و چون حادثه‏اى بر او فرود آيد از ديگران بدو مهربانترند و نام نيكى كه خدا براى آدمى در ميان مردم مى‏گذارد از مالى كه ديگران براى او به ميراث مى‏گذارند بهتر است.

از اين خطبه

بدانيد كه هيچيك از شما نبايد از خويشاوندى، كه گرفتار فقر و بينوايى است روى يارى برتابد.

بايد كه ياريش دهد، به مالى كه اگر انفاقش نكند، بر داراييش نيفزايد و اگر انفاقش كند، سبب نقصان در مال او نگردد. هر كس كه دست يارى از عشيره خود فرو بندد، يك دست از يارى آنان كاسته شده، ولى او از يارى دستهاى بسيارى خود را محروم داشته. هركس كه با اطرافيان خود بمدارا رفتار كند همواره دوستى و مودت آنان را نصيب خود ساخته است. من مى‏گويم: در متن خطبه «غفيرة» به معنى كثير است و به جاى «الجمع الكثير» مى‏گويند «الجم الغفير» يا «الجماء الغفير». در روايتى هم به جاى «غفيرة»، «عفوة» آمده است. و «عفوة» چيز نيكو را گويند. «اكلت عفوة الطعام» يعنى طعام نيكو را خوردم. «هركس دست يارى از عشيره خود...» بدين معنى است كه كسى كه يارى خود را از عشيره‏اش دريغ مى‏دارد يارى يك تن را از آنان دريغ داشته و اگر به يارى آنان نيازش افتد و بخواهد كه ياريش كنند، به ياريش برنخيزند پس، از مساعدت دستهاى بسيار محروم ماند. و گروه زيادى را از يارى خود باز داشته است.

                         (ترجمه‏نهج‏البلاغه(آيتى)، صفحات 77 ـ 73)

شرح‏نهج‏البلاغه(مدرس‏وحيد)

23

و من خطبة له-  عليه السّلام-

القسم الاول

امّا بعد، فانّ الامر ينزل من السّماء الى الارض كقطرات المطر الى كلّ نفس بما قسم لها من زيادة او نقصان، فان رأى احدكم لاخيه غفيرة فى اهل او مال او نفس فلا تكوننّ له فتنة، فانّ المرء المسلم ما لم يغش دناءة تظهر فيخشع لها اذا ذكرت، و يغرى بها لئام النّاس، كان كالفالج الياسر الّذى ينتظر اوّل فوزة من قداحه توجب له المغنم، و يرفع بها عنه المغرم، و كذلك المرء المسلم البرى من الخيانة ينتظر من اللّه احدى الحسنيين، امّا داعى اللّه فما عند اللّه خير له، و امّا رزق اللّه فاذا هو ذو اهل و مال، و معه دينه و حسبه، و انّ المال و البنين حرث الدّنيا و العمل الصّالح حرث الاخرة، و قد يجمعهما اللّه تعالى لاقوام، فاحذروا من اللّه ما حذّركم من نفسه، و اخشوه خشية ليست بتعذير، و اعملوا فى غير رياء و لا سمعة، فانّه من يعمل لغير اللّه يكله اللّه لمن عمل له، نسأل اللّه منازل الشّهداء، و معايشة السّعداء، و مرافقة الانبياء،

«اللغة»

قطرات-  جمع-  قطرة-  مثل-  ثمرة-  تمرات-  غفيرة-  كثير-  راى-  يرى-  يرى-  اصلش-  يراى- غشى-  يغشى-  مثل-  رضى-  دنائة-  فرومايه-  ناكسى لئام-  جمع-  لئيم-  الفالج-  الظّافر-  فلج-  يفلج-  از باب-  نصر-  ظفر يافتن فوز-  الياسر-  القامر بالقداح-  يسر-  يسير-  الميسر-  قمار باختن غنم-  يغنم-  غنما-  مغنم-  غنيمت فائدة-  غرم-  يغرم-  غرما-  مغرم-  آنچه ادايش واجب باشد-  حرث-  يحرث-  حرثا-  زراعت كشت، عذّر-  تعذيرا-  كسى كه عذر ثابت نداشته باشد-  عذر-  عذرا-  با تخفيف آنكه او را عذر باشد-  قال-  الرّضى-  الغفيرة-  ههنا-  الزّيادة و الكثرة من قولهم-  للجمع الكثير-  الجّم الغفير-  و الجّماء الغفير-  و يروى-  عفوة من اهل او مال-  و العفوة الخيار من الشّئ يقال-  اكلت عفوة الطّعام الى خياره-  رياء سمعة-  با ضمّ سين-  سعداء-  جمع-  سعيد-  شهداء-  جمع-  شهيد-  معايشة-  غاش-  يعيش عيشا-  عايش-  معايشة رافق-  مرافقة-  رفق-  يرفق-  رفقا-  مدارا-  و ملاطفت،

