تَزَعزعَ تَزَعزُعاً الشَّیءُ = به شدت جنبید و لق شد.

السّارِیَة = ستون – دَکَلِ کشتی. ج = سَوارٍ

اِختَلَفَ اِختِلافاً = جانشین او گردید.- او را در پس خود قرا ر داد.- القَومُ = آن قوم با هم اختلاف و ناسازگاری کردند.

اَلنَّجر= مصدر – حَسَب ، نَسَب ، دودمان ، نژاد ، اصل

تَشَتَّتَ تَشَتُّتاً = پراکنده شد.

ضاقَ-ضَیقاً =  تنگ شد.

عَمِیَ-عَمیً = کور شد .- ت عَنهُ الاَخبارُ = خبرها از او پوشیده ماند.

اَلمَصدَر = مصدر – جای بیرون آمدن و صادرشدن .- اصل چیزی ، منشأ ، بنیان. ج = مَصادِر – صَدَرَ- صَدراً و مَصدَراً عَنِ المَکانِ = او را از آنجا بازگردانید. -  اِلَی المَکانِ = به آنجا رسید.

اَلخامِل = اسم فاعل – گمنام . ج = خُمَِّل و خَمَلَة – خَمَلَ خَملاً= آن را نرم گردانید. – صَوتَهُ = صدای خود را پایین آورد.

خَمَلَهُ اللهُ = خداوند او را در خواری افکند. – خَمَلَ خُمُولاً = نرم و سست شد .- ذِکرُهُ = گُمنام شد.( فرشته (زهرا) بصراوی – ص79 نهج البلاغه آموزشی،ج 1)

وئول يعنى پناه بردن و نجات يافتن اهاويل: كارهاى ترسناك، آنچه را كه نفس بزرگ مى‏انگارد مأثور: منقول، روايت شده.

فتن: جمع فتنه، هر امرى كه از قصد خدا دور باشد، گرفتار بلا و محنت شدن و پيروى از هواى نفس.

سوارى: پايه‏ها و استوانه‏ها خامل: ساقط معالم: آثار، نشانه‏ها چيزى كه به آن آگاهى حاصل مى‏شود يا بدان استدلال مى‏شود سهود: مثل جمود، مصدر است و مرادف سهاد و به معنى بيدار خوابى است.

استسلام: انقياد، رام شدن.

فاقه: فقر و بى‏چيزى مصاص كل شي‏ء: خالص هر چيز ذخيره: دست چين، اندوخته عزيمة الايمان: عقيده قلبى مدحره: جاى طرد كردن و دور ساختن مثلات: جمع مثله يعنى عقوبت.

انجذم: منقطع شد.

زعزع: به حركت در آمدن، مضطرب شدن النّجز: طبع، سرشت، اصل و انهارت: خراب شد.

شروك: جمع شركه، راه بزرگ و وسط آن مناهل: جاى آب نوشيدن. آبشخور سنابك: سم حيوانات، مفرد آن سنبكه است          

‏ ترجمه‏شرح‏نهج‏البلاغه(ابن‏ميثم)، ج 1    ، صفحه‏ى 472

النّاس :مردمان ، مفرد آن { از غیر لفظ آن } إنسان است. برخی این کلمه را از لحاظ مراعات معنی انسانیّت به معنی فُضَلاء و دانشمندان دانسته اند .« آمنوا کما آمن النّاس : ایمان بیاورید همچنانکه فضلا ایمان آورند» (قرآن ).- : یکی از سوره های قرآن .

(فرهنگ لاروس ص 2009 ج2)

الفِتنَة : آزمایش « و نبلوکم بالشرِّ و الخیر فتنةً: و ما شما را به خوبی و بدی برای آزمایش امتحان می کنیم » (قرآن ).- : شگفتی از چیزی . - : پریشانی افکار « فیتّبعون ما تشابه منه ابتغاءَ الفتنة : پسیروی می کنند آنچه را که متشابه است از آن برای طلب  آشفتگی افکار » (قرآن ).- :نا سپاس و گمراهی « و من یُرد الله فتنته فلن تملک له من الله شیئاً: و آنکه خدا کفر و گمراهی او را بخواهد ، چیزی از خدا برای او مالک نشوی  » (قرآن ).- : عذاب « ذوقوا فتنتکم هذا الذی کنتم به تستعجلون : بچشید عذاب خود را این است آنچه در آن می شتافتید » (قرآن ).- « فتنة الصّدر » : وسواس . وسوسه . اندیشه های بد . - : شورش . ج :فِتَن (فرهنگ لاروس ص1556 - 1557)

الشَّامِل : فا  ج : شُمَّل و شُمّال  و – من الأمر : کار جامع غیر پراکنده. (فرهنگ لاروس1242)