معنی لغات خطبه ی 33 نهج البلاغه
«و» = حرف استیناف است. (لاروس ـ ج 2 ـ ص 2149 ) واو در
کلمه یا حرف اصلی است مانند واو در وَقَفَ ، یا زائد است مانند واو در حَسُود ، یا
بدل است مانند واو در یُوذِّن که بدل از همزه ی یُؤذِّن است.حرف عطف برای مطلق جمع
است و چیزی را بر مصاحبش عطف می کند. (لاروس ـ ج 2 ـ ص 2149 )
« من» = حرف جر است و به صورتهای زیر
به کار می رود:1ـ برای ابتدا در زمان «صُمتُ مِن یوم الخمیس» ومکان «سرتُ من
المدینة» 2ـ برای تبعیض «حتّی تنفقوا ممّا تحبّون»(قرآن)3ـ برای بیان جنس است و
بیشتر یا پس از «ما» در می آید «ما یفتح اللّه للنّاس من رحمة» و یا پس از «مهما»
مانند «مهما تأتنا به من آیة» 4ـ برای تعلیل «ممّا خطیئاتهم اُغرقوا»(قرآن) ... 7ـ
مترادف با «عن» مانند «یا ویلنا قد کنّا غفلة من هذا».(لاروس ـ ج 2 ـ ص 1971)
«خطبة» = [اسم ـ مصدر ـ
مجرور به حرف جرّ ـ کاشانی]. سخنرانی .وعظ.ـ : رنگ تیره ی میان سرخ و زرد .ـ من
الکتاب : دیباچه ی کتاب.(لاروس ـ ج 1 ـ ص
922)
«لـ» = لام مجرّد یا عامل جرّ است یا عامل جزم ویا غیر عامل
.اولاً: عامل جرّ و با هر اسم ظاهری مجرور است جز با مستغاثی که بلافاصله پس از
«یا» آمده باشد که در این صورت مفتوح است مانند :«یا لَزیدٍ: ای زید دریاب»وهمچنین
با هر ضمیری مفتوح است مانند:لَک و لَه و لَنا و لَهم»جز با ضمیر یاء متکلم که در
این صورت مکسور است .لام جر به معانی زیر آورده می شود: ... 3ـ مالکیت «لَه ما فی
السموات و ما فی الارض :آنچه در آ سمانها و زمین است از آن اوست»(قرآن) 4ـ تملیک
«جعل لکم من انفسکم ازواجا : برای شما از نفسهایتان جفتهایی قرار داد»(قرآن). و
...ـ ثانیاً : عامل جزم است ، که در این صورت برای طلب وضع شده و مکسور می باشد و
پس از فاء و واو غالباً ساکن آورده می شود «فَلیَستَجیبوا الیَّ وَلیُؤ مِنوا بی :
پس باید استجابت کنند مرا و باید که به من بگروند »(قرآن) و گاهی پس از ثمّ نیز
ساکن می شود.ثالثاً : غیر عامل است، و در این صورت همواره مفتوح است و به هفت وجه
آورده می شود.(لاروس ـ ج 2 ـ صص 1744 و1745)
«ه» = [ضمیر صیغه یک ـ محلاً مجرور به حرف جر ]. ضمیر غائب
است و در موضع نصب و جرّ به کار می رود ، و این ضمیر پس از کسره یا یاء ساکنی که
ما قبل آن الف نباشد ، مکسور و در غیر این دو مورد مضموم است.(لاروس ـ ج 2 ـ ص 2098)
«علي» = [حرف جرّ ـ مبنی بر سکون]. حرف جرّ است و در معانی
مختلفی به کار می رود.مانند: 1 ـ استعلای حقیقی «و علی الفُلک تُحملون: و بر کشتی
بار کرده می شوند»(قرآن)یا استعلای معنوی «وَ لَهم علیّ ذنب: و ایشان را بر من
گناهی است»(قرآن).(لاروس ـ ج 2 ـ ص 1484)
«ه» = [ضمیر صیغه ی اول ـ محلّاً مجرور به حرف جرّ ـ مبنی
بر ضمّ اصلی ، کسر عارضی] . «السلام»:[اسم ـ مضافٌ الیه ـ مجرور] . از نامهای
خدایتعالی .ـ : آرامش . امنیت . صلح . ـ : تندرستی . ـ : سپردن . واگذار کردن . ـ
: درود گفتن.(لاروس ـ ج 2 ـ ص 1203)