الاعراب

امّا بعد-  اصله مهما يكن من شي‏ء-  چون ملازم معنى شرط است لازم داشته (فاء فانّ-  جواب-  امّا-  انّ-  از نواسخ-  الامر-  اسمش-  ينزل من السّماء-  خبرش-  كقطر-  كاف تشبيه-  از باب تشبيه معقول بمحسوس-  باء-  بما قسم لها-  بمعنى على-  من-  زيادة او نقصان-  بيانيّه-  اذا راى-  زمانيّه متضمّن معنى شرط-  فلا تكونّن-  جوابش- ، فاء-  فانّ المرء المسلم-  فصيحيّه-  جمله مستانفه-  ماء-  ما لم يغش-  مصدريّه ظرفيّه-  لم يغش-  مجزوم است بحذف ياء-  از آخرش-  اصلش-  يغشى دنائة-  مفعول-  يغش-  تظهر-  جمله صفتيّه است به-  دنائة-  و همچنين جمله فيخشع-  تعزى بها-  لئام النّاس-  مرفوع است نايب فاعل-  تغرى الميسر-  قمار باختن با قداح-  در جاهليّت شتر مى‏خريدند نسيه و نحر مى‏كردند قبل از قمار باختن و گوشت آن را قسمت مى‏كردند به بيست هشت جزء-  يا به ده جزء-  يك يك آن قداح را مى‏كشيدند و آن ده قداح-  تير-  بودند و نامشان باين قرار است: از لام-  اقلام-  الفذ-  التّوام-  الرقيب-  الحلس-  بفتح الحاء و كسر لام-  يا بكسر حاء و سكون لام» المسبل-  المعلى-  النافس-  المينح-  اليسفح-  الوغد و براى هر يك نصيب معلوم بود از شتر نحر شده-  مگر بسه سهم-  كه آنها-  المينح اليسفح-  الوغد-  آن قداح را به شخصى مى‏دادند بر مى‏آورد-  آن قداح سهم دار-  بنام هر كه مى‏آمد فائز و برنده مى‏شد فائده و مغنم داشت و جريمه‏اش بعهده آن سه قداح بود بنام هر كه مى‏آيد پول شتر را آنها مى‏دادند و سهم از شتر نمى‏بردند و جريمه مى‏دادند و فائده نه، كاف-  كالفالج-  تشبيه-  الياسر-  صفت به ياسر-  يا بالعكس بتقديم و تاخير اصلش-  كالياسر الفالج-  مثل غرايب بود وجه حسن اين تقديم و تأخير از آنست كه هر دو لفظ صفت است اگر يكى بر ديگرى مقدّم باشد، لطفا عنايت فرمائيد (به زيادة بيان در ذكر معنى،) الّذى-  موصول-  ينتظر اوّل فوزة-  صله-  من قداحه-  بيان است و جمله توجب له الغنم-  صفت است به-  فوزه-  و يرفع مجهولا و معلوما-  عطف است به جمله-  توجب له، اگر معلوم بخوانى-  المغرم-  را منصوب بخوان بمفعوليّه-  اگر مجهول بخوانى-  المعزم-  را مرفوع بخوان بنايب فاعل-  واو-  كذلك-  عطف است-  به-  المرء المسلم-  و كاف-  كذلك-  تشبيه است البرى من الخيانه-  صفت است به المرء المسلم-  ينتظر من اللّه احدى الحسنيين-  صفت به-  المرء المسلم-  احدى الحسنيين-  مفعول است به-  ينتظر-  من اللّه-  من-  ابتدائيّه-  امّا داعى اللّه-  امّا حرف تقسيم است تبين است-  امّا داعى اللّه-  اما رزق اللّه-  متضمّن معنى شرط-  فما عند اللّه-  جوابش، همچنين-  فاذا هو-  اذا-  فجائيّه كه محلا مرفوع است-  در نظر سيبويه-  و منصوبست در نظر فراء-  و مبرّد-  كسائى-  و نزاعشان در مسئله-  زنبوريّه مشهور و معروف اذا هو هى بل اذا هو ابّاها قد اختصما رجوع كن به (المغنى اللبيب، انّ المال-  اسم-  ان-  و البنين-  عطف است بآن، حرث الدّنيا-  خبرش، و العمل الصّالح-  منصوبست عطف است باسم-  انّ-  و حرث الاخرة خبرش، فاحذروا-  فاء تفريعيّه-  ما حذركم من نفسه-  محلا منصوبست بمفعوليّة فاحذروا و اخشوه عطف است به-  فاحذروا-  خشية-  مفعول مطلق- ، ليست بتعذير-  جمله صفتيّه محلا منصوب-  اى-  ليست بذات تعذير-  اى-  تقصير-  مضاف حذف شده مثل قوله تعالى-  قتل اصحاب الاخدود، النّار إلخ اى-  ذى النّار-  و اعملوا فى غير رياء-  صفت است بموصوف محذوف-  اى-  و اعملوا عملا فى غير رياء-  يا جمله حاليه است-  اى-  اعملوا عملا كائنا فى غير رياء و لا سمعة و جملة-  فانّه-  جمله مستانفه-  من يعمل-  من-  از كلم مجازات مقتضى جزم دو فعل است-  يعمل-  مجزوم است بشرطيّه-  يكله-  مجزوم است بجواب شرط-  نسال اللّه-  جمله دعائيّه-  منازل الشّهداء-  معايشة السعداء-  مرافقة الانبياء-  منصوبند مفعول-  نسال اللّه- 

«المعنى»

