اسناد معنی الفاظ خطبه 3 (شماره 4)
«فَلَقَ» =
«حَبَّة» =
«بَرَأَ» = بَرَأَ –َ بَرءاً و بُرُوءاً ه= آن را از عدم آفرید و پدید آورد.
«نّسَمَة» = دم ، نفس- انسان- هر جنبنده جاندار.
«لَوْ» =
«حُضُور» =
«حَاضِر» =
«قِيَام» =
«وُجُود» =
«نَاصِر» =
«عُلَمَاء» =
«يُقَارُّوا» = قارَّ مُقارَّةً ه عَلَی ألاَمرِ= با او در آن کار موافقت کرد.-ألصَّلاةَ= در نماز آرام و بی حرکت ایستاد.
«كِظَّة» = امتلاء معده ، پرخوری – حالت سیری
«ظَالِم» =
«سَغَب» = سَغَبَ –َ سُغُوباً و سَغباً و سَغابَةً و مَسغَبَةً = سخت گرسنه شد.- السَّغب = سختی گرسنگی – شدت آرزو و خواهش.
«مَظْلُوم» =
«أَلْقَيْتُ» =
«حَبْل» =
«غَارِب» = کاهل – میان دو شانه و گردن- بالای هر چیزی.ج=غَوارِب
«سَقَيْتُ» = سَقَی –ِ سَقیاً ه = به او آب داد . – به او آشامیدنی داد.
«كَأْس» =
«أَلْفَيْتُمْ» = اَلفَی اِلفاءً ه = او را یافت.[ناقص واوی]
«كُمْ» =
«أَزْهَدَ» = زَهَدَ –َ زَهداً الشَّیءَ= آن چیز را خوار و حقیر شمرد.-ألاَزهَد= افعل تفضیل
«عَفْطَة» = آب بینی میش-ج= عَفطات
«عَنْز» = مصدر – مادّه بز – ج= اَعنُز و عُنُوز و عِناز- بیهوده، باطل
«سَوَاد» =
«بُلُوغ» =
«هَذَا» =
«مَوْضِع» =
«نَاوَلَ» = ناوَلَ مُناوَلَةً ه ألشَّیءَ = دست دراز کرد و آن چیز را به او داد.
«مَسَائِل» =
«إِجَابَة» =
«أَقْبَلَ» =
«فَرَغَ» =
«قِرَاءَت» =
«عَبَّاس» =
«أَمِير» =
«اطَّرَدَتْ» = اِطَّرَدَ اِطِّراداً ألرَّجُلُ = آن مرد را راند و دور کرد.-ت ألاُمُورُ= آن کارها در ترتیب و روش به دنبال هم می آید.-ت ألاَنهارُ=جویها پیاپی روان گشت.- ألقَومُ فِی ألمَسیرِ= آن گروه در راه به دنبال هم رفتند.
«حَيْث» =
«أَفْضَيْتَ» = اَفضی اِفضاءً ألمَکانُ= آنجا فراخ یا خالی شد.-ألرَّجُلُ = آن مرد به جای فراخ یا صحن سرای درآمد.-ألاِناءَ = ظرف را خالی کرد. –ألمَکانَ آنجا را فراخ یا خالی گردانید.[ناقص واوی]
«هَيْهَات» =
«شِقْشِقَة» = اَلشِّقشِقَة و الشَّقشِقَة = شُش مانندی که شتر به هنگام مستی از دهان بیرون آوَرَد.ج = شَقاشِق. "فُلانٌ شِقشِقَةُ قَومِهِ= فلانی زبان آور قوم خود شد.
«هَدَرَتْ» = هَدَرَ –ِ هَدراً و تَهداراً ألحَمامُ= کبوتر آواز کرد و آواز خود را در گلو گردانید.- هَدراً و هَدیراً ألبَعیرُ= شتر آواز خود را در گلو گردانید.
«قَرَّتْ» = قَرَّ –ِ قَریراً ت ألحَیَّةُ= مارآواز راد.- ت ألدُّجاجَةُ= صدای مرغ بریده شد.
«أَسَفْتُ» = اَسِفَ –َ اَسَفاً عَلَیهِ= سخت بر او اندوه خورد.
«كَلَام» =
«قَط» =
«شريف» =
«شدد» = شَدَّدَ تَشدِیداً ه = آن را نیرومند کرد.- ألشَّیءَ = آن چیز را محکم و استوار کرد. – عَلَیهِ فِی ألاَمرِ= بر او در آن کار تنگ گرفت.
«جذب» =
«نازع» = نازَعَ نِزاعاً و مُنازَعَةً ه ألشَّیءَ= آن چیز را به سوی خود کشید.- ه فِی کَذا= با او در فلان چیز کشمکش و مرافعه کرد.
«رأس» =
«أنف» =
«أرخ» = اَرخَی اِرخاءً ألشَّیءَ= آن چیز را سست و نرم گردانید- اَرخَی زِمامَ ألنَّاقَةِ= مهار آن مادّه شتر را دراز و فروهشته کرد.-ضدّ "جَذَبَه" است.[ناقص یایی]
«صعوبة» = صَعُبَ –ُ صُعُوبَةً ألرَّجُلُ= آن مرد سرسخت شد.-ألجَمَلُ= شتر سرکش شد.
«يملك» =
«أيضا» =
«ذكر» =
«سكيت» =
«إصلاح» =
«منطق» =
«مقابلة» =
«كأن» =
«أمسك» =