شرح اسناد خطبه44


شرح اسناد خطبه44

و من كلام له عليه السّلام

مصقلة بن هبيره شيبانى-  سباياى بنى ناجيه را از عامل امير المؤمنين (ع) بخريد و آزاد كرد، حضرت-  در سر رسيد موعد مال-  مطالبه نمود-  مصقله غدر كرد و بسوى معويه گريخت قبّح اللّه مصقلة، فعل فعل السّادة، و فرّ فرار العبيد، فما انطق مادحه حتّى اسكته، و لا صدّق واصفه حتّى بكّته، و لو اقام لأخذنا ميسوره، و انتظرنا بماله و فوره،

ادامه نوشته

متن و ترجمه خطبه44

بِسمِ اللهِ الرَّحمن الرَّحیم

متن خطبه44

و من كلام له ( عليه‏السلام  ) لما هرب مصقلة بن هبيرة الشيباني إلى معاوية

و كان قد ابتاع سبي بني ناجية من عامل أمير المؤمنين ( عليه‏السلام  ) و أعتقهم،

فلما طالبه بالمال خاس به و هرب إلى الشام

قَبَّحَ اللَّهُ مَصْقَلَةَ فَعَلَ فِعْلَ السَّادَةِ، وَ فَرَّ فِرَارَ الْعَبِيدِ! فَمَا أَنْطَقَ مَادِحَهُ حَتَّى أَسْكَتَهُ، وَ لَا صَدَّقَ وَاصِفَهُ حَتَّى بَكَّتَهُ، وَ لَوْ أَقَامَ لَأَخَذْنَا مَيْسُورَهُ، وَ انْتَظَرْنَا بِمَالِهِ وُفُورَهُ.

(خطبه44،صبحی صالح،ص85)


ادامه نوشته

شرح اسناد خطبه34


ادامه نوشته

معنی فارسی الفاظ خطبه34

معنی فارسی الفاظ خطبه34

«عَتابَ»= [ماضی، ثلاثی مجرد، صیغه اول، ریشه ع ت ب، ] عَتَبَ ـُـ عَتباً و عُتباً و عُتباناً و مَعتباً و مَعتَبةً علیه: برخی از کارهای او را نپسندید. ــ ه عَتباً و عتاباً و عتبی: او را سرزنش کرد.(لاروس، ج2، ص1421)

«رَضَیَ»= [فعل ماضی، صیغه اول، ثلاثی مزید باب افعال، ریشه ر ض ی، مبنی بر فتح، ناقص یایی، راضی شد] رَضِیَ ـَـ رُضاً و رِضاءً و رضاناً و مَرضاتاً ه و به عنه علیه: آن را برگزید و پذیرفت. و أَنعَمتُ علیکم نعمتی و رضیتُ لَکمُ الاسلام دیناً: و بر شما نعمت خود را تمام گردانیدم و اسلام را به عنوان دین برای شما برگزیدم(قرآن). ــ منه کذا: از آن به این راضی شد و بسنده کرد.(لاروس، ج1،ص1072)

 

ادامه نوشته

متن و ترجمه خطبه34


ادامه نوشته

متن و ترجمه و شرح خطبه 36 نهج البلاغه



ادامه نوشته

متن و ترجمه ومعنی لغات و شرح نهج البلاغه خطبه40


ادامه نوشته

شرح خطبه 33 نهج البلاغه

شرح‏ نهج‏ البلاغه(مدرس‏ وحيد)، ج 3   ، صفحه‏ ى 242

و من خطبة له-  عليه السّلام عند خروجه لقتال اهل البصرة-  33- 

ابن عبّاس-  مى‏گويد: داخل شدم بمحضر امير المؤمنين عليه السّلام در-  ذى قار-  ديدمش كفشهاى خود را صله مى‏زند-  اصلاح ميكند، فرمود بمن: قيمت اين كفش چيست گفتمش به هيچ چيزى نمى‏ارزد-  فرمود: و اللّه لهى احبّ الىّ من امرتكم، الّا ان اقيم حقّا، او ادفع باطلا، قسم بخدا اين محبوبتر است بمن از امارت شما مگر اين كه اقامه حقّ بنمايم يا دفع باطلى-  ثمّ خرج فخطب النّاس-  فقال: انّ اللّه سبحانه بعث محمّدا صلّى اللّه عليه و آله، و ليس احد من العرب يقرأ كتابا، و لا يدّعى نبوّة، فساق النّاس حتّى بوّاهم محلّتهم، و بلّغهم منجاتهم، فاستقامت قناتهم، و اطمأنّت صفاتهم-  اما و اللّه ان كنت لفى ساقتها، حتّى تولّت بحذافيرها، ما عجزت و لا جبنت، و انّ مسيرى هذا لمثلها، فلا نقبنّ الباطل حتّى يخرج الحقّ من جنبه، ما لى و لقريش و اللّه لقد قاتلتهم كافرين، و لأقاتلنّهم‏

 