بدانكه-  مدار اين خطبه شريفه تاديب است بفقراء-  حسد و كينه و تنافس نورزند از ديدار حال اغنياء، و اغنياء مفتون مال و ثروت نبوده و دل باختگى دنيا ايشان را از عقبى باز ندارد، در پى اعمال خالصه باشند از رياء و سمعه بپرهيزند، و بناء اين مطلب را با تاسيس اصل و مقدّمه بيان مى‏فرمايد: كه تمام امور مربوط بتقدير و قضاء الهى بوده، ثروت و غنا و فقر مقتضاى حكمت و مصلحت الهيّه است، عاقل تدبّر و تأمّل نموده بتقدير الهى راضى و شاكر باشد، به فتنه مفتون نگردد، امّا بعد-  فانّ الامر ينزل من السّماء كقطرة المطر الى كلّ نفس بما قسم لها من زيادة و نقصان-  پس از حمد و ستايش خداوند-  همانا امر و حوادث عالم همگى نازل مى‏شود از آسمان بزمين مانند قطرات باران بهر نفس بآن نحوى كه قسمت شده بآن-  به تقدير و قضاء خداوند بمقتضى حكمت و مصلحت بهر كس و بهر نفس آنچه قسمت شده برايش از زيادت و نقصان، نحن قسمنا بينهم معيشتهم و فضلّنا بعضهم على بعض-  شارح بحرانى-  در شرح اين جمله فرموده: فانّ الامر ينزل من السّماء الى الارض-  صدر خطبه مقدّمه است مبنى بر غرض و حاصلش اشاره است باين كه هر آنكه حادث مى‏شود وجود پيدا ميكند آنچه در آنست صلاح حال خلق در معاش و معاد از صحّت و مال و علم و جاه و اهل، همانا همگى صادر مى‏شود از قسمت ربّانيّه مكتوبه بقلم قضاء الهى در لوح محفوظ، (لوحى كه آن خزانه هر شى است، و مراد از امر-  حكم قدرت الهيّه است به ممكنات بوجود كه تعبير آورده مى‏شود از آن-  بقوله تعالى انّما امرنا لشي‏ء اذا اردناه ان نقول له فيكون-  و مراد از نزول-  نسبت حصول آن است بهر نفس بما قسم لها-  فى عالم الكون و الفساد و آنست نسبت مسمّاه به قدر-  فى قوله تعالى-  و ان من شي‏ء الا عندنا خزائنه و ما ننزّله الا بقدر معلوم-  و مراد از سماء-  سماء جود الهى است-  و مراد از ارض-  عالم كون و فساد است بسبيل استعاره اراده شده از اين دو لفظ محسوس (السّماء-  و الارض) در معنى معقول (سماء جود الهى-  و عالم كون فساد»، وجه استعاره مشاركه دو معنى مذكور است به سماء-  و ارض-  در معنى علوّ و اشتغال كلّ بالنّسبة الى الاخر-  و مراد حقيقت لفظ نيست زيرا كه امر نازل را جهت نيست كه مبدء نزول باشد و الا بايد امر در جهتى باشد-  تعالى عن ذلك، و محتمل است اراده نمايد حقيقت آسمان، زمين را باين معنى كه حركات فلكيّه شرايط معدّه است كه بواسطه آن آنچه در زمين حادث مى‏شود-  آسمان مبدء است به بعض وجوه بنزول امر-  امّا وجه تشبيه بقطر-  باران چون حصول رزق و اهل و غيره براى هر نفس قسمتش مختلف است بزيادة و نقصان، همچنان كه قطره باران مختلف است نسبت به بقعه‏ها، و اين هم تشبيه معقول است بمحسوس، فاذا راى احدكم لاخيه غفيرة فى اهل او مال او نفس-  پس زمانى كه تقديرات و امورات بامر خداوند بهر نفس بمقتضاى مصلحت و حكمت است، اگر به بينند يكى از شما مر برادر خود را-  برادر دينى) كثرت و زيادتى دارد اهل و مالش و اولادش كثرت و فراوانى مال و اولاد و رتبت و مكانت دارد فلا تكوننّ له فتنة-  پس موجب فتنه و فساد نباشد برايش حسد نورزد، و ميل و طمع بديشان نه بندد و چشم بسويشان نيافكند و لا تمدّن عينيك الى ما متعّنا به فانّ المرء المسلم ما لم تغش دنائة تظهر-  زيرا كه مرد مسلم مادامى كه آلوده و آغشته دنائت و بى مروّتى نشده و خود را بى عرضه نكرده كه ظاهر شود آن دنائت در ميان مردمان، فيخشع لها اذا ذكرت-  پس خشوع و سر افكنده باشد بسبب آن دنائت وقتى كه ذكر شد و موجب خجلت و انفعال گردد و تعزى بها لئام النّاس-  اعزاء و حريص باشند بفعل آن لئيمان بفعل آن موجب برانگيخته شدن لئيم طبعان باشد به نكوهش و سرزنش آن، كان كالفالج الياسر-  مانند قمار بازى است كه غالب و برنده و فائز باشد، الّذى ينتظر اوّل فوزة من قداحه-  چنان قمار باز فائزى كه منتظر اوّلين فوزه باشد از قداحش توجب له المغنم-  كه اين قداح فائزه موجب غنم و سود وى گردد و ترفع بها عنه المغنم و بر مى‏دارد-  يا برداشته مى‏شود بسبب آن قداح با فائده جريمه و ضرر-  و كذلك المرء المسلم البرى من الخيانة-  همچنان است مرد مسلم كه دور از خيانت باشد، ينتظر من اللّه احدى الحسنين-  انتظار مى‏دارد از خداوند يكى از دو حسنه را در ايّام عمرش-  امّا داعى اللّه فما عند اللّه خير له-  يا منتظر دعوت داعى اللّه ميباشد كه او را دعوت به آخرت و قبض روح نمايد پس آنچه در پيشگاه خداوند است برايش بهتر است مر او را فوز بنعيم آخرت و پاداش اعمال و