«فَلَقَ» =

«حَبَّة» =

«بَرَأَ» = بَرَأَ –َ بَرءاً و بُرُوءاً ه= آن را از عدم آفرید و پدید آورد.

«نّسَمَة» = دم ، نفس- انسان- هر جنبنده جاندار.

«لَوْ» =

«حُضُور» =

«حَاضِر» =

«قِيَام» =

«وُجُود» =

«نَاصِر» =

«عُلَمَاء» =

«يُقَارُّوا» = قارَّ مُقارَّةً ه عَلَی ألاَمرِ= با او در آن کار موافقت کرد.-ألصَّلاةَ= در نماز آرام و بی حرکت ایستاد.

«كِظَّة» = امتلاء معده ، پرخوری – حالت سیری

«ظَالِم» =

«سَغَب» = سَغَبَ –َ سُغُوباً و سَغباً و سَغابَةً و مَسغَبَةً = سخت گرسنه شد.- السَّغب = سختی گرسنگی – شدت آرزو و خواهش.

«مَظْلُوم» =

«أَلْقَيْتُ» =

«حَبْل» =

«غَارِب» = کاهل – میان دو شانه و گردن- بالای هر چیزی.ج=غَوارِب

«سَقَيْتُ» = سَقَی –ِ سَقیاً ه = به او آب داد . – به او آشامیدنی داد.

«كَأْس» =

«أَلْفَيْتُمْ» = اَلفَی اِلفاءً ه = او را یافت.[ناقص واوی]

«كُمْ» =

«أَزْهَدَ» = زَهَدَ –َ زَهداً الشَّیءَ= آن چیز را خوار و حقیر شمرد.-ألاَزهَد= افعل تفضیل

«عَفْطَة» = آب بینی میش-ج= عَفطات

«عَنْز» = مصدر – مادّه بز – ج= اَعنُز و عُنُوز و عِناز- بیهوده، باطل

«سَوَاد» =

«بُلُوغ» =

«هَذَا» =

«مَوْضِع» =

«نَاوَلَ» = ناوَلَ مُناوَلَةً ه ألشَّیءَ = دست دراز کرد و آن چیز را به او داد.

«مَسَائِل» =

«إِجَابَة» =

«أَقْبَلَ» =

«فَرَغَ» =

«قِرَاءَت» =

«عَبَّاس» =

«أَمِير» =

«اطَّرَدَتْ» = اِطَّرَدَ اِطِّراداً ألرَّجُلُ = آن مرد را راند و دور کرد.-ت ألاُمُورُ= آن کارها در ترتیب و روش به دنبال هم می آید.-ت ألاَنهارُ=جویها پیاپی روان گشت.- ألقَومُ فِی ألمَسیرِ= آن گروه در راه به دنبال هم رفتند.

«حَيْث» =

«أَفْضَيْتَ» = اَفضی اِفضاءً ألمَکانُ= آنجا فراخ یا خالی شد.-ألرَّجُلُ = آن مرد به جای فراخ یا صحن سرای درآمد.-ألاِناءَ = ظرف را خالی کرد. –ألمَکانَ آنجا را فراخ یا خالی گردانید.[ناقص واوی]

«هَيْهَات» =

«شِقْشِقَة» = اَلشِّقشِقَة و الشَّقشِقَة = شُش مانندی که شتر به هنگام مستی از دهان بیرون آوَرَد.ج = شَقاشِق. "فُلانٌ شِقشِقَةُ قَومِهِ= فلانی زبان آور قوم خود شد.

«هَدَرَتْ» = هَدَرَ –ِ هَدراً و تَهداراً ألحَمامُ= کبوتر آواز کرد و آواز خود را در گلو گردانید.- هَدراً و هَدیراً ألبَعیرُ= شتر آواز خود را در گلو گردانید.

«قَرَّتْ» = قَرَّ –ِ قَریراً ت ألحَیَّةُ= مارآواز راد.- ت ألدُّجاجَةُ= صدای مرغ بریده شد.

«أَسَفْتُ» = اَسِفَ –َ اَسَفاً عَلَیهِ= سخت بر او اندوه خورد.

«كَلَام» =

«قَط» =

«شريف» =

«شدد» = شَدَّدَ تَشدِیداً ه = آن را نیرومند کرد.- ألشَّیءَ = آن چیز را محکم و استوار کرد. – عَلَیهِ فِی ألاَمرِ= بر او در آن کار تنگ گرفت.

«جذب» =

«نازع» = نازَعَ نِزاعاً و مُنازَعَةً ه ألشَّیءَ= آن چیز را به سوی خود کشید.- ه فِی کَذا= با او در فلان چیز کشمکش و مرافعه کرد.

«رأس» =

«أنف» =

«أرخ» = اَرخَی اِرخاءً ألشَّیءَ= آن چیز را سست و نرم گردانید- اَرخَی زِمامَ ألنَّاقَةِ= مهار آن مادّه شتر را دراز و فروهشته کرد.-ضدّ "جَذَبَه" است.[ناقص یایی]

«صعوبة» = صَعُبَ –ُ صُعُوبَةً ألرَّجُلُ= آن مرد سرسخت شد.-ألجَمَلُ= شتر سرکش شد.

«يملك» =

«أيضا» =

«ذكر» =

«سكيت» =

«إصلاح» =

«منطق» =

«مقابلة» =

«كأن» =

«أمسك» =