                         شرح‏نهج‏البلاغه(مدرس‏وحيد)، ج 3    ، صفحه‏ى 243

مفتونين، و انّى لصاحبهم بالأمس، كما انا صاحبهم اليوم

«اللّغة»

ذوقار-  شهريست در نزديكى بصره-  در آن سرزمين عرب و عجم قبل از اسلام جنگيده و عرب غالب آمده، خصف النّعل-  يحرزها-  نعل مؤنّث سماعى است-  خصف النّعل-  دوخت كفش را بوّا المكان-  اسكنه فيه-  جاگزيدن-  منجاة-  اسم مكان-  زمان-  مصدر ميمى-  نجى-  ينجى-  نجاة-  قناة-  رمح-  نيزه-  صفاة-  بفتح صاد-  سنگ سخت ساقه-  جمع-  سائق-  ساق-  يسوق-  سوقا-  مثل-  قافه-  جمع-  قائف سائق-  در مؤخّر لشكر ميباشد كه لشكر را سوق مى‏دهد-  پرستارش ميباشد-  تولّت-  مفرد مؤنّث غايبه-  اصلش-  تولّيت-  ياء بالتقاء ساكنين افتاده تولّى-  يتوّلى-  توّليا-  از باب تفعّل-  ولّى-  يوّلى-  تولية-  از باب تفعيل-  ادبرت، پشت بگردانيد-  حذافير-  جمع-  حذفار-  بكسر حاء بمعنى جانب، شريف-  كثير-  بسيار شريف-  اخذه بحذافيره-  اى باسره-  او-  بجوانبه-  او-  با عاليه ضعف-  از باب-  شرف-  جبن-  بترسيد-  نقب-  ثقب-  نقب-  نيقب-  ثقبا-  سوراخ كردن

ادامه نوشته

معنی لغات خطبه 33 نهج البلاغه

معنی لغات خطبه ی 33 نهج البلاغه

«و» = حرف استیناف است. (لاروس ـ ج 2 ـ ص 2149 ) واو در کلمه یا حرف اصلی است مانند واو در وَقَفَ ، یا زائد است مانند واو در حَسُود ، یا بدل است مانند واو در یُوذِّن که بدل از همزه ی یُؤذِّن است.حرف عطف برای مطلق جمع است و چیزی را بر مصاحبش عطف می کند.  (لاروس ـ ج 2 ـ ص 2149 )

« من» = حرف جر است و به صورتهای زیر به کار می رود:1ـ برای ابتدا در زمان «صُمتُ مِن یوم الخمیس» ومکان «سرتُ من المدینة» 2ـ برای تبعیض «حتّی تنفقوا ممّا تحبّون»(قرآن)3ـ برای بیان جنس است و بیشتر یا پس از «ما» در می آید «ما یفتح اللّه للنّاس من رحمة» و یا پس از «مهما» مانند «مهما تأتنا به من آیة» 4ـ برای تعلیل «ممّا خطیئاتهم اُغرقوا»(قرآن) ... 7ـ مترادف با «عن» مانند «یا ویلنا قد کنّا غفلة من هذا».(لاروس ـ ج 2 ـ ص 1971)

«خطبة» = [اسم ـ مصدر ـ مجرور به حرف جرّ ـ کاشانی]. سخنرانی .وعظ.ـ : رنگ تیره ی میان سرخ و زرد .ـ من الکتاب : دیباچه ی کتاب.(لاروس  ـ ج 1 ـ ص 922) 

«لـ» = لام مجرّد یا عامل جرّ است یا عامل جزم ویا غیر عامل .اولاً: عامل جرّ و با هر اسم ظاهری مجرور است جز با مستغاثی که بلافاصله پس از «یا» آمده باشد که در این صورت مفتوح است مانند :«یا لَزیدٍ: ای زید دریاب»وهمچنین با هر ضمیری مفتوح است مانند:لَک و لَه و لَنا و لَهم»جز با ضمیر یاء متکلم که در این صورت مکسور است .لام جر به معانی زیر آورده می شود: ... 3ـ مالکیت «لَه ما فی السموات و ما فی الارض :آنچه در آ سمانها و زمین است از آن اوست»(قرآن) 4ـ تملیک «جعل لکم من انفسکم ازواجا : برای شما از نفسهایتان جفتهایی قرار داد»(قرآن). و ...ـ ثانیاً : عامل جزم است ، که در این صورت برای طلب وضع شده و مکسور می باشد و پس از فاء و واو غالباً ساکن آورده می شود «فَلیَستَجیبوا الیَّ وَلیُؤ مِنوا بی : پس باید استجابت کنند مرا و باید که به من بگروند »(قرآن) و گاهی پس از ثمّ نیز ساکن می شود.ثالثاً : غیر عامل است، و در این صورت همواره مفتوح است و به هفت وجه آورده می شود.(لاروس ـ ج 2 ـ صص 1744 و1745)