طاعات، و امّا رزق اللّه-  يا در انتظار رزق خداوندى كه ابواب كرامت را بروى گشاده فاذا هو ذو اهل و مال-  پس ناگهان آن مرد داراى اهل و مال شده و معه دينه و حسبه-  در حالى كه با اوست دين و حسبش-  پس مى‏رسد به فيض و فوز عظيم و آن بهتر است در نزد عاقل از فتنه و حسد به ديگران و نفس خويش را آلوده كردن برذائل اخلاق حسد و غيره-  ايضاح» بدانكه خلاصه اين جملات اينست كسى كه خود را از دنائت و رذالت كه موجب شرمندگى و اعزاء لئام و نكوهش بدگويان باشد باز دارد همانا درك يكى از دو سعادت را خواهد كرد، يا فائز نعيم آخرت يا نعيم هر دو دنيا خواهد نمود، پس سزاوار است كه بفوت حظّ دنيا تأسف و تحسّر ننمايد، زيرا كه اگر نعمت دنيا فوت شده نصيب آخرتش فوت نخواهد شد، در حالى كه ميداند رزق و روزى و اهل و مال همگى بتقدير الهى است‏ و نبايست كه بكسى حسد ورزد به رزقى كه خداوندش عطا كرده پس او مانند قمار باز برنده و غالب و ظافر است كه در انتظار فوز و برد-  است، وجه تشبيه-  فوز مرد مسلم به يكى از دو حسنه مستلزم عدم خسران است همچنان كه فالج انّ المال و البنين حرث الدّنيا-  همانا مال و اولاد-  ثمره و ميوه زراعت دنياست-  المال و البنون زينة الحيوة الدّنيا و العمل الصّالح حرث الاخرة-  و عمل صالح و نيكو حرث و ثمره-  آخرت است، و الباقيات الصّالحات خير عند ربّك ثوابا و خير املا «ترجمه» من كان يريد حرث الاخرة نزد له فى حرثه، و من كان يريد حرث الدّنيا نوته منها، و ماله فى الاخرة من نصيب-  «ترجمه» و قد يجمعهما اللّه لاقوام-  و گاهى ميباشد كه جمع مى‏فرمايد: خداوند اين هر دو (دنيا و عقبى) را بطايفه، يعنى-  جمع حرث دنيا و آخرت در طبع همه انسانهاست و حصولش همانا از خداوند است، بهر كه بخواهد از بندگانش-  نه از ديگران-  پس بندگان راست اعتماد و توّكل نمايند بخدا و تضرّع و خواستار باشند از خدا با وسايل-  و اعراض نمايند از آنها كه بيفائده بلكه ضرر است حسد و رذائل اخلاق فاحذروا من اللّه ما حذّره من نفسه-  پس بترسيد از خداوند ترسيدنى كه خداوند ترسانيده متمردّين و گردنكشان را وعيد و تخدير كرده-  فاياىّ فارهبون فليحذر الّذين يخالفون عن امره ان تصيبهم فتنة او يصيبهم عذاب اليم فانّى انذرتكم صاعقة مثل صاعقة عاد و ثمود و اخشوه خشية ليست بتعذير-  و بترسيد از خداوند چنان ترسيدنى كه نيست در آن عذر خواهى-  چه عذر و اعتذار همانا سود بخشد بكسى كه-  عالم ضماير نباشد، و خداوند عالم نهان و آشكار است، يومئذ لا ينفع الّذين ظلموا معذرتهم و لا هم يستعتبون-  ينبّوء الانسان بما قدّم و اخّر بل الانسان على نفسه بصيرة و لو القى معاذيره، و اعملوا فى غير رياء و لا سمعة-  عمل نمائيد عمل خالص با خلوص و صفا بدون رياء-  يعنى بدون ارائه و پديدار نمودن بديگران و بدون شنوائيدن بديگران، فانّه من يعمل لغير اللّه يكله اللّه الى من عمل له-  زيرا هر كه عمل بنمايد براى غير خدا مى‏سپارد خداوند او را به آن كه برايش عمل نموده و از رحمت و عنايت الهى بى بهره گردد (چه) كسى كه عمل بغير خدا نمايد اميد ثواب عمل از خداوند ندارد و بلكه خواهش پاداش از كسى دارد، كه عمل برايش كرده و خداوندش بر آن مى‏سپارد، ايضاح-  اين جمله (فانّه من يعمل-  إلخ) علّت است بوجوب ترك رياء و سمعه در عمل (چه) رياكار-  سمعه قصد دارد كه عملش را ديگران به بيند و حالش را بشنوند-  تا در يابد از ديگران آنچه را كه از ايشان متوقّع و طامع است از مال و جاه اغراض باطله و اغراض زايله، و دانسته شده كه التفات نفس بچيزى شاغل است انسان را از تلقّي رحمت الهى و حجاب است از قبول فضل الهى، و در حالى كه خداوند تعالى مسبّب اسباب است، پس رياكار موكول است به آن كه عمل برايش بوده چه ريا مستلزم خيبه و خسران است، و خسر العاملون الا للّه، و خاب المتوّكلون الا عليه، نسال اللّه منازل الشهداء، و معايش السّعداء و مرافقة الانبياء-  مسئلت مى‏نمائيم از خداوند-  منازل شهيدان كه جان نثار و خون خود را در راه حقّ بذل كرده‏اند، و مسلت مى‏نمائيم معيشت سعادتمندان و رفاقت پيامبران را، (شارح بحرانى-  گفته: در اين جمله «نسئل اللّه إلخ» تحريص-  و (ترغيب است بشنوندگان باقتداء آن امام مبين كه خواستار همين مسئلت باشد و عمل نمايند بآن، و اوّل دعايش آسانتر و سه مرتبه است (چه) اوّل مرتبه كه شهادت است، غايتش سعادت، و سعيد غايتش در زمره انبياء و رفاقت شان است، و اينست ترتيب لايق از مودّت معلّم حاذق كه مرتبه عالى ميّسر نمى‏شود مگر بتدريج،

الفصل الثّانى

ايّها النّاس، انّه لا يستغنى الرّجل-  و ان كان ذا مال عن عشيرته، و دفاعهم عنه بايديهم و ألسنتهم، و هم اعظم النّاس حيطة من ورائه، و المّهم لشعثه، و اعطفهم عليه عند نازلة اذا نزلت به، و لسان الصّدق يجعله اللّه للمرء فى النّاس خير له من المال يرثه غيره، الا لا يعد لن احدكم عن القرابة يرى بها الخصاصة ان يسدّها بالّذى لا يزيده ان امسكه و لا ينقصه ان اهلكه، و من يقبض يده عن عشيرته، فانّما تقبض منه عنهم يد واحدة، و تقبض منهم عنه ايد كثيرة، و من تلن حاشيته يستدم من قومه المودة

«اللغة»

استغنى-  يستغنى-  استغناء-  غنى عشيرته-  خويشاوند دفع-  يدفع-  دفعا-  دافع-  مدافعة-  دفاعا ايدى-  جمع-  يد-  و اصل-  يد-  يدي، حيطه-  بكسر حاء-  حفظ-  حاطه-  يحوطه-  حيطة-  حياطة حفظ كرد او را-  لمّ-  يلّم لمّ اللّه شعثه-  قارب بين شتيت امور و جمعها- شعث-  يشعث-  شعثا-  پراكندگى امور خصاصه-  فقر-  و لو كان بهم خصاصة سدّ-  يسدّ-  سدّا-  استوار كردن-  لسان الصّدق-  حسن الذّكر بالحقّ-  امسك-  امساكا-  قبض-  يقبض-  قبضا-  لان-  يلين-  لينا-  حاشية الرّجل-  جانبه-  اتباعه-  استدام-  يستديم-  استدامة

الاعراب

ايّها النّاس-  منادى مبنى بر ضمّ-  انّه-  از نواسخ-  ه-  ضميرشان-  لا يستغنى الرّجل-  خبرش-  ان كان-  وصيلتّه-  كان-  ناقصه-  اسمش ضمير مستتر-  راجع به-  رجل-  ذا مال-  خبرش-  عن عشيرته-  متعلّق به-  لا يستغنى تقديرش-  «انّ الشان لا يستغنى الرّجل عن عشيرته و ان كان ذا مال-  دفاعهم-  مجرور است عطف است به-  عن عشيرته-  بايديهم-  و ألسنتهم-  متعلّق-  بدفاعهم-  و جمله-  و هم اعظم النّاس حيطة من ورائه جمله مستانفه و محتمل حاليّه باشد-  حيطه-  منصوب است تميزا-  از اعظم النّاس-  و المهمّ شعنا-  عطف است به-  اعظم-  و لسان الصّدق-  جمله مستانفه-  يجعله اللّه للمرء فى النّاس-  جمله صفتيّه به-  لسان الصدّق-  من المال-  بيان است به خير-  يورثه غيره-  صفت است به-  من المال‏ الا-  حرف تحضيض-  لا-  ناهية-  يعدلنّ-  مؤكّد بنون ثقيله-  احد فاعل-  يعدلنّ-  عن القرابة-  متعلّق به يعدلنّ-  جمله-  يرى بها الخصاصه محلا منصوب است بحاليّه از فاعل-  لا يعدلنّ-  اى لا يعدلن احد رائيا بها الخصاصة-  و محتمل است حاليّه باشد از-  قرابه-  اى-  مرئيا-  ان يسدّها-  در محلّ جرّ است بدل است از-  عن القرابة-  من تلن-  مجزوم است بشرطيّه-  يستدم-  مجزوم است بجواب-  حاشية فاعل است به تلن-  تلن-  اصلش-  تلين-  ياء بالتقاء ساكنين افتاده-  در كافى-  يلن-  باياء تحتانيّه است-  در اين وقت-  حاشية-  منصوب است بمفعوليّة،