«ه» = [ضمیر صیغه یک ـ محلاً مجرور به حرف جر ]. ضمیر غائب است و در موضع نصب و جرّ به کار می رود ، و این ضمیر پس از کسره یا یاء ساکنی که ما قبل آن الف نباشد ، مکسور و در غیر این دو مورد مضموم است.(لاروس ـ ج 2 ـ ص 2098)

«علي» = [حرف جرّ ـ مبنی بر سکون]. حرف جرّ است و در معانی مختلفی به کار می رود.مانند: 1 ـ استعلای حقیقی «و علی الفُلک تُحملون: و بر کشتی بار کرده می شوند»(قرآن)یا استعلای معنوی «وَ لَهم علیّ ذنب: و ایشان را بر من گناهی است»(قرآن).(لاروس ـ ج 2 ـ ص 1484)

«ه» = [ضمیر صیغه ی اول ـ محلّاً مجرور به حرف جرّ ـ مبنی بر ضمّ اصلی ، کسر عارضی] . «‏السلام»:[اسم ـ مضافٌ الیه ـ مجرور] . از نامهای خدایتعالی .ـ : آرامش . امنیت . صلح . ـ : تندرستی . ـ : سپردن . واگذار کردن . ـ : درود گفتن.(لاروس ـ ج 2 ـ ص 1203)


ادامه نوشته

متن وترجمه خطبه 33 نهج البلاغه


بِسمِ اللّه الرَّحمنِ الرَّحِیم

خطبه ی 33 نهج البلاغه

و من خطبة له (عليه‏السلام) عند خروجه لقتال أهل البصرة

و فيها حكمة مبعث الرسل، ثم يذكر فضله و يذم الخارجين

 قَالَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَبَّاسِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ دَخَلْتُ عَلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ(عليه‏ السلام)بِذِي قَارٍ وَ هُوَ  يَخْصِفُ نَعْلَهُ فَقَالَ لِي مَا قِيمَةُ هَذَا النَّعْلِ فَقُلْتُ لَا قِيمَةَ لَهَا فَقَالَ ( عليه ‏السلام  وَ اللَّهِ لَهِيَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ إِمْرَتِكُمْ إِلَّا أَنْ أُقِيمَ حَقّاً أَوْ أَدْفَعَ بَاطِلًا ثُمَّ خَرَجَ فَخَطَبَ النَّاسَ فَقَالَ                                          

حكمة بعثة النبي‏

إِنَّ اللَّهَ بَعَثَ مُحَمَّداً ( صلى‏الله ‏عليه‏ وآله) ، وَ لَيْسَ أَحَدٌ مِنَ الْعَرَبِ يَقْرَأُ كِتَابا وَ لَا يَدَّعِي نُبُوَّةً ، فَسَاقَ النَّاسَ حَتَّى بَوَّأَهُمْ مَحَلَّتَهُمْ ، وَ بَلَّغَهُمْ مَنْجَاتَهُمْ ، فَاسْتَقَامَتْ قَنَاتُهُمْ ، وَ اطْمَأَنَّتْ صَفَاتُهُمْ

فضل علي‏

أَمَا وَ اللَّهِ إِنْ كُنْتُ لَفِي سَاقَتِهَا ، حَتَّى تَوَلَّتْ بِحَذَافِيرِهَا ، مَا عَجَزْتُ وَ لَا جَبُنْتُ

وَ إِنَّ مَسِيرِي هَذَا لِمِثْلِهَا ، فَلَأَنْقُبَنَّ الْبَاطِلَ حَتَّى يَخْرُجَ الْحَقُّ مِنْ جَنْبِهِ

توبيخ الخارجين عليه‏

مَا لِي وَ لِقُرَيْشٍ ،وَ اللَّهِ لَقَدْ قَاتَلْتُهُمْ كَافِرِينَ وَ لَأُقَاتِلَنَّهُمْ مَفْتُونِينَ ،وَ إِنِّي لَصَاحِبُهُمْ بِالْأَمْسِ كَمَا أَنَا صَاحِبُهُمُ الْيَوْمَ ،وَ اللَّهِ مَا تَنْقِمُ مِنَّا قُرَيْشٌ إِلَّا أَنَّ اللَّهَ اخْتَارَنَا عَلَيْهِمْ ،فَأَدْخَلْنَاهُمْ فِي حَيِّزِنَا ،فَكَانُوا كَمَا قَالَ الْأَوَّلُ ، أَدَمْتَ لَعَمْرِي شُرْبَكَ الْمَحْضَ صَابِحاً وَ أَكْلَكَ بِالزُّبْدِ الْمُقَشَّرَةَ الْبُجْرَا ، وَ نَحْنُ وَهَبْنَاكَ الْعَلَاءَ وَ لَمْ تَكُنْ‏  عَلِيّاً وَ حُطْنَا حَوْلَكَ الْجُرْدَ وَ السُّمْرَا .

(صبحی صالح ـ ج 1 ـ صص 76 و 77)

ادامه نوشته