«المعنى»

ايّها النّاس انّه لا يستغنى الرّجل و ان كان ذا مال عن عشيرته اى مردم همانا بى نياز نمى‏شود مرد از پشتيبانى و نصرت قوم و خويشا و ندانش اگر چه صاحب ثروت و توانگر باشد، بدانكه-  در فصل سابق اشاره فرموده بتاديب فقراء مبادا تعرّض باغنياء نمايند، بصفاتى كه از مكاره اخلاق و مفاسد طبع است از حسد و غيره، و اين فصل راجع است بتأديب اغنياء و ترغيب و تحريص به صله-  و دستگيرى از ارحام فقراء تا شامل مصلحت و انتظام هر دو طرف باشد و تبيين مى‏فرمايد: اين جمله را به دو امر-  يكى اين كه هيچوقت قبيله و عشيره از يكديگر بى نياز نيست اگر چه ثروتمند باشد، بلكه اغنياء محتاج ترند بنصرت عشيره كه صولت ديگران را دفع و زبان بدگويان را از بدگوئى باز دارند، و بيان امر دوّم-  تنبيه است بذكر غايت جمع مال و انفاقش و آيا كدام يك از جمع مال و انفاقش راجحتر است، امّا جمع مال و امساكش توريث ديگران است كه مال مى‏ماند و مالدار مى‏ميرد و ديگران مى‏برند و سود و نفع بديگران عايد گردد، امّا انفاق و بذل و بخشش را دو غايت در بر است، يكى حاجت و فقر خويشاوندان روا گردد و موجب رفع كينه و بغض و حسد از درماندگان گردد-  و سبب محبّت و مودّت و باعث نصرت و يارى خويشاوندان و دفاع صولت و شدّت بيگانگان با دست و زبان كرده و غايت دوّم بذل و انفاق بقاء ذكر حسن و نام نيكو در جهان، كه بقاء نام نيكو بهتر از بقاء مال است، «شعر»

         نام نيكو گر بماند ز آدمى            به كه ماند زو سراى زرنگار

 برگرديم ببيان اصل معنى-  ايّها النّاس انّه لا يستغنى الرّجل و ان كان ذا مال عن عشيرته-  هيچ وقت مردم بى‏نياز نمى‏شود از پشتيبانى خويشاوندانش اگر چه ثروتمند باشد، و دفاعهم عنه بايديهم و ألسنتهم-  و مرد بى‏نياز نمى‏شود از دفاع و يارى خويشاوندان كه دفع ميكند صولت دشمنان را و زبان بدگويان را، و نگهدارى و پشتيبانى كنند بر آن (چه)-  دولت و ثروت انسان را بى‏نياز از نصرت خويشان و قوم نمى‏كند-  بلكه نيازمندترين اشخاص به خويشاوندان و اتباع ثروتمندان است چنانكه بديهى است انجام اعمال و افعالشان نياز به اتباع دارد، و بهترين اتباع و يارى كنندگان عشيره و خويشاوندان است-  چنانكه مى‏فرمايد: و هم اعظم النّاس حيطة من ورائه-  و ايشان-  قبيله-  بزرگترين و دلسوزترين كسانند براى محافظه و نگهبانى و پشتيبانى وى-  و المهمّ لشعثه-  و ايشانند جمع كننده‏ترين اشخاص امورات متفرّقه وى را و پراكنده‏اش را و اعطفهم عليه عند نازلة اذا نزلت به-  و مهربانترين كسانند بر وى در وقت نزول حوادث و ناگواريها كه قوميّت و خويشاوندى موجب شفقّت و رافت است، و لسان الصدق يجعله اللّه للمرء-  ذكر جميل و نام نيكو كه خداوند براى مرد قرار مى‏دهد خير له من المال يورثه غيره-  بهتر است بر وى از مالى كه بماند، و ديگران وارث وى باشد، ابراهيم عليه السّلام از خداوند خواستار است و اجعل لى لسان صدق فى الاخرين، الا لا يعدلنّ احد عن القرابة-  آگاه باش مبادا يكى از شما از خويشان و نزديكان روگردان باشد، و از دستگيرى و سدّ حاجت خويشاوندان بفضل مالش مضايقه نمايد يرى بها الخصاصة-  در حالى كه مشاهده ميكند از خويشاوندانش فقر و مسكنت-  ان يسدّها بالذّى لا يزيده ان امسكه-  مسدود بنمايد و جبران كند فقر وفاقه وى را بمالى كه اگر باز دارد آن مال را زيادتر نخواهد كرد ثروت را و لا ينقصه ان اهلكه-  و ناقص و كم نخواهد كرد اگر انفاق و دستگيرى بنمايد (چه) زايد از كفافش دارد، و من يقبض يده عن عشيرته-  هر كس باز دارد دست خويش را از قبيله و خويشاوندان-  فانّما تقبض منه عنهم يد واحده-  همانا باز داشته شده از آن از ايشان يك دست و تقبض منهم عنه ايدى كثيرة-  و بازداشته مى‏شود از ايشان-  نسبت بوى دستهاى بسيار و من تلن حاشيته-  هر كه لطيف خلق و خوشرفتار باشد به اطراف و قبيله‏اش-  يستدم من قومه الموّدة-  پاينده و ثابت باشد بر قومش موّدت و مهربانى (چه) ملايمت و ملاطفت موجب استدامت مودّت و الفت است، و خداوند پيامبرش را ارشاد مى‏فرمايد: و اخفض جناحك لمن اتبّعك من المؤمنين-  و الفت و محبّت موجب اجتماع و قبول اقوالش ميباشد، و جفا و تند خوئى موجب نفرت،-  و لو كنت فظّا غليظ القلب لانفضّوا من حولك، و حكما-  گفته‏اند: خدم و اتباع بانسان بمثابه جوارح و اعضاء انسان است، وجه مرد حاجبش-  قلبش كا او-  رسولش-  زبانش سيّد رضى (ره) فرموده: چه زيبا و قشنگ است اين معنى (چه) هر كه خير و سودش را از عشيره‏اش باز دارد همانا سود و نفع يك دست از ايشان باز داشته، در صورت احتياج بيارى ايشان و اضطرار بكمك ايشان-  باز داشته مى‏شود از نصرت و يارى خويشاوندان دستهاى بسيار، توضيح-  انتفاع انسان با دستهاى بسيار و اتباع-  تمامتر و كاملتر است نسبت بصلاح حالش و از باز داشتن و نفع حاصل از قبض دست، پس لازم و واجب است با دست نشانى و بذل جالب نفع دستهاى بسيار باشد به سود خويش، بدانكه-  رياء مصدر است از باب مفاعله-  رائى-  يرائي-  مرائة و اصلش-  رؤيه-  سمعه-  بضمّ سين-  شنوائيدن-  رياء-  راجع است به حاسه چشم-  سمعه-  بحاسه-  سمع-  رياء-  عملى است براى ديدن ديگران-  سمعه براى شنوائيدن بديگران رياء-  طلب منزلت و دلربائى ديگران است به ارائه اعمال خير بديگران-  گاهى با عبادات و اعمال نيكو-  گاهى با آثاريكه دلالت بر خير ميكند-  مانند اظهار ضعف و بيحالى-  بجهت فهمانيدن كم خوارى، روزه دارى-  يا آه بيجا كشيدن بجهت اظهار خوف و وحشت از خدا-  يا و آهسته رفتن باظهار تقوى وقار آيات و اخبار در ذمّ-  و حرمت آن متعاضد يكديگر-  قال اللّه تعالى-  فويل للمصلّين الّذين هم عن صلوتهم ساهون و الّذين هم يراؤن يراؤن النّاس و لا يذكرون اللّه الا قليلا مى‏نمايانند اعمال خود را بمردم و ياد نمى‏كنند خدا را مگر اندك پيامبر (ص)-  روز قيامت ريا كار را بچهار نام ندا ميكنند-  يا كافر-  يا فاجر-  يا غادر-  يا خاسر-  اى كافر-  گنه‏كار-  حيله‏گر-  زيانكار-  سعيت هدر شد-  عملت باطل مر تو را نصيبى نيست، پاداشت اخذ كن از آنكه برايش عمل مى‏كردى اى-  فريب كار كافى-  باسنادش-  چيست به يكى از شما كه اظهار مى‏نمايد حسنه را-  و پنهان مى‏دارد سيئّه را-  آيا بنفس خود رجوع نمى‏نمايد تا بداند اين اين طور نيست (يعنى اظهار حسنه-  اخفاء سيئّه) خداوند عزّ و جلّ مى‏فرمايد: بَلِ الانْسانُ عَلى‏ نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ-  انسان بنفس خود آگاه و داناست، سريره كه صحيح شد-  علانيه قوّت يابد عقاب الاعمال-  صدوق باسنادش-  پيامبر (ص) فرمود: امر مى‏شود كسانى را بآتش برند-  خداوند عزّ و جلّ به مالك آتش مى‏گويد-  بگو بآتش قدمهايشان را نسوزاند كه با قدمها بمساجد مى‏رفتند، و روى‏شان را نسوزاند كه وضو مى‏گرفتند دستهايشان را نسوزانند كه دست بدعا بر مى‏داشتند زبانهايشان را نسوزاند-  كه بسيار قرآن مى‏خواندند-  پس خازن آتش بايشان مى‏گويد: اى شقاوتمندان حال شما چه بود-  مى‏گويند: عمل بغير خدا مى‏كرديم-  گفته مى‏شود-  خذوا ثوابكم ممّن عملتم له-  كافى-  وسايل-  باسنادش از ابى عبد اللّه عليه السّلام-  در تفسير آيه كريمه-  قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى‏ إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَمَنْ كانَ يَرْجُوا (يعنى آنكه اميد به لقاء خدايش بسته عمل نيكو و خالص كند و بعبادت خدايش شريك قرار ندهد، فرمود: كسى كه عمل خيرى انجام دهد-  قصد وجه اللّه نكند-  و تزكيه نفس-  و براى مدح و ستايش مردمان و دلش بخواهد كه ديگران بشنوند-  اينست كه بعبادت خدايش شريك قرار داده-  و فرمود: هر بنده‏اى كه عمل خير را پنهان دارد-  روزها در گزرد تا اين كه خداوند آن را اظهار ميكند، و هر كه پنهان دارد بدى و شرّ را روزها در گزرد تا اين كه خدايش آن را اظهار مى‏نمايد،

         كليد در دوزخ است آن نماز            كه در چشم مردم گذارى دراز

         اگر جز بحقّ نى برت جاده‏ات‏           در آتش نشانيده سجّاده‏ات‏

بدانكه-  طاعت و عمل ريائى-  عمل نيست زيرا كه قصد وجه اللّه ندارد، بلكه معصيت و منهىّ عنه است، عمل خير آنست كه از براى خداوند بجا آورد-  واجب را-  بجهت امر-  و از قبايح اجتناب نمايد بجهت نهى-  و تشبيه كرده‏اند-  كسانى را كه عمل از جهت ثواب يا خوف از عقاب مى‏نمايد-  بكسى كه اعتذار نمايد از گناهى از جهت ترس و خوفش كه بگناهش عقاب كنى-  نه از باب ندامت و پشيمانى اين عذر مقبول نباشد-  و گناهش بخشوده نمى‏شود من در اينجا به بيان داستانى-  كفايت ميكنم-  آورده‏اند-  زاهدى مهمان پادشاهى شد-  چون بنماز برخواستند بيشتر از ملك كرد كه عادت او بود-  و چون بسفره نشستند از آن كمتر خورد كه اراده او بود، چون بخانه برگشت سفره خواست تا طعام خورد-  گفت: در خدمت سلطان چيزى نخوردم كه بكار آيد، پسرى داشت صاحب فراست گفت: اى پدر نمازت را قضا كنى كه چيزى نكرده‏اى بكار آيد،

         ترسم نرسى بكعبه اى اعرابى            كاين ره كه تو مى‏روى بكردستان است‏

حافظ- 

     واعظان كاين جلوه در محراب منبر ميكنند            چون بخلوت مى‏روند اين كار ديگر ميكنند

     مشگلى دارم ز دانشمند مجلس باز پرس‏               توبه فرمايان چرا خود توبه كمتر ميكنند-

     گوئيا باور نمى‏دارند روز داورى                     كاين همه قلب و دغل در كار داور ميكنند

مستدركات خطبه 23

اين خطبه را كلينى-  در كافى در دو باب ذكر كرده باسنادش از يحيى بن عقيل از امام حسن (ع)-  قال: خطب امير المؤمنين صلوات اللّه عليه-  پس از حمد و ثناء خداوند-  قال-  امّا بعد-  انّما هلك من كان قبلكم حيث ما عملوا من المعاصى و لم ينههم الرّبانيّون و الاحبار عن ذلك نزلت بهم العقوبات فامروا بالمعروف و انهوا عن المنكر و اعلموا انّ الامر بالمعروف و النّهى عن المنكر لم يقربا اجلا و لن يقطعا رزقا انّ الامر ينزل من السّماء الى الارض كقطر المطر-  الى آخر فصل-  مرافقة الانبياء كافى-  باسنادش-  از محمّد بن يحيى از احمد بن محمّد بن عيسى از أبي عبد اللّه عليه السّلام قال-  قال: امير المؤمنين عليه السّلام- : لن يرغب المرء عن عشيرته و ان كان ذا مال و ولد و عن موّدتهم و كرامتهم و دفاعهم بايديهم و ألسنتهم، هم اشدّ النّاس حيطة من ورائه و اعطفهم عليه و المهمّ لشمعته ان اصابته مصيبة و انزل به بعض مكاره الامور، و من يقبض يده عن عشيرته فانّما يقبض عنهم يدا واحدة و يقبض عنه منهم ايدى كثيرة، و من يلن حاشيته يعرف صديقه منه الموّدة و من بسط يده بالمعروف اذا وجده يخلف اللّه له ما انفق فى دنياه و يضاعف له فى اخرته و نشاته-  إلخ‏ و بعض فقرات اين خطبه را-  ابن واضح در تاريخ-  ج 2-  ص 169-  و نضر بن مزاحم-  فى-  صفين-  ص 10 ابن عبدرّبه-  در عقد الفريد-  ج 2-  ص 366 در تحت عنوان-  فضل العشيرة-  و اينها همگى قبل از زمان سيّد شريف بوده‏اند-  زمخشرى-  در ربيع الابرار-  در باب-  الكسب و المال-  المتّقى الهندى-  در-  كنز العمّال-  ج 8-  ص 225-  ابن عساكر-  در تاريخ دمشق در ضمن ترجمه امير المؤمنين عليه السّلام-  بسندش از سفيان بن عيينه از ابى حمزه از يحيى بن عقيل-  از يحيى بن يعمر قال: قال: على (ع) انّ الامر ينزل من السّماء إلخ

                        (شرح‏نهج‏البلاغه(مدرس‏وحيد)، ج 3، صفحه‏ى 134 ـ 